با محمد دلاوری،راوی «متولد اورشلیم» درباره این مستند حرف زدهایم؛ مستندی كه این روزها حاشیههای زیادی ایجاد كرده است
وارد منطقه ممنوعه شدیم!
«متولد اورشلیم» این روزها حاشیه و سر و صدای زیادی به پا كرده است. مستندی كه دوباره سراغ یك موضوع ملتهب رفته و سعی كرده آن را روایت كند؛ موضوع ملتهبی كه به نسبت مستندهای قبلی صرفا اجتماعی نیست و بهشدت سیاسی است. متولد اورشلیم، سراغ تعدادی از شخصیتهای اسرائیلی رفته و با آنها به گفتوگو نشسته است. كارگردان این مستند حسین شمقدری و راوی آن هم محمد دلاوری از همكاران ما در سازمان صداوسیماست. در این گفتوگو سراغ دلاوری رفتیم و درباره این مستند با او حرف زدیم.
به عنوان سؤال اول چرا این موضوع برایتان مهم شد؟
ببینید ما یك گروه چند نفره هستیم كه مستندسازی میكنیم. اتفاق جالبی هم كه بینمان افتاده این است كه همگیمان در تمام امور فیلم با یكدیگر همفكری و همكاری میكنیم. در این مستند من علاوه بر راوی، نویسندگی نریشنها (گویندگی فیلم) را هم بر عهده داشتم و البته در بخشهای كارگردانی، تدوین و... هم همانطور كه گفتم با دوستانم مشاركت داشتم. در شروع این كار به نظرمان رسید جامعه یهودیت به واسطه تاریخی كه بر آنها گذشته، رازآمیز است و رازآمیز بودن هر مسألهای ویژگی پررنگی است كه ناخودآگاه من را به سوی خود جذب میكند. البته آثار مختلفی راجع به یهودیت ساخته شده و برای ما هم به عنوان مستندساز جالب بود كه سراغشان برویم. بهویژه اینكه طی سالیان طولانی بین ما و یهودیان علاوه بر نزاعی كه همه از آن مطلعاند، همزیستی هم وجود داشته است؛ چرا كه تبار خیلی از قدرتمندان سیاسی رژیم صهیونیستی، ایرانی است. در واقع قدمت یهودیها در ایران طولانی است. تمام نكاتی كه ذكر كردم دلیلی شد که ما برای ساخت این مستند به دنیای آنها ورود كنیم و از افكارشان و... جویا شویم. تصورم بر این است كه فهمیدن تمام آنچه برای من به عنوان یك روزنامهنگار جذاب است، برای مخاطبم هم جذاب است. راستش را بخواهید هدف خیلی خاصی هم نهتنها در این كار، بلكه در هیچكدام از كارهایم ندارم. به اعتقاد من انسان موجودی پرسشگراست و دوست دارد به دنبال جواب پرسشهایش باشد. من هم صرفا به دنبال جواب پرسشهایم هستم و همین برای من كافی بود كه چنین موضوعی را در قالب یك مستند دنبال كنم.
الان كه نتیجه كار را میبینید، فكر میكنید به هدف رسیدید؟
معمولا اهدافی كه ما تعیین میكنیم صفر تا صد است. ما مثل كوهنوردها نیستیم كه زمانی بتوانیم بگوییم خب الان دیگر به قله رسیدیم. نه ما به اندازه توان مان به این مسأله ورود كردیم. بر همین اساس به اروپا رفتیم. یكسری تحقیقات و سؤالاتی پرسیده شد و برداشتهایی هم انجام گرفت و برگشتیم. اگر یكبار دیگر این راه را برویم شاید اتفاقات دیگر و جذاب تری برایمان رقم بخورد و شاید هم نه، اما الان از نتیجه كار راضی هستم.
