نسخه Pdf

از تهران تا کویر

نگاهی به رمان «روز داوری» اثر سجاد خالقی

از تهران تا کویر

محمدامین پورحسینقلی

«حاج‌صولت گفت: نقل انقلاب ما نقل خواب دم صبحه كه چشم باز می‌كنی و می‌بینی لنگ ظهر شده. قاطبه مردم دنیا رو هوا پرواز می‌كنن و ما هنوز یه اتول نمی‌سازیم. همه‌ا‌ش هم مقصر اون قاجار و این پهلویه. بعد می‌گن اسلام ما را عقب انداخته، اگه مقصر اسلام بود پس ابوریحان و ابن‌سینا از كجا اومدن...» 
اشتباه نكنید! اینها بریده‌ای از یك رمان در ژانر رئالیسم انتقادی نیست و این دیالوگ از یكی از شخصیت‌های رمان روز داوری (اثر سجاد خالقی) ربطی به محصولات بی‌كیفیت و گران خودروسازان وطنی ندارد! اتفاقا این رمان مهیج، در ژانر معمایی نگاشته شده و در بستر روایتی از روزهای پایانی انقلاب اسلامی، داستانی با تم پلیسی و پیرنگی مركب از حادثه و جست‌وجو، خواننده را از خیابان‌های تهران تا كویر مركزی ایران، با خود همراه می‌كند. 
اگر مثل من با داستان‌های ژانر معما به‌خصوص با پیرنگی پر از گره‌های كور و سرنخ‌های معوج، حال می‌كنید توصیه می‌كنم در اسرع‌وقت و قبل از آن‌كه كتاب به چاپ دوم برسد و به خاطر گرانی كاغذ، قیمتش از 25 هزار تومان، شاید به بیشتر از 50هزار تومان برسد، آن را سفارش بدهید! بله، دقیقا گرانی كاغذ را دست‌كم نگیرید كه گریبانگیر چاپ‌های جدید خواهد شد! 
اصولا خواننده ایرانی كه به‌طور حرفه‌ای به ادبیات ژانر می‌پردازد، با محصولات وطنی زیادی برای انتخاب روبه‌رو نیست و از این جهت، تلاش سجاد خالقی برای خلق ژانری در حال و هوای ایرانی، ستودنی است. صحنه‌پردازی‌های روایت و لحن دیالوگ‌ها با توجه به زمان وقوع داستان (دهه 50 شمسی) به‌خوبی صحنه‌پردازی و مدیریت شده و نشان می‌دهد كه نویسنده تحقیقات گسترده‌ای روی تاریخ آن مقطع از ایران انجام داده است. 
قهرمان داستان كه یك سرگرد ارتشی بریده از ارتش و اكنون مامور شهربانی است (آبتین)، به‌طور اتفاقی درگیر پرونده‌ای می‌شود كه او را وارد دردسرها و چالش‌های ناگواری می‌كند (دستگیری جوانی به نام آرش) و دست‌آخر با شبكه مخوفی روبه‌رو می‌شود كه سرمنشأ همه آن دردسرهاست. داستان، دربرگیرنده خرده‌روایت‌های متعددی است كه هیچ‌كدام بدون دلیل در بطن رمان گنجانده نشده‌اند. رمان، چندصدایی است و خواننده در عین پیگیری ماجراهای این معمای پیچیده، در برابر صداهای گوناگونی قرار می‌گیرد كه در اوج انقلاب در میان گروه‌های فكری مختلف مردم جریان داشت. شخصیت‌های گوناگونی با انگیزه‌های متفاوت و افكار متضاد با هم در داستان حضور دارند كه من به‌شخصه از یكی از این شخصیت‌های فرعی یعنی حاج‌‌صولت (لبو‌فروش، بنا و امام‌جماعت یك حسینیه) خیلی خوشم آمد؛ به‌خصوص از توانایی نویسنده در خلق شخصیتی ساده، سنتی، مذهبی و در عین‌حال انقلابی و نگران وضعیت جامعه‌اش كه در نگاه خواننده، واقعی و باورپذیر به نظر می‌رسد.  
روایت به‌طور خطی پیش می‌رود و از دیالوگ برای بیان داستان و حالات و افكار شخصیت‌ها استفاده زیادی شده است، گرچه به نظر من، گاهی نویسنده در ورطه شعارزدگی فرو‌افتاده و این مساله در بعضی دیالوگ‌های شخصیت‌ها توی ذوق می‌زند. همچنین راوی دانای كل، گاهی بیش از اندازه وارد ذهن شخصیت‌ها می‌شود تا از درون آنها و حال و هوایشان به خواننده اطلاع بدهد درحالی كه بهتر بود به‌جای تعریف كردن، به ما نشان می‌داد. ولی در كل، انسجام روایت از دست نمی‌رود و این اشكالات در فرم، قابل اغماض هستند. 
كتاب با آن‌كه قطور است، سخت‌خوان نیست و شما می‌توانید به آسانی و با سرعت جلو بروید و نیازی به چندبار‌خوانی چیزی ندارید. تعلیق داستان آنقدری كشش دارد كه كتاب را زمین نگذارید، به‌خصوص یك‌سوم پایانی كتاب كه جریان وقایع شتاب زیادی می‌گیرد و قهرمان داستان همگام با خواننده به روز داوری نزدیك می‌شوند، روزی