عدالت رسانهای به وسعت کشور
«ایران جان» فقط یک شعار برای توجه به استانها نیست؛ سفرهای اخیر مدیران، مجریان و برنامهسازان تلویزیون به جنوب و شرق کشور، تلاشی برای عملیاتیکردن عدالت رسانهای و آوردن صدا و تصویر شهرستانها و روستاها به متن آنتن است.
اصغر توسلی | روزنامه نگار
برای شناخت ایران، همیشه نمیتوان پشت میزهای استودیو نشست و از جغرافیای متنوع این سرزمین سخن گفت. گاهی باید راه افتاد؛ از تهران فاصله گرفت، به جادههای طولانی جنوب رفت، در آبادان و اهواز پای صحبت مردم نشست، از حوالی تنگه هرمز گذشت و خود را به روستاهای دورافتاده سیستانوبلوچستان رساند. باید در بازارهای محلی قدم زد، مهمان خانههای مردم شد و با جوانان و استعدادهای بومی آشنا و زیباییهایی را دید که شاید سالها در قاب تلویزیون جایی نداشتهاند.
این همان تجربهای است که سفرهای اخیر مدیران، مجریان، هنرمندان و برنامهسازان رسانه ملی را به اتفاقی فراتر از یک مأموریت کاری تبدیل کرده است؛ سفرهایی که در کنار پویش ایران جان صداوسیما، معنای ملموستری به عدالت رسانهای میبخشند.
ایران جان با هدف توجه بیشتر به استانهای کشور و بازتاب ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی آنها شکل گرفته است اما آنچه این روزها در سفرهای میدانی تلویزیونی دیده میشود، میتواند مکمل عملی این رویکرد باشد. وقتی مدیر شبکه، مجری شناختهشده یا تهیهکننده تلویزیونی از تهران خارج میشود و به جایگاه معمول خود در استودیو بسنده نمیکند، وقتی دوربینها به شهرستانها، مناطق مرزی و حتی روستاهایی میروند که شاید کمتر نامشان شنیده شده باشد، عدالت رسانهای از یک سیاست و شعار به تجربهای قابل لمس تبدیل میشود.
در واقع قرار نیست همه ایران به تهران بیاید تا دیده شود؛
این بار تلویزیون است که بهسوی ایران حرکت میکند.
از آبادان زیر سایه حملات تا آنتنی که در جنوب مستقر شد
یکی از متفاوتترین تجربههای اخیر، سفر گروههای تلویزیونی به خوزستان در روزهایی بود که حملات دشمن به جنوب کشور و مناطق حساس آن شدت گرفته بود. آبادان، اهواز و خرمشهر در آن روزها فقط مقصد یک سفر کاری نبودند؛ بخشی از جغرافیای پرالتهاب کشور بودند که حضور رسانه در آنها ضرورت بیشتری پیدا میکرد.
شبکه سه سیما در اقدامی ویژه، برنامههای زنده خود را به خوزستان منتقل کرد. این بار بهجای آنکه مجریان از استودیوهای تهران درباره شرایط جنوب صحبت کنند، خودشان در آبادان و اهواز مستقر شدند و از همان جغرافیا با مخاطبان سخن گفتند.
برنامههایی مانند سلام صبح بخیر، سمت خدا و سیاست خارجی از نقاط مختلف استان روی آنتن رفتند. مجریان، مدیران، ورزشکاران و چهرههای فرهنگی نیز در این سفر حضور داشتند تا علاوه بر روایت شرایط منطقه، در کنار مردم باشند.
این حضور، تجربهای متفاوت برای بسیاری از حاضران رقم زد. در روزهایی که آسمان جنوب شاهد تحرکات نظامی و حملات دشمن بود، برخی از مجریان و مدیران تلویزیونی انهدام پهپادهای شناسایی دشمن را از نزدیک مشاهده کردند؛ تجربهای که طبیعتا با آنچه در تصاویر تلویزیونی یا گزارشهای خبری دیده میشود، تفاوت داشت.
اینجا دیگر مجری صرفا روایتگر یک اتفاق نبود؛ خودش در متن موقعیت قرار گرفته بود. دیدن اضطرابها، ایستادگیها، زندگی روزمره مردم و تلاش کسانی که در شرایط دشوار کار و زندگی را ادامه میدادند، معنای دیگری به حضور رسانه میداد.