شما در مقام راوی در این مستند با پنج شخصیت یهودی؛ یك استاد دانشگاه، یك خاخام یهودی، یك خواننده زن، یك عضو ارتش اسرائیل و یك فعال اجتماعی گفتوگو میكنید و نظر آنها را راجع به مسائلی مانند هولوكاست، جشن پوریم، شكلگیری اسرائیل و... میپرسید. روند انتخاب این شخصیتها چگونه بود؟
این شخصیتها هر كدام صاحب موقعیت اجتماعی خاصی هستند و حرفهایشان شنیدنی بود. اولا اینكه این پنج نفر همگی به صهیونیسم تعلق خاطر دارند. چون ما یهودیهایی داریم كه هیچ تعلق خاطری به صهیونیست ندارند و حتی با آنها دشمنی هم میكنند. برای ما مهم این بود كه با یهودیهایی طرف صحبت شویم كه خودشان را متعلق به فضای صهیونیسم میدانند، علاوه بر این تمام مشاغلی كه انتخاب كردیم به لحاظ اجتماعی به نوعی تاثیرگذار و دارای جوشش درونی هستند. شاید اگر با یك كارگر صحبت میكردیم به لحاظ فكری استدلال عمیقی برای ارتباط صهیونیسم نداشت و صرفا بر اساس سنتی قدیمی از آن پیروی میكرد. ما این پنج نفر را نماینده گروههای روشنفكری قلمداد كردیم كه برای كارهایشان صاحب عقیده و استدلال هستند. به همین دلیل هم با آنها گفتوگو كردیم كه به جوابهای روشنی راجع به صهیونیست برسیم.
خاطرات جذابی حین ساخت مستند برایتان پیش آمد كه نتوانید در فیلم بگنجانید؟
تقریبا تمام آنچه در حین فیلمبرداری پیش آمد را در فیلم گنجاندیم، اما یكی از جذابترین خاطراتی كه در ذهنم مانده ورود به شهری در بلژیك بود برای دیدن جشن پوریم. تعداد یهودیهای این شهر به قدری زیاد بود كه احساس میكردی وارد اورشلیم شدی. این شهر مركز الماس دنیاست و تجارت الماس هم دست یهودیهاست. من از آنجا كه شناخت قبلی از این شهر داشتم به دوستانم گفتم پلیس در این شهر (و اساسا كل اروپا) بهشدت از یهودیها حفاظت میكند و حتی راه رفتن در این شهر و یك رفتار مشكوك (در حد خیره شدن به نقطهای) با خطر همراه است (و البته اگر بفهمند ایرانی هستید كه چه بدتر!) خلاصه ما رفتیم در محلی كه جشن پوریم برگزار میشد و با كمال تعجب دیدم كه یك نفر در را روی ما باز كرد و ما را با خوشرویی به داخل دعوت كرد. در همین حین از ما پرسید كجایی هستید؟ و ما گفتیم؛ ایرانی. یكدفعه چشمانش گرد شد. دوباره پرسید؛ اسمتان چیست؟ گفتیم؛ محمد، حسن و حسین و طرف وحشتزده شد اما روی خودش نیاورد و به ما گفت؛ بفرمایید تو. خلاصه ما رفتیم داخل و كمی بعد دیدیم كه بله پلیس ریخت آنجا و آن بفرمایید توها بیدلیل نبوده. داستان پلیس را البته داخل فیلم آوردیم اما نكته جالبش این بود كه هیچكس نمیتوانست درك كند كه ما الان آنجا چه كار انجام میدهیم.
به پلیس نگفتید كه مستندساز هستید؟
نه اصلا. من فقط گفتم كه ما توریست مذهب هستیم و پلیس از ما پرسید كه توریست مذهب یعنی چه؟ گفتیم، یعنی هر جای دنیا مراسم مذهبی برگزار شود به آنجا میرویم كه تماشا كنیم. این دلیل را آوردم به این خاطر كه میدانستم اروپاییها از این راهها قانع میشوند. خلاصه كه تا مدتی دست پلیس بودیم تا بالاخره آزادمان كردند.
در انتهای فیلم میبینیم كه ایمیلی از یك آدم ناشناس به شما میرسد و شما را دعوت به توقف طرح میكند. این اتفاق واقعی است یا برای جذابیت داستان چنین ایدهای را در فیلم گنجاندید؟
كاملا واقعی است. ما آن ایمیل را دریافت كردیم اما نكته اینجاست كه خیلی وقتها نمیشود یك گروه امنیتی را از یك گروه غیرامنیتی تفكیك كرد.
بیشتر توضیح میدهید؟
شما فرض كنید در اروپا كاری كردید كه برخلاف قواعد امنیتی است و مجموعهای به شما پیغام میدهد ما شما را زیرنظر داریم و دیگر این كار را نكنید. خب، ما از كجا میتوانیم تشخیص بدهیم این پیام از سوی یك مقام امنیتی است یا خیر. میتواند امنیتی باشد، میتواند نباشد.
