گاندو چگونه به موفقترین سریال سال 98 تبدیل شد؟
جوانهای ایرانی علیــــه جـــاسوسهای بین المللی
مجموعه تلویزیونی گاندو كه هفته گذشته به پایان رسید، از حیث شمار بینندگان، بدون تردید موفقترین سریال سال 98 سیما بود. موجی كه گاندو درست كرد، طوری بود كه بسیاری از ما صبحها در محل كار خود درباره آن صحبت میكردیم؛ اتفاقی كه مدتها بود برای هیچ سریال تلویزیونی نیفتاده بود. اگرچه بخشی از مخاطب بالای سریال گاندو، به دلیل محتوای آن از جمله قصه واقعی و كنایههای سیاسی بود، اما كیفیت ساخت قابل قبولی داشت و در مجموع سریال موفقی لقب گرفت.
مصطفی قاسمیان
ورود چهرههای جدید
تقریباً همه بازیگران گروه مأموران امنیتی سریال، جدید هستند. طبعاً دیدن چهرههای جدید در یك سریال تلویزیونی، جذابتر از بازیگرانی است كه حضور مداومی روی آنتن دارند. وحید رهبانی مدتهاست دیده نشده، مجید نوروزی بعد از سریال زیر پای مادر در اثر پربیننده دیگری حضور نداشته، عرفان ابراهیمی و علی افشار نیز با وجود این كه در چندین سریال حضور داشتهاند، اما چهرههای شناختهشدهای برای مخاطب نیستند. از این جمع تنها پندار اكبری سابقه فراوان بازیگری در تلویزیون دارد. ناگفته نماند بازیگران قدیمیتر سریال گاندو مثل داریوش فرهنگ و پیام دهكردی نیز به خوبی روی شخصیت مینشینند.
جاسوسبازی ایرانی
گاندو یك نمونه سروشكلدار در گونه جاسوسی است كه با وجود برخی نقاط ضعف، اثر نسبتا خوشساختی از آب درآمده است. این در حالی است كه گونه جاسوسی در سینما و تلویزیون كشور ما ضعیف است و این موضوع دلایل مختلفی دارد كه خب موضوع این گزارش
نیست.
همین حالا اگر به آخرین سریال جاسوسی تلویزیون فكر كنیم، احتمالاً نمونه قابل ذكری كه به ذهن میرسد، هوش سیاه است كه سال 88 ساخته شده. اتفاقاً فیلمنامه هوش سیاه هم دستپخت آرش قادری نویسنده گاندو است كه در زمینه جاسوسی، از چهرههای پیشرو تلویزیون بوده است. او در نگارش فیلمنامه گاندو نیز عملكرد مناسبی داشته و به خوبی پرونده واقعی را دراماتیزه كرده تا جذابیت داشته باشد.
برساخت باورپذیر سازمان امنیتی
نمایش سازمانهای امنیتی در سینما و تلویزیون، نوعی راه رفتن روی لبه تیغ است. از طرفی تماشای اثر باید به مخاطب احساس امنیت بدهد و از طرفی نباید اقتدار خودیها، تخیلی جلوه كند. بنابراین مهم نیست كه برساخت نمایشی واقعیت، چقدر واقعی است، بلكه كافیست باورپذیر باشد. گاندو از این نظر موفق عمل كرد، یعنی تصاویری كه برای مخاطب از مقرهای امنیتی به نمایش گذاشت، باورپذیر از آب درآمد.
انتخاب درست افشار
یكی از نقاط كلیدی موفقیت گاندو انتخاب صحیح كارگردان بوده است. جواد افشار كارگردانی باتجربه در عرصه سریالهای تلویزیونی است. او پیشتر كیمیا، مادرانه، برادر، آنام و... را ساخته و امتحانپسداده است. انتخاب یك كارگردان جوان و كمتجربه، میتوانست ضربه مهلكی به آبروی این مجموعه با این حساسیت و اهمیت مضمونی باشد. حتی گاهی برخی فیلمسازان باتجربه هم هستند كه در عین داشتن كارنامه پربار، در سالهای اخیر مورد اقبال قرار نگرفتهاند. اما جواد افشار محبوبترین آثارش را در همین سه چهار سال اخیر ساخته و نشان داده فعلاً رگ خواب مخاطب را میشناسد.