از جنوب تا تنگه هرمز؛ رسانه در متن اتفاقات
این جابهجایی جغرافیایی در روزهایی اهمیت بیشتری پیدا کرد که تحولات نظامی منطقه، از تنگه هرمز تا جنوب لبنان، در کانون توجه قرار داشت. حضور در مناطق جنوبی و مواجهه نزدیک با شرایط امنیتی و اجتماعی آنها، برای مدیران و برنامهسازان فرصتی بود تا واقعیتهای میدانی را نه فقط از دریچه خبر، بلکه از نزدیک تجربه کنند.
رسانه زمانی میتواند روایت دقیقتر و انسانیتری ارائه دهد که فاصله خود را با موضوع روایت به حداقل برساند. شنیدن صدای مردم، دیدن شرایط زندگی در مناطق حساس و گفتوگو با کسانی که در متن اتفاقات حضور دارند، به برنامهساز کمک میکند تصویری واقعیتر از جامعه ارائه دهد.
این سفرها همچنین یادآور مسئولیتی مهم برای تلویزیون است: حضور رسانه نباید فقط به زمان وقوع بحران محدود بماند. همانقدر که آبادان و اهواز در روزهای پرالتهاب به توجه رسانهای نیاز دارند، در روزهای آرام نیز باید زندگی، فرهنگ، استعدادها و ظرفیتهای این مناطق در قاب تلویزیون دیده شود.
سیستانوبلوچستان؛ جایی که دوربین باید بیشتر مکث کند
پس از تجربه حضور در جنوب، سفر به سیستانوبلوچستان فصل دیگری از این حرکت رسانهای را رقم زد؛ استانی با جغرافیای گسترده، پیشینه تمدنی کهن، تنوع فرهنگی، طبیعت کمنظیر و مردمی که مهماننوازیشان از نخستین تجربههای سفر به یاد میماند.
کاروان «روایت مقاومت دلیران» با حضور جمعی از چهرههای فرهنگی، هنری، ورزشی و رسانهای، ازجمله مجریان تلویزیونی، ورزشکاران و فعالان فرهنگی، راهی این استان شد.
اما اهمیت این سفر فقط در حضور چهرههای شناختهشده خلاصه نمیشد. مهمتر از نامها، مقصد دوربینها بود؛ بازار رسولی زاهدان، روستاها، مناطق مرزی، مدارس، مراکز درمانی، محافل مردمی و نقاط تاریخی استان.
برنامههایی مانند «محفل»، «سمت خدا»، «زمانه»، «سلام صبح بخیر»، «فوتبال برتر»، «گزارش ورزشی»، «انارستان» و «طبیب» نیز با حضور در استان، بخشهایی از برنامههای خود را به مردم و ظرفیتهای این منطقه اختصاص دادند.
در کنار این برنامهها، دیدار فوتبال چهرههای ورزشی با تیم منتخب سیستانوبلوچستان، حضور هنرمندان در جمع مردم، بازدید از بیمارستان تخصصی چشم الزهرا(س)، دیدار با معتمدان و ریشسفیدان و حضور در بازارهای محلی، فرصتهای دیگری برای نزدیکشدن به زندگی واقعی مردم فراهم کرد.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای این سفر، توجه به نقاطی بود که در روایتهای معمول رسانهای کمتر دیده میشوند. سیستانوبلوچستان فقط یک نام در اخبار مربوط به مرزها یا مسائل امنیتی نیست؛ این استان مجموعهای از ظرفیتهای علمی، پزشکی، تاریخی، گردشگری، ورزشی و انسانی است که برای شناخت آن باید وقت گذاشت و به جزئیات زندگی مردمش نزدیک شد.
ایمان قیاسی، مجری تلویزیون پس از حضور در این استان از سفر خود بهعنوان یکی از شگفتانگیزترین تجربههایش یاد کرد. او با اشاره به جاذبههای تاریخی و فرهنگی منطقه و مهماننوازی مردم، بر ضرورت تداوم حضور رسانهها و معرفی ظرفیتهای سیستانوبلوچستان تأکید کرد.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد؛ که معرفی یک استان نباید به چند روز حضور چهرههای مشهور و تولید چند برنامه محدود شود. آنچه میتواند تصویر رسانهای یک منطقه را تغییر دهد، تداوم توجه و بازگشت دوباره دوربینهاست.