پس به دلیل این پیغام بود كه مستند را بیشتر از این ادامه ندادید؟
نهتنها آن را دیگر ادامه ندادیم، بلكه گفتیم بهتر است فرار كنیم! راستش را بخواهید هنوز هم من ته دلم نگرانم كه اگر دوباره به اروپا بروم مشكلی برایم پیش میآید یا نه! چون ما در واقع وارد منطقه ممنوعه شدیم و كار خطرناكی كردیم. كلا در اروپا شما اگر به یهودیها بگویی بالای چشمت ابروست، معلوم نیست چه بلایی سرت بیاید و ما بیش از اندازه وارد زندگیشان شدیم.
دیگر تهدید نشدید؟
تهدید كه نه، اما لزوما تهدید در جهان مدرن به این شكل و شمایل نیست كه یك نفر زنگ بزند و بگوید من میخواهم تو را بكشم. گاهی اوقات در سكوت اتفاقاتی برای انسان میافتد كه اصلا فكرش را نمیكرده و گاهی آدم از جایی ضربه میخورد كه اصلا متوجه نیست. من در طی فعالیتهای حرفهایام این مسأله را احساس كردم. شما وقتی با یك نفر دچار چالش میشوید ممكن است در ظاهر حتی به شما لبخند هم بزند، اما باید ببینید این لبخند در پس پرده هم لبخند است یا نه؟!
در تیتراژ عنوان كردهاید «ادامه دارد». یعنی قصد ساختن قسمت دوم را هم دارید؟
مستندسازی ما مثل سفر كردن سیاحان است. ما بخشی از راه را میرویم و بعد نگاه میكنیم كه حالا دیگران از ما چه سؤالاتی دارند و كدام نقاط برایشان جذابتر است. پس از آن گام دوم را طراحی میكنیم. اگر بعد از پخش قسمت اول خود مخاطب به ما بگوید كافی است قطعا دیگر آن را ادامه نمیدهیم؛ اما در مورد مستند متولد اورشلیم به دلیل استقبالی كه تا این لحظه از آن شده به نظرم جای كار خیلی فراوانی دارد. كمتر از یك هفته است كه این مستند توزیع شده و در همین مدت كوتاه مخاطب به زبانهای مختلف میگوید باز هم دوست دارد از این موضوع ببیند و بشنود. مستند متولد اورشلیم 8-47 دقیقه است و به عنوان یك مستند به قدری كشش دارد كه بیننده را مشتاق تا انتها نگه میدارد و حتی به نظرش میآید كه چرا زمان آن اینقدر كم است!
بازخورد منفی از مستندتان داشتید؟
بله، نقد منفی هم داشتیم.
از جمله نقدهای منفی كه در مورد این مستند وجود دارد این است كه ما در این مستند نامشروع بودن رژیم صهیونیست را صرفا در حد شعار میبینیم و شما با تمرکز روی پنج نفر یهودی این نامشروع بودن را به حاشیه بردید. خودتان راجع به این نقد چه نظری دارید؟
بعضیها انتظار داشتند تصویر ذهنیشان راجع به رژیم صهیونیستی بار دیگر ساخته شود. یعنی هر آنچه قبلا فكر میكردند را من یكبار دیگر بسازم و تحویل بدهم، اما من دنبال این بودم مخاطبی كه سالهای سال طبق یك مدل فكر كرده حالا یك بار دیگر با خود فكر كند كه چرا اینطوری شد! مخاطب ما چون سالهای سال یك مدل فكر كرده برایش سخت است حالا تصویر دیگری ببیند. من میخواستم دقیقا همین اتفاق بیفتد. لذا چنین نقدهایی را حاصل ایست این آدمها در كلیشههای قبلی شان میدانم. آنها دوست داشتند دوباره تصویر قبلیشان را ببینند.
خب پس این وسط نامشروع بودن رژیم صهیونیستی چه میشود؟
اینكه یك نفر نقدی ساختاری به رژیم صهیونیستی وارد بداند، میتواند موضوع یك مستند دیگر باشد، اما با این آدمها وارد گفتوگو شدیم و حرفهایمان را زدیم. در واقع میخواستیم ببینیم در برابر حرفهای ما این افراد چه واكنشی نشان میدهند، همین.
اساسا در تولید محتوا سندرمی وجود دارد به نام سندرم «همه چیز گفتن». به این معنا كه بعضیها توقع دارند در یك فیلم 47 دقیقهای همه آنچه ممكن است در آن گنجانده شود كه به نظر من كاملا اشتباه است. ما فقط یك لحظه مواجههای بین آدمهایی كه چیزی را باور دارند با آدمهای مخالفشان، ایجاد كردیم، همین و بس و اگر این 47 دقیقه بتواند مخاطب را جذب كند و به فكر وادارد برای ما كفایت میكند. قرار نیست تمام رسالت مبارزه، ایدئولوژیك، مشكل كمبود آب در نوار غزه، كودككشی و... را در این فیلم بگوییم.