تبدیل خوب پرونده به درام
نگارش درام از درون پروندههای امنیتی، كار دشواری است. نویسنده هیچگاه نخواهد توانست به صورت كامل به اسناد و پروندههای واقعی وفادار بماند، زیرا همیشه بخشهایی از پازل پرونده، به دلیل تحفظات امنیتی، قابل بازگو كردن نیست. به همین دلیل آنچه باقی میماند، ناقص و دارای حفره است. در مقابل در صورتی كه قصه بیش از حد لازم از تخیل نویسنده بهره ببرد، جنبه واقعی بودن قصه از بین میرود. در برخی موارد مشابه، گاهی تخیل زیاد نویسنده، محصول نهایی را به یك كمدی ناخواسته تبدیل كرده بود! اما آرش قادری، نویسنده گاندو در تبدیل پروندههای امنیتی به درام، خوب عمل كرده است.
یك داستان واقعی
ماجرای جیسون رضاییان برای بسیاری از مردم كه در آن زمان اخبار این ماجرا را دنبال میكردند، ملموس است. مخاطبان به دلیل نزدیكی زمانی به واقعه، آن را به یاد دارند و یكی از دلایل موفقیت سریال گاندو همین است. این در حالی است كه سینما و تلویزیون كشور ما در دراماتیزه كردن اتفاقات واقعی، سابقه چندانی ندارد. گرچه در سالهای اخیر نمونههای معدودی چون شبی كه ماه كامل شد، به وقت شام و چهارراه استانبول در سینما ساخته شده، اما به جز گاندو سریال تلویزیونی دیگری نمیشناسیم كه یك داستان واقعی را از اتفاقات یك دهه اخیر كشور، به درام تبدیل كرده باشد.
بسیاری از اتفاقات تاریخ معاصر ما این ظرفیت را دارد. در مقابل آمریكاییها خوب بلدند از اتفاقات واقعی درام بسازند؛ چه در هالیوود و چه در شبكههای تلویزیونی. در دو دهه اخیر تقریباً هر اتفاق مهمی در این كشور افتاده، ابتدا به یك داستان یا كتاب خاطرات تبدیل شده و بعد به فیلم یا سریال. حتی همین جیسون رضاییان هم بلافاصله پس از بازگشت، نگارش كتاب خاطرات خود را شروع كرد؛ كتابی كه مدتهاست منتشر شده. بنابراین ممكن است هالیوود، روزی روایت جاسوسشان را از این اتفاقات روی پرده ببرد؛ روایتی كه قاعدتاً تحریفهای زیادی خواهد داشت.
تقریباً همه بازیگران گروه مأموران امنیتی سریال، جدید هستند. طبعاً دیدن چهرههای جدید در یك سریال تلویزیونی، جذابتر از بازیگرانی است كه حضور مداومی روی آنتن دارند. وحید رهبانی مدتهاست دیده نشده، مجید نوروزی بعد از سریال زیر پای مادر در اثر پربیننده دیگری حضور نداشته، عرفان ابراهیمی و علی افشار نیز با وجود این كه در چندین سریال حضور داشتهاند، اما چهرههای شناختهشدهای برای مخاطب نیستند. از این جمع تنها پندار اكبری سابقه فراوان بازیگری در تلویزیون دارد. ناگفته نماند بازیگران قدیمیتر سریال گاندو مثل داریوش فرهنگ و پیام دهكردی نیز به خوبی روی شخصیت مینشینند.
جاسوسبازی ایرانی
گاندو یك نمونه سروشكلدار در گونه جاسوسی است كه با وجود برخی نقاط ضعف، اثر نسبتا خوشساختی از آب درآمده است. این در حالی است كه گونه جاسوسی در سینما و تلویزیون كشور ما ضعیف است و این موضوع دلایل مختلفی دارد كه خب موضوع این گزارش
نیست.
همین حالا اگر به آخرین سریال جاسوسی تلویزیون فكر كنیم، احتمالاً نمونه قابل ذكری كه به ذهن میرسد، هوش سیاه است كه سال 88 ساخته شده. اتفاقاً فیلمنامه هوش سیاه هم دستپخت آرش قادری نویسنده گاندو است كه در زمینه جاسوسی، از چهرههای پیشرو تلویزیون بوده است. او در نگارش فیلمنامه گاندو نیز عملكرد مناسبی داشته و به خوبی پرونده واقعی را دراماتیزه كرده تا جذابیت داشته باشد.