عدالت آنتن؛ وقتی روستاها هم سهمی از قاب تلویزیون دارند
شاید مهمترین وجه مشترک سفرهای اخیر و پویش ایرانجان را باید در همین نقطه جستوجو کرد؛ تغییر نگاه به جغرافیای برنامهسازی.
سالهاست بخش قابلتوجهی از تولیدات تلویزیونی در تهران متمرکز است؛ از استودیوها و امکانات تولید گرفته تا حضور مجریان، کارشناسان و چهرههای شناختهشده. در چنین شرایطی، انتقال برنامهها به استانها فقط تغییر محل اجرا نیست؛ فرصتی برای بازتوزیع توجه رسانهای و دیدهشدن ظرفیتهایی است که در تمرکز پایتختمحور کمتر مجال بروز پیدا میکنند.
وقتی مجری تلویزیون در یک روستای دورافتاده حاضر میشود، وقتی مدیر شبکه به جای دیدارهای معمول اداری، با مردم یک شهرستان همصحبت میشود و وقتی برنامهای پرمخاطب از یک منطقه کمتربرخوردار روی آنتن میرود، اتفاقی فراتر از یک اجرای تلویزیونی رخ میدهد. مردم آن منطقه خود را بخشی از تصویر ملی میبینند؛ احساس میکنند جغرافیای زندگیشان، لهجهشان، فرهنگشان و حتی مسائل روزمرهشان ارزش دیده شدن دارد.
اتفاقا هرچه این حضور به مناطق کمتربرخوردار و روستاهای دورتر برسد، اهمیت آن بیشتر میشود. عدالت رسانهای زمانی معنای واقعی پیدا میکند که دوربین فقط در مراکز استانها توقف نکند و سراغ روستاهایی هم برود که شاید نه امکانات گستردهای دارند و نه معمولا در برنامههای پربیننده تلویزیون سهمی پیدا میکنند.
البته این رویکرد نباید صرفا به نمایش زیباییها و ظرفیتها محدود بماند. معرفی استعدادهای محلی، بازتاب مطالبات مردم، توجه به مشکلات زیرساختی، شنیدن صدای جوانان و فراهمکردن فرصت برای هنرمندان و برنامهسازان بومی، بخش جداییناپذیر عدالت رسانهای است. اگر قرار است استانها واقعا در قاب ملی سهم داشته باشند، باید در تولید و روایت نیز شریک باشند، نه اینکه صرفا موضوع چند برنامه مناسبتی قرار بگیرند.
ایرانجان؛ از یک پویش تا یک رویکرد ماندگار
پویش ایرانجان صداوسیما میتواند نقطه اتکای چنین تغییری باشد؛ رویکردی که در آن استانها نه حاشیهای بر روایت تهران، بلکه بخش اصلی و تعیینکننده تصویر ایران هستند. سفرهای اخیر مدیران، مجریان و برنامهسازان به جنوب و شرق کشور را میتوان مکمل میدانی این سیاست دانست؛ حرکتی که نشان میدهد توجه به استانها فقط با اختصاص یک هفته یا چند برنامه به نام یک منطقه محقق نمیشود، بلکه نیازمند حضور مستمر، شناخت نزدیک و ارتباط واقعی با مردم است. امروز اگر دوربین تلویزیون از آبادان به اهواز، از تنگه هرمز به زاهدان و از مراکز استانها به روستاهای دورافتاده حرکت میکند، باید این مسیر ادامه پیدا کند. هر منطقه ایران داستانی برای گفتن دارد؛ از جوانی که در یک شهر کوچک استعداد ورزشی دارد تا دانشآموزی در یک روستای مرزی، از هنرمندی با هنر بومی تا مردمی که با وجود محدودیتها، زندگی و امید را ادامه میدهند. شاید حاصل واقعی این سفرها زمانی روشنتر شود که دیگر برای دیدن ظرفیتهای سیستانوبلوچستان، شناخت مردم خوزستان یا شنیدن صدای روستاهای دورافتاده، دیگر به یک اتفاق خاص یا مأموریت ویژه نیازی نباشد و حضور دوربین در این مناطق به بخشی طبیعی از برنامهسازی تلویزیون تبدیل شود. ایرانجان زمانی به معنای واقعی کلمه محقق میشود که همه ایران، نه فقط در مناسبتها، بلکه در تمام روزهای سال، فرصت دیدهشدن داشته باشد؛ از پایتخت تا دورترین روستاها، از شهرهای بزرگ تا جغرافیایی که شاید کمتر کسی نامش را شنیده باشد. عدالت آنتن یعنی هیچ گوشهای از ایران برای تلویزیون دور نباشد.