به نظرم دیگران باید همت كنند و فیلمهایی بسازند كه نهتنها برای مخاطب جذاب باشد، بلكه تمامی این مفاهیم را هم در بگیرد.
ببینید ما یك گروه چند نفره هستیم كه مستندسازی میكنیم. اتفاق جالبی هم كه بینمان افتاده این است كه همگیمان در تمام امور فیلم با یكدیگر همفكری و همكاری میكنیم. در این مستند من علاوه بر راوی، نویسندگی نریشنها (گویندگی فیلم) را هم بر عهده داشتم و البته در بخشهای كارگردانی، تدوین و... هم همانطور كه گفتم با دوستانم مشاركت داشتم. در شروع این كار به نظرمان رسید جامعه یهودیت به واسطه تاریخی كه بر آنها گذشته، رازآمیز است و رازآمیز بودن هر مسألهای ویژگی پررنگی است كه ناخودآگاه من را به سوی خود جذب میكند. البته آثار مختلفی راجع به یهودیت ساخته شده و برای ما هم به عنوان مستندساز جالب بود كه سراغشان برویم. بهویژه اینكه طی سالیان طولانی بین ما و یهودیان علاوه بر نزاعی كه همه از آن مطلعاند، همزیستی هم وجود داشته است؛ چرا كه تبار خیلی از قدرتمندان سیاسی رژیم صهیونیستی، ایرانی است. در واقع قدمت یهودیها در ایران طولانی است. تمام نكاتی كه ذكر كردم دلیلی شد که ما برای ساخت این مستند به دنیای آنها ورود كنیم و از افكارشان و... جویا شویم. تصورم بر این است كه فهمیدن تمام آنچه برای من به عنوان یك روزنامهنگار جذاب است، برای مخاطبم هم جذاب است. راستش را بخواهید هدف خیلی خاصی هم نهتنها در این كار، بلكه در هیچكدام از كارهایم ندارم. به اعتقاد من انسان موجودی پرسشگراست و دوست دارد به دنبال جواب پرسشهایش باشد. من هم صرفا به دنبال جواب پرسشهایم هستم و همین برای من كافی بود كه چنین موضوعی را در قالب یك مستند دنبال كنم.
الان كه نتیجه كار را میبینید، فكر میكنید به هدف رسیدید؟
معمولا اهدافی كه ما تعیین میكنیم صفر تا صد است. ما مثل كوهنوردها نیستیم كه زمانی بتوانیم بگوییم خب الان دیگر به قله رسیدیم. نه ما به اندازه توان مان به این مسأله ورود كردیم. بر همین اساس به اروپا رفتیم. یكسری تحقیقات و سؤالاتی پرسیده شد و برداشتهایی هم انجام گرفت و برگشتیم. اگر یكبار دیگر این راه را برویم شاید اتفاقات دیگر و جذاب تری برایمان رقم بخورد و شاید هم نه، اما الان از نتیجه كار راضی هستم.
شما در مقام راوی در این مستند با پنج شخصیت یهودی؛ یك استاد دانشگاه، یك خاخام یهودی، یك خواننده زن، یك عضو ارتش اسرائیل و یك فعال اجتماعی گفتوگو میكنید و نظر آنها را راجع به مسائلی مانند هولوكاست، جشن پوریم، شكلگیری اسرائیل و... میپرسید. روند انتخاب این شخصیتها چگونه بود؟
این شخصیتها هر كدام صاحب موقعیت اجتماعی خاصی هستند و حرفهایشان شنیدنی بود. اولا اینكه این پنج نفر همگی به صهیونیسم تعلق خاطر دارند. چون ما یهودیهایی داریم كه هیچ تعلق خاطری به صهیونیست ندارند و حتی با آنها دشمنی هم میكنند. برای ما مهم این بود كه با یهودیهایی طرف صحبت شویم كه خودشان را متعلق به فضای صهیونیسم میدانند، علاوه بر این تمام مشاغلی كه انتخاب كردیم به لحاظ اجتماعی به نوعی تاثیرگذار و دارای جوشش درونی هستند. شاید اگر با یك كارگر صحبت میكردیم به لحاظ فكری استدلال عمیقی برای ارتباط صهیونیسم نداشت و صرفا بر اساس سنتی قدیمی از آن پیروی میكرد. ما این پنج نفر را نماینده گروههای روشنفكری قلمداد كردیم كه برای كارهایشان صاحب عقیده و استدلال هستند. به همین دلیل هم با آنها گفتوگو كردیم كه به جوابهای روشنی راجع به صهیونیست برسیم.
