دریای تنهایی
پرداختن به موضوعی مانند سلامت روانی مخصوصا در رسانه بازیهای ویدئویی دشوار است، زیرا رسیدن به آن نقطه تعادل بین مكانیكهای بازی و بیان موضوعات سخت به بینش و دانش زیادی نیاز دارد. با این حال زمانی كه این اتفاق رقم بخورد و این دو بهخوبی در یكدیگر تنیده شوند، معمولا نتیجه، تجربهای جذاب و خاطرهانگیز خواهد شد. بازیهایی چون Hellblade و Celeste این كار را انجام دادهاند و حالا Sea of Solitude نیز جسورانه خود را وارد این حیطه كرده است. دنیای آن به همان اندازه كه ملایم است، زیباست و در طول آن با شخصیتهای متفاوتی مواجه میشویم تا دریابیم مبحث سلامت روان چگونه زندگی آنها را به نابودی كشانده است.
مجید رحمانی
دختری غرق در تنهایی خود
بازی شما را در نقش Kay قرار میدهد، دختر جوانی كه تنهاییاش به معنای واقعی كلمه او را به یك هیولا تبدیل كرده است. او در حالی در یك شهر نیمه غرق شده با خاطراتی محو از انسانهای گذشته پرسه میزند كه خیلی زود درمییابد در این دنیا تنها نیست و ماموریتی در مورد خودشناسی را شروع میكند تا با كمك به خانوادهاش كه از قضا آنها هم در این دنیای عجیب گرفتار هستند و به آرامش رساندن آنها تلاش میکند تا اشتباههای گذشته را جبران كند.
Sea of Solitude درونمایه و قصه جذابی را به مخاطب معرفی میكند كه البته لایههای زیر سطح آن تاریك است و بهجز سكتههایی مقطعی روی هم رفته در انتقال حس و فضایی كه مدنظرش بوده، موفق عمل میكند. شما دنیای بازی را پای پیاده یا سوار بر قایق طی خواهید كرد، سكوبازیهایی از روی پشتبامها یا میان آسمانخراشها انتظارتان را میكشند و در خلال تمام آنها باید از خطرها اجتناب كرده و با موجودات هیولاوار عظیمالجثهای كه در بخشهای مختلف شهر قرار دارند، تعامل داشته باشید. بازی همیشه شما را مشتاق نگه میدارد كه هیولای بعدی كه انتظارتان را میكشد چیست و تغییرات دنیا برای تجلی كردن مفهوم روانشناختی آن چگونه خواهد بود.
مواجهه با دشمنان و خطرات در بازی بسیار زیباست، به این دلیل كه Kay با هر هیولا یك نوع رابطه شخصی برقرار میكند؛ خواه این هیولا بازتابی از تاریكیهای آشنا در وجود خودش باشد یا تجلیای از اعضای اذیت شده خانوادهاش و همین قضیه است كه به داستان و روایت بازی عمق بیشتری میبخشد. شما با بیشتر دشمنهای اصلی و بزرگ بازی همدردی خواهید كرد و نمیخواهید به آنها آسیب بزنید و اتفاقا در بازی هم نیازی به این كار نیست. مبارزه با باسها در Sea of Solitude
از ساختار استاندارد پیروی نمیكند، یعنی به جای اینكه شما دشمنان را شكست دهید، با پاك كردن فساد و تاریكی در نقش Kay درك بهتری نسبت به مشكلاتشان پیدا كرده و با دادن دید درست به آنها كمك میكنید تا بر مشكلاتشان غلبه كنند.
رستگاری در پاك كردن فساد
از بین برد فساد و تاریكی، هدف اصلی شما در گیمپلی است. نقاط فساد به شكل گویهای درخشانی به تصویر كشیده شده كه توسط ابری از دود سیاه احاطه شده. برای ازبینبردن این سیاهی به گویهای كوچكتر دیگری نیاز دارید كه آنها را با سكوبازی در بخشهای مختلف شهر یا حل كردن معماهای سبك بازی به دست میآورید.
یك تفنگ منور كه تنها سلاح شما در بازی محسوب میشود نیز دارید كه شلیك كردن آن راه رسیدن به نقطه هدف بعدی را نمایان میكند. از طرفی نور و روشنایی، دشمنان تاریكی را از بین میبرد. به هرحال گاهی نیاز است تا شما دشمنان را از بین ببرید و از جایی به بعد در روند بازی نیز میتوانید آنها را به دوست خود تبدیل كنید تا برای شما گویهایی را كه در حالت عادی امكان دسترسی به آنها را ندارید، جمعآوری كنند. شكست یا تغییر ماهیتدادن دشمنان از بخشهای نسبتا ضعیف بازی است، زیرا هیچ استراتژی خاصی در آن وجود ندارد و روی هم رفته سكویبازیهایی كه با صداپیشگی همراه هستند و دید بهتری نسبت به اتفاقات پیش آمده برای خانواده Kay میدهند، دوستداشتنیتر هستند.