این همان تجربهای است که سفرهای اخیر مدیران، مجریان، هنرمندان و برنامهسازان رسانه ملی را به اتفاقی فراتر از یک مأموریت کاری تبدیل کرده است؛ سفرهایی که در کنار پویش ایران جان صداوسیما، معنای ملموستری به عدالت رسانهای میبخشند.
ایران جان با هدف توجه بیشتر به استانهای کشور و بازتاب ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی آنها شکل گرفته است اما آنچه این روزها در سفرهای میدانی تلویزیونی دیده میشود، میتواند مکمل عملی این رویکرد باشد. وقتی مدیر شبکه، مجری شناختهشده یا تهیهکننده تلویزیونی از تهران خارج میشود و به جایگاه معمول خود در استودیو بسنده نمیکند، وقتی دوربینها به شهرستانها، مناطق مرزی و حتی روستاهایی میروند که شاید کمتر نامشان شنیده شده باشد، عدالت رسانهای از یک سیاست و شعار به تجربهای قابل لمس تبدیل میشود.
در واقع قرار نیست همه ایران به تهران بیاید تا دیده شود؛
این بار تلویزیون است که بهسوی ایران حرکت میکند.
از آبادان زیر سایه حملات تا آنتنی که در جنوب مستقر شد
یکی از متفاوتترین تجربههای اخیر، سفر گروههای تلویزیونی به خوزستان در روزهایی بود که حملات دشمن به جنوب کشور و مناطق حساس آن شدت گرفته بود. آبادان، اهواز و خرمشهر در آن روزها فقط مقصد یک سفر کاری نبودند؛ بخشی از جغرافیای پرالتهاب کشور بودند که حضور رسانه در آنها ضرورت بیشتری پیدا میکرد.
شبکه سه سیما در اقدامی ویژه، برنامههای زنده خود را به خوزستان منتقل کرد. این بار بهجای آنکه مجریان از استودیوهای تهران درباره شرایط جنوب صحبت کنند، خودشان در آبادان و اهواز مستقر شدند و از همان جغرافیا با مخاطبان سخن گفتند.
برنامههایی مانند سلام صبح بخیر، سمت خدا و سیاست خارجی از نقاط مختلف استان روی آنتن رفتند. مجریان، مدیران، ورزشکاران و چهرههای فرهنگی نیز در این سفر حضور داشتند تا علاوه بر روایت شرایط منطقه، در کنار مردم باشند.
این حضور، تجربهای متفاوت برای بسیاری از حاضران رقم زد. در روزهایی که آسمان جنوب شاهد تحرکات نظامی و حملات دشمن بود، برخی از مجریان و مدیران تلویزیونی انهدام پهپادهای شناسایی دشمن را از نزدیک مشاهده کردند؛ تجربهای که طبیعتا با آنچه در تصاویر تلویزیونی یا گزارشهای خبری دیده میشود، تفاوت داشت.
اینجا دیگر مجری صرفا روایتگر یک اتفاق نبود؛ خودش در متن موقعیت قرار گرفته بود. دیدن اضطرابها، ایستادگیها، زندگی روزمره مردم و تلاش کسانی که در شرایط دشوار کار و زندگی را ادامه میدادند، معنای دیگری به حضور رسانه میداد.
از جنوب تا تنگه هرمز؛ رسانه در متن اتفاقات
این جابهجایی جغرافیایی در روزهایی اهمیت بیشتری پیدا کرد که تحولات نظامی منطقه، از تنگه هرمز تا جنوب لبنان، در کانون توجه قرار داشت. حضور در مناطق جنوبی و مواجهه نزدیک با شرایط امنیتی و اجتماعی آنها، برای مدیران و برنامهسازان فرصتی بود تا واقعیتهای میدانی را نه فقط از دریچه خبر، بلکه از نزدیک تجربه کنند.