خاطرات جذابی حین ساخت مستند برایتان پیش آمد كه نتوانید در فیلم بگنجانید؟
تقریبا تمام آنچه در حین فیلمبرداری پیش آمد را در فیلم گنجاندیم، اما یكی از جذابترین خاطراتی كه در ذهنم مانده ورود به شهری در بلژیك بود برای دیدن جشن پوریم. تعداد یهودیهای این شهر به قدری زیاد بود كه احساس میكردی وارد اورشلیم شدی. این شهر مركز الماس دنیاست و تجارت الماس هم دست یهودیهاست. من از آنجا كه شناخت قبلی از این شهر داشتم به دوستانم گفتم پلیس در این شهر (و اساسا كل اروپا) بهشدت از یهودیها حفاظت میكند و حتی راه رفتن در این شهر و یك رفتار مشكوك (در حد خیره شدن به نقطهای) با خطر همراه است (و البته اگر بفهمند ایرانی هستید كه چه بدتر!) خلاصه ما رفتیم در محلی كه جشن پوریم برگزار میشد و با كمال تعجب دیدم كه یك نفر در را روی ما باز كرد و ما را با خوشرویی به داخل دعوت كرد. در همین حین از ما پرسید كجایی هستید؟ و ما گفتیم؛ ایرانی. یكدفعه چشمانش گرد شد. دوباره پرسید؛ اسمتان چیست؟ گفتیم؛ محمد، حسن و حسین و طرف وحشتزده شد اما روی خودش نیاورد و به ما گفت؛ بفرمایید تو. خلاصه ما رفتیم داخل و كمی بعد دیدیم كه بله پلیس ریخت آنجا و آن بفرمایید توها بیدلیل نبوده. داستان پلیس را البته داخل فیلم آوردیم اما نكته جالبش این بود كه هیچكس نمیتوانست درك كند كه ما الان آنجا چه كار انجام میدهیم.
به پلیس نگفتید كه مستندساز هستید؟
نه اصلا. من فقط گفتم كه ما توریست مذهب هستیم و پلیس از ما پرسید كه توریست مذهب یعنی چه؟ گفتیم، یعنی هر جای دنیا مراسم مذهبی برگزار شود به آنجا میرویم كه تماشا كنیم. این دلیل را آوردم به این خاطر كه میدانستم اروپاییها از این راهها قانع میشوند. خلاصه كه تا مدتی دست پلیس بودیم تا بالاخره آزادمان كردند.
در انتهای فیلم میبینیم كه ایمیلی از یك آدم ناشناس به شما میرسد و شما را دعوت به توقف طرح میكند. این اتفاق واقعی است یا برای جذابیت داستان چنین ایدهای را در فیلم گنجاندید؟
كاملا واقعی است. ما آن ایمیل را دریافت كردیم اما نكته اینجاست كه خیلی وقتها نمیشود یك گروه امنیتی را از یك گروه غیرامنیتی تفكیك كرد.
بیشتر توضیح میدهید؟
شما فرض كنید در اروپا كاری كردید كه برخلاف قواعد امنیتی است و مجموعهای به شما پیغام میدهد ما شما را زیرنظر داریم و دیگر این كار را نكنید. خب، ما از كجا میتوانیم تشخیص بدهیم این پیام از سوی یك مقام امنیتی است یا خیر. میتواند امنیتی باشد، میتواند نباشد.
پس به دلیل این پیغام بود كه مستند را بیشتر از این ادامه ندادید؟
نهتنها آن را دیگر ادامه ندادیم، بلكه گفتیم بهتر است فرار كنیم! راستش را بخواهید هنوز هم من ته دلم نگرانم كه اگر دوباره به اروپا بروم مشكلی برایم پیش میآید یا نه! چون ما در واقع وارد منطقه ممنوعه شدیم و كار خطرناكی كردیم. كلا در اروپا شما اگر به یهودیها بگویی بالای چشمت ابروست، معلوم نیست چه بلایی سرت بیاید و ما بیش از اندازه وارد زندگیشان شدیم.