برساخت باورپذیر سازمان امنیتی
نمایش سازمانهای امنیتی در سینما و تلویزیون، نوعی راه رفتن روی لبه تیغ است. از طرفی تماشای اثر باید به مخاطب احساس امنیت بدهد و از طرفی نباید اقتدار خودیها، تخیلی جلوه كند. بنابراین مهم نیست كه برساخت نمایشی واقعیت، چقدر واقعی است، بلكه كافیست باورپذیر باشد. گاندو از این نظر موفق عمل كرد، یعنی تصاویری كه برای مخاطب از مقرهای امنیتی به نمایش گذاشت، باورپذیر از آب درآمد.
انتخاب درست افشار
یكی از نقاط كلیدی موفقیت گاندو انتخاب صحیح كارگردان بوده است. جواد افشار كارگردانی باتجربه در عرصه سریالهای تلویزیونی است. او پیشتر كیمیا، مادرانه، برادر، آنام و... را ساخته و امتحانپسداده است. انتخاب یك كارگردان جوان و كمتجربه، میتوانست ضربه مهلكی به آبروی این مجموعه با این حساسیت و اهمیت مضمونی باشد. حتی گاهی برخی فیلمسازان باتجربه هم هستند كه در عین داشتن كارنامه پربار، در سالهای اخیر مورد اقبال قرار نگرفتهاند. اما جواد افشار محبوبترین آثارش را در همین سه چهار سال اخیر ساخته و نشان داده فعلاً رگ خواب مخاطب را میشناسد.
تبدیل خوب پرونده به درام
نگارش درام از درون پروندههای امنیتی، كار دشواری است. نویسنده هیچگاه نخواهد توانست به صورت كامل به اسناد و پروندههای واقعی وفادار بماند، زیرا همیشه بخشهایی از پازل پرونده، به دلیل تحفظات امنیتی، قابل بازگو كردن نیست. به همین دلیل آنچه باقی میماند، ناقص و دارای حفره است. در مقابل در صورتی كه قصه بیش از حد لازم از تخیل نویسنده بهره ببرد، جنبه واقعی بودن قصه از بین میرود. در برخی موارد مشابه، گاهی تخیل زیاد نویسنده، محصول نهایی را به یك كمدی ناخواسته تبدیل كرده بود! اما آرش قادری، نویسنده گاندو در تبدیل پروندههای امنیتی به درام، خوب عمل كرده است.
یك داستان واقعی
ماجرای جیسون رضاییان برای بسیاری از مردم كه در آن زمان اخبار این ماجرا را دنبال میكردند، ملموس است. مخاطبان به دلیل نزدیكی زمانی به واقعه، آن را به یاد دارند و یكی از دلایل موفقیت سریال گاندو همین است. این در حالی است كه سینما و تلویزیون كشور ما در دراماتیزه كردن اتفاقات واقعی، سابقه چندانی ندارد. گرچه در سالهای اخیر نمونههای معدودی چون شبی كه ماه كامل شد، به وقت شام و چهارراه استانبول در سینما ساخته شده، اما به جز گاندو سریال تلویزیونی دیگری نمیشناسیم كه یك داستان واقعی را از اتفاقات یك دهه اخیر كشور، به درام تبدیل كرده باشد.
بسیاری از اتفاقات تاریخ معاصر ما این ظرفیت را دارد. در مقابل آمریكاییها خوب بلدند از اتفاقات واقعی درام بسازند؛ چه در هالیوود و چه در شبكههای تلویزیونی. در دو دهه اخیر تقریباً هر اتفاق مهمی در این كشور افتاده، ابتدا به یك داستان یا كتاب خاطرات تبدیل شده و بعد به فیلم یا سریال. حتی همین جیسون رضاییان هم بلافاصله پس از بازگشت، نگارش كتاب خاطرات خود را شروع كرد؛ كتابی كه مدتهاست منتشر شده. بنابراین ممكن است هالیوود، روزی روایت جاسوسشان را از این اتفاقات روی پرده ببرد؛ روایتی كه قاعدتاً تحریفهای زیادی خواهد داشت.