رسانه زمانی میتواند روایت دقیقتر و انسانیتری ارائه دهد که فاصله خود را با موضوع روایت به حداقل برساند. شنیدن صدای مردم، دیدن شرایط زندگی در مناطق حساس و گفتوگو با کسانی که در متن اتفاقات حضور دارند، به برنامهساز کمک میکند تصویری واقعیتر از جامعه ارائه دهد.
این سفرها همچنین یادآور مسئولیتی مهم برای تلویزیون است: حضور رسانه نباید فقط به زمان وقوع بحران محدود بماند. همانقدر که آبادان و اهواز در روزهای پرالتهاب به توجه رسانهای نیاز دارند، در روزهای آرام نیز باید زندگی، فرهنگ، استعدادها و ظرفیتهای این مناطق در قاب تلویزیون دیده شود.
سیستانوبلوچستان؛ جایی که دوربین باید بیشتر مکث کند
پس از تجربه حضور در جنوب، سفر به سیستانوبلوچستان فصل دیگری از این حرکت رسانهای را رقم زد؛ استانی با جغرافیای گسترده، پیشینه تمدنی کهن، تنوع فرهنگی، طبیعت کمنظیر و مردمی که مهماننوازیشان از نخستین تجربههای سفر به یاد میماند.
کاروان «روایت مقاومت دلیران» با حضور جمعی از چهرههای فرهنگی، هنری، ورزشی و رسانهای، ازجمله مجریان تلویزیونی، ورزشکاران و فعالان فرهنگی، راهی این استان شد.
اما اهمیت این سفر فقط در حضور چهرههای شناختهشده خلاصه نمیشد. مهمتر از نامها، مقصد دوربینها بود؛ بازار رسولی زاهدان، روستاها، مناطق مرزی، مدارس، مراکز درمانی، محافل مردمی و نقاط تاریخی استان.
برنامههایی مانند «محفل»، «سمت خدا»، «زمانه»، «سلام صبح بخیر»، «فوتبال برتر»، «گزارش ورزشی»، «انارستان» و «طبیب» نیز با حضور در استان، بخشهایی از برنامههای خود را به مردم و ظرفیتهای این منطقه اختصاص دادند.
در کنار این برنامهها، دیدار فوتبال چهرههای ورزشی با تیم منتخب سیستانوبلوچستان، حضور هنرمندان در جمع مردم، بازدید از بیمارستان تخصصی چشم الزهرا(س)، دیدار با معتمدان و ریشسفیدان و حضور در بازارهای محلی، فرصتهای دیگری برای نزدیکشدن به زندگی واقعی مردم فراهم کرد.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای این سفر، توجه به نقاطی بود که در روایتهای معمول رسانهای کمتر دیده میشوند. سیستانوبلوچستان فقط یک نام در اخبار مربوط به مرزها یا مسائل امنیتی نیست؛ این استان مجموعهای از ظرفیتهای علمی، پزشکی، تاریخی، گردشگری، ورزشی و انسانی است که برای شناخت آن باید وقت گذاشت و به جزئیات زندگی مردمش نزدیک شد.
ایمان قیاسی، مجری تلویزیون پس از حضور در این استان از سفر خود بهعنوان یکی از شگفتانگیزترین تجربههایش یاد کرد. او با اشاره به جاذبههای تاریخی و فرهنگی منطقه و مهماننوازی مردم، بر ضرورت تداوم حضور رسانهها و معرفی ظرفیتهای سیستانوبلوچستان تأکید کرد.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد؛ که معرفی یک استان نباید به چند روز حضور چهرههای مشهور و تولید چند برنامه محدود شود. آنچه میتواند تصویر رسانهای یک منطقه را تغییر دهد، تداوم توجه و بازگشت دوباره دوربینهاست.
عدالت آنتن؛ وقتی روستاها هم سهمی از قاب تلویزیون دارند
شاید مهمترین وجه مشترک سفرهای اخیر و پویش ایرانجان را باید در همین نقطه جستوجو کرد؛ تغییر نگاه به جغرافیای برنامهسازی.