معماهای بازی نقطه درخشان آن نیستند و مثلا به جای نابود كردن دشمنان سایهای میتوانید آنها را دنبال خود بكشانید و از دری كه قصد عبور از آن را دارید، دور كنید. با این حال سطحی بودن پازلها سبب شده بازیكن در روند روایت قصه دچار وقفه نشود و اتفاقا این روایت بازی است كه نقطه قوت آن به شمار میرود.
شخصیتهای بازی عمق دارند و هرچه فساد و تباهی بیشتری را نابود میكنید بیشتر در مورد Kay و دیگر شخصیتها درمییابید. مشكلات آنها ریشه در سلامت روانی دارد مثل ماجرای نامزد Kay كه در چاه عمیقی از اندوه گرفتار مانده است. روی هم رفته بازی در به تصویر كشیدن این سناریوها خوب عمل میكند، اما گاهی عجله در مطرح كردن موضوعات شخصی یا دیالوگهای رد و بدل شده از درخشش داستان و روایت میكاهد. از دیگر نقاط برجسته بازی سیستم آبوهوا و مباحث زیباییشناسانه آن است كه در انتقال اتمسفر و تاكید احساسات بسیار تاثیرگذار هستند. هوای بارانی نزدیك شدن به خطر را هشدار میدهد و هوای آفتابی نماینده امنیت است. وقتی روایت قصه سراغ موضوع یك رابطه عاشقانه شكستخورده میرود، سرما و بارش برف از راه میرسد و وقتی بازی میخواهد از خشم بیش از حد یك پدر انتقاد كند، زشتی ساختمانی را به تصویر میكشد كه از تمام منافذ آن بخار به بیرون تراوش میكند.
جمعبندی
Sea of Solitude یك بار دیگر به ما یادآوری میكند كه مشكلات روانی چگونه میتواند نهتنها زندگی اشخاص درگیر آن را بلكه عزیزانی را كه خارج از آن قرار دارند به نابودی بكشاند. هوای همدیگر را داشته باشیم، اشتباهات خود را بپذیریم و با ارزش گذاشتن به صحبت كردن و گوش دادن تلاش كنیم بر مشكلات فائق آییم.
سازنده Jo-Mei Games
ناشر Electronic Arts
پلتفرم PC، Xbox One، PS4
سبک ماجرایی
بازی شما را در نقش Kay قرار میدهد، دختر جوانی كه تنهاییاش به معنای واقعی كلمه او را به یك هیولا تبدیل كرده است. او در حالی در یك شهر نیمه غرق شده با خاطراتی محو از انسانهای گذشته پرسه میزند كه خیلی زود درمییابد در این دنیا تنها نیست و ماموریتی در مورد خودشناسی را شروع میكند تا با كمك به خانوادهاش كه از قضا آنها هم در این دنیای عجیب گرفتار هستند و به آرامش رساندن آنها تلاش میکند تا اشتباههای گذشته را جبران كند.
Sea of Solitude درونمایه و قصه جذابی را به مخاطب معرفی میكند كه البته لایههای زیر سطح آن تاریك است و بهجز سكتههایی مقطعی روی هم رفته در انتقال حس و فضایی كه مدنظرش بوده، موفق عمل میكند. شما دنیای بازی را پای پیاده یا سوار بر قایق طی خواهید كرد، سكوبازیهایی از روی پشتبامها یا میان آسمانخراشها انتظارتان را میكشند و در خلال تمام آنها باید از خطرها اجتناب كرده و با موجودات هیولاوار عظیمالجثهای كه در بخشهای مختلف شهر قرار دارند، تعامل داشته باشید. بازی همیشه شما را مشتاق نگه میدارد كه هیولای بعدی كه انتظارتان را میكشد چیست و تغییرات دنیا برای تجلی كردن مفهوم روانشناختی آن چگونه خواهد بود.
