نسخه Pdf

پای شوهرتان بمانید

پای شوهرتان بمانید

سلام به خانم‌های عزیز خسته و تنها که مثل من همسر معتاد دارند. خیلی از شما شاید نمی‌دانستید همسرتان اعتیاد دارد یا بعد از ازدواج متوجه شده‌اید، اما من با این‌كه می‌دانستم پنج سال است شیره و تریاك مصرف می‌كند، كنار او پای سفره عقد نشستم. چون همدیگر را دوست داشتیم و می‌دانستم كه می‌توانم كمكش كنم تا ترك كند، با او ازدواج كردم. خودش هم آمادگی ترك كردن را داشت.
بعد از عقد، او را به یكی از كمپ‌های ترك 21 روزه فرستادم. بعد از رفتن شوهرم، سعی كردم اطلاعات بیشتری در مورد ترك اعتیاد به دست آورم. چون می‌دانستم بعد از خارج شدن از كمپ، رفتارها و خلق و خویش تغییر خواهد كرد. خودم را برای دیدن هر برخوردی از طرف شوهرم آماده كرده بودم. 21 روز بعد، وقتی به خانه برگشت، ساكت بود و با كسی حرف نمی‌زد. ناراحت بودم، اما به او دلداری می‌دادم كه اتفاقی نیفتاده و كم‌كم همه چیز درست خواهد شد.
بعضی وقت‌ها كه كلافه بود وآماده دعوا، هیچ حرفی نمی‌زدم و او را تنها می‌گذاشتم. از طرف دیگر چون به خاطر كمپ رفتن، كارش در مغازه‌ را از دست داده بود، حوصله هیچ كاری را نداشت. با این حال دائم به او روحیه می‌دادم. در تمام مدتی‌كه برای حفظ زندگی و شوهرم می‌جنگیدم، كلمه‌ای از اعتیاد او به خانواده‌ام نگفتم. مثل یك راز پیش خودم مانده بود. دلم نمی‌خواست خانواده‌ام با ترحم با او رفتاركنند. سه ماه بعد، سرخانه و زندگی خودمان رفتیم. اخلاقش زمین تا آسمان عوض شده بود. نیازش به محبتم از قبل هم بیشتر شده بود و مدام بهانه‌گیری می‌كرد. اجازه نمی‌دادم به او استرسی وارد شود. اگر هم جر و بحثی می‌كردیم، با این‌كه زن هستم و حساس، اما سعی می‌كردم از دلش در بیاورم. او هم مثل خودم بود. قبلا كه گرفتار اعتیاد بود، نازم را می‌كشید. دعوای‌مان كه می‌شد و ناراحت می‌شدم، آن‌قدر با من حرف می‌زد و شوخی می‌كرد تا آشتی كنیم. نمی‌گذاشت چیزی ته دلم بماند. به خاطر همین معرفتش بود كه پایش ماندم. خانم‌ها باور كنید محبت، مرد را می‌سازد. هر موقع حرفی می‌زد كه ناراحت می‌شدم، با خودم می‌گفتم او یك بیمار است و باید با او مدارا كنم.
دوماه بی‌قراری‌هایش را تحمل كردم. در تمام مدتی كه تشنه عشق و محبت همسرم بودم، كلامی نگفتم و كاری نكردم ناراحت شود. چشم به روی تمام نیازهای زنانه‌ام بستم، چون می‌دانستم او بیش از من به توجه و محبت نیاز دارد.
دو ماه بعد همسرم را نزد روان‌شناس بردم و شرایط زندگی‌مان از قبل هم بهتر شد. حتی توانست كار خوب با درآمد عالی پیدا كند. من به كمك خدا و البته تلاش و همت و صبوری همسرم توانستم زندگی‌مان را نجات دهم. خانم‌های عزیز، می‌خواهم بگویم، اگر فكر می‌كنید مرد معتادی كه با شما زندگی می‌كند، ارزش محبت و یك زندگی خوب را دارد، به خاطر اعتیاد زندگی‌تان را نابود نكنید و پایش بمانید. طلاق آخرین راه است.