دیگر تهدید نشدید؟
تهدید كه نه، اما لزوما تهدید در جهان مدرن به این شكل و شمایل نیست كه یك نفر زنگ بزند و بگوید من میخواهم تو را بكشم. گاهی اوقات در سكوت اتفاقاتی برای انسان میافتد كه اصلا فكرش را نمیكرده و گاهی آدم از جایی ضربه میخورد كه اصلا متوجه نیست. من در طی فعالیتهای حرفهایام این مسأله را احساس كردم. شما وقتی با یك نفر دچار چالش میشوید ممكن است در ظاهر حتی به شما لبخند هم بزند، اما باید ببینید این لبخند در پس پرده هم لبخند است یا نه؟!
در تیتراژ عنوان كردهاید «ادامه دارد». یعنی قصد ساختن قسمت دوم را هم دارید؟
مستندسازی ما مثل سفر كردن سیاحان است. ما بخشی از راه را میرویم و بعد نگاه میكنیم كه حالا دیگران از ما چه سؤالاتی دارند و كدام نقاط برایشان جذابتر است. پس از آن گام دوم را طراحی میكنیم. اگر بعد از پخش قسمت اول خود مخاطب به ما بگوید كافی است قطعا دیگر آن را ادامه نمیدهیم؛ اما در مورد مستند متولد اورشلیم به دلیل استقبالی كه تا این لحظه از آن شده به نظرم جای كار خیلی فراوانی دارد. كمتر از یك هفته است كه این مستند توزیع شده و در همین مدت كوتاه مخاطب به زبانهای مختلف میگوید باز هم دوست دارد از این موضوع ببیند و بشنود. مستند متولد اورشلیم 8-47 دقیقه است و به عنوان یك مستند به قدری كشش دارد كه بیننده را مشتاق تا انتها نگه میدارد و حتی به نظرش میآید كه چرا زمان آن اینقدر كم است!
بازخورد منفی از مستندتان داشتید؟
بله، نقد منفی هم داشتیم.
از جمله نقدهای منفی كه در مورد این مستند وجود دارد این است كه ما در این مستند نامشروع بودن رژیم صهیونیست را صرفا در حد شعار میبینیم و شما با تمرکز روی پنج نفر یهودی این نامشروع بودن را به حاشیه بردید. خودتان راجع به این نقد چه نظری دارید؟
بعضیها انتظار داشتند تصویر ذهنیشان راجع به رژیم صهیونیستی بار دیگر ساخته شود. یعنی هر آنچه قبلا فكر میكردند را من یكبار دیگر بسازم و تحویل بدهم، اما من دنبال این بودم مخاطبی كه سالهای سال طبق یك مدل فكر كرده حالا یك بار دیگر با خود فكر كند كه چرا اینطوری شد! مخاطب ما چون سالهای سال یك مدل فكر كرده برایش سخت است حالا تصویر دیگری ببیند. من میخواستم دقیقا همین اتفاق بیفتد. لذا چنین نقدهایی را حاصل ایست این آدمها در كلیشههای قبلی شان میدانم. آنها دوست داشتند دوباره تصویر قبلیشان را ببینند.
خب پس این وسط نامشروع بودن رژیم صهیونیستی چه میشود؟
اینكه یك نفر نقدی ساختاری به رژیم صهیونیستی وارد بداند، میتواند موضوع یك مستند دیگر باشد، اما با این آدمها وارد گفتوگو شدیم و حرفهایمان را زدیم. در واقع میخواستیم ببینیم در برابر حرفهای ما این افراد چه واكنشی نشان میدهند، همین.
اساسا در تولید محتوا سندرمی وجود دارد به نام سندرم «همه چیز گفتن». به این معنا كه بعضیها توقع دارند در یك فیلم 47 دقیقهای همه آنچه ممكن است در آن گنجانده شود كه به نظر من كاملا اشتباه است. ما فقط یك لحظه مواجههای بین آدمهایی كه چیزی را باور دارند با آدمهای مخالفشان، ایجاد كردیم، همین و بس و اگر این 47 دقیقه بتواند مخاطب را جذب كند و به فكر وادارد برای ما كفایت میكند. قرار نیست تمام رسالت مبارزه، ایدئولوژیك، مشكل كمبود آب در نوار غزه، كودككشی و... را در این فیلم بگوییم.
به نظرم دیگران باید همت كنند و فیلمهایی بسازند كه نهتنها برای مخاطب جذاب باشد، بلكه تمامی این مفاهیم را هم در بگیرد.
تیتر خبرها