مواجهه با دشمنان و خطرات در بازی بسیار زیباست، به این دلیل كه Kay با هر هیولا یك نوع رابطه شخصی برقرار میكند؛ خواه این هیولا بازتابی از تاریكیهای آشنا در وجود خودش باشد یا تجلیای از اعضای اذیت شده خانوادهاش و همین قضیه است كه به داستان و روایت بازی عمق بیشتری میبخشد. شما با بیشتر دشمنهای اصلی و بزرگ بازی همدردی خواهید كرد و نمیخواهید به آنها آسیب بزنید و اتفاقا در بازی هم نیازی به این كار نیست. مبارزه با باسها در Sea of Solitude
از ساختار استاندارد پیروی نمیكند، یعنی به جای اینكه شما دشمنان را شكست دهید، با پاك كردن فساد و تاریكی در نقش Kay درك بهتری نسبت به مشكلاتشان پیدا كرده و با دادن دید درست به آنها كمك میكنید تا بر مشكلاتشان غلبه كنند.
رستگاری در پاك كردن فساد
از بین برد فساد و تاریكی، هدف اصلی شما در گیمپلی است. نقاط فساد به شكل گویهای درخشانی به تصویر كشیده شده كه توسط ابری از دود سیاه احاطه شده. برای ازبینبردن این سیاهی به گویهای كوچكتر دیگری نیاز دارید كه آنها را با سكوبازی در بخشهای مختلف شهر یا حل كردن معماهای سبك بازی به دست میآورید.
یك تفنگ منور كه تنها سلاح شما در بازی محسوب میشود نیز دارید كه شلیك كردن آن راه رسیدن به نقطه هدف بعدی را نمایان میكند. از طرفی نور و روشنایی، دشمنان تاریكی را از بین میبرد. به هرحال گاهی نیاز است تا شما دشمنان را از بین ببرید و از جایی به بعد در روند بازی نیز میتوانید آنها را به دوست خود تبدیل كنید تا برای شما گویهایی را كه در حالت عادی امكان دسترسی به آنها را ندارید، جمعآوری كنند. شكست یا تغییر ماهیتدادن دشمنان از بخشهای نسبتا ضعیف بازی است، زیرا هیچ استراتژی خاصی در آن وجود ندارد و روی هم رفته سكویبازیهایی كه با صداپیشگی همراه هستند و دید بهتری نسبت به اتفاقات پیش آمده برای خانواده Kay میدهند، دوستداشتنیتر هستند.
معماهای بازی نقطه درخشان آن نیستند و مثلا به جای نابود كردن دشمنان سایهای میتوانید آنها را دنبال خود بكشانید و از دری كه قصد عبور از آن را دارید، دور كنید. با این حال سطحی بودن پازلها سبب شده بازیكن در روند روایت قصه دچار وقفه نشود و اتفاقا این روایت بازی است كه نقطه قوت آن به شمار میرود.
شخصیتهای بازی عمق دارند و هرچه فساد و تباهی بیشتری را نابود میكنید بیشتر در مورد Kay و دیگر شخصیتها درمییابید. مشكلات آنها ریشه در سلامت روانی دارد مثل ماجرای نامزد Kay كه در چاه عمیقی از اندوه گرفتار مانده است. روی هم رفته بازی در به تصویر كشیدن این سناریوها خوب عمل میكند، اما گاهی عجله در مطرح كردن موضوعات شخصی یا دیالوگهای رد و بدل شده از درخشش داستان و روایت میكاهد. از دیگر نقاط برجسته بازی سیستم آبوهوا و مباحث زیباییشناسانه آن است كه در انتقال اتمسفر و تاكید احساسات بسیار تاثیرگذار هستند. هوای بارانی نزدیك شدن به خطر را هشدار میدهد و هوای آفتابی نماینده امنیت است. وقتی روایت قصه سراغ موضوع یك رابطه عاشقانه شكستخورده میرود، سرما و بارش برف از راه میرسد و وقتی بازی میخواهد از خشم بیش از حد یك پدر انتقاد كند، زشتی ساختمانی را به تصویر میكشد كه از تمام منافذ آن بخار به بیرون تراوش میكند.
جمعبندی
Sea of Solitude یك بار دیگر به ما یادآوری میكند كه مشكلات روانی چگونه میتواند نهتنها زندگی اشخاص درگیر آن را بلكه عزیزانی را كه خارج از آن قرار دارند به نابودی بكشاند. هوای همدیگر را داشته باشیم، اشتباهات خود را بپذیریم و با ارزش گذاشتن به صحبت كردن و گوش دادن تلاش كنیم بر مشكلات فائق آییم.
سازنده Jo-Mei Games
ناشر Electronic Arts
پلتفرم PC، Xbox One، PS4
سبک ماجرایی