سالهاست بخش قابلتوجهی از تولیدات تلویزیونی در تهران متمرکز است؛ از استودیوها و امکانات تولید گرفته تا حضور مجریان، کارشناسان و چهرههای شناختهشده. در چنین شرایطی، انتقال برنامهها به استانها فقط تغییر محل اجرا نیست؛ فرصتی برای بازتوزیع توجه رسانهای و دیدهشدن ظرفیتهایی است که در تمرکز پایتختمحور کمتر مجال بروز پیدا میکنند.
وقتی مجری تلویزیون در یک روستای دورافتاده حاضر میشود، وقتی مدیر شبکه به جای دیدارهای معمول اداری، با مردم یک شهرستان همصحبت میشود و وقتی برنامهای پرمخاطب از یک منطقه کمتربرخوردار روی آنتن میرود، اتفاقی فراتر از یک اجرای تلویزیونی رخ میدهد. مردم آن منطقه خود را بخشی از تصویر ملی میبینند؛ احساس میکنند جغرافیای زندگیشان، لهجهشان، فرهنگشان و حتی مسائل روزمرهشان ارزش دیده شدن دارد.
اتفاقا هرچه این حضور به مناطق کمتربرخوردار و روستاهای دورتر برسد، اهمیت آن بیشتر میشود. عدالت رسانهای زمانی معنای واقعی پیدا میکند که دوربین فقط در مراکز استانها توقف نکند و سراغ روستاهایی هم برود که شاید نه امکانات گستردهای دارند و نه معمولا در برنامههای پربیننده تلویزیون سهمی پیدا میکنند.
البته این رویکرد نباید صرفا به نمایش زیباییها و ظرفیتها محدود بماند. معرفی استعدادهای محلی، بازتاب مطالبات مردم، توجه به مشکلات زیرساختی، شنیدن صدای جوانان و فراهمکردن فرصت برای هنرمندان و برنامهسازان بومی، بخش جداییناپذیر عدالت رسانهای است. اگر قرار است استانها واقعا در قاب ملی سهم داشته باشند، باید در تولید و روایت نیز شریک باشند، نه اینکه صرفا موضوع چند برنامه مناسبتی قرار بگیرند.
ایرانجان؛ از یک پویش تا یک رویکرد ماندگار
پویش ایرانجان صداوسیما میتواند نقطه اتکای چنین تغییری باشد؛ رویکردی که در آن استانها نه حاشیهای بر روایت تهران، بلکه بخش اصلی و تعیینکننده تصویر ایران هستند. سفرهای اخیر مدیران، مجریان و برنامهسازان به جنوب و شرق کشور را میتوان مکمل میدانی این سیاست دانست؛ حرکتی که نشان میدهد توجه به استانها فقط با اختصاص یک هفته یا چند برنامه به نام یک منطقه محقق نمیشود، بلکه نیازمند حضور مستمر، شناخت نزدیک و ارتباط واقعی با مردم است. امروز اگر دوربین تلویزیون از آبادان به اهواز، از تنگه هرمز به زاهدان و از مراکز استانها به روستاهای دورافتاده حرکت میکند، باید این مسیر ادامه پیدا کند. هر منطقه ایران داستانی برای گفتن دارد؛ از جوانی که در یک شهر کوچک استعداد ورزشی دارد تا دانشآموزی در یک روستای مرزی، از هنرمندی با هنر بومی تا مردمی که با وجود محدودیتها، زندگی و امید را ادامه میدهند. شاید حاصل واقعی این سفرها زمانی روشنتر شود که دیگر برای دیدن ظرفیتهای سیستانوبلوچستان، شناخت مردم خوزستان یا شنیدن صدای روستاهای دورافتاده، دیگر به یک اتفاق خاص یا مأموریت ویژه نیازی نباشد و حضور دوربین در این مناطق به بخشی طبیعی از برنامهسازی تلویزیون تبدیل شود. ایرانجان زمانی به معنای واقعی کلمه محقق میشود که همه ایران، نه فقط در مناسبتها، بلکه در تمام روزهای سال، فرصت دیدهشدن داشته باشد؛ از پایتخت تا دورترین روستاها، از شهرهای بزرگ تا جغرافیایی که شاید کمتر کسی نامش را شنیده باشد. عدالت آنتن یعنی هیچ گوشهای از ایران برای تلویزیون دور نباشد.
تیتر خبرها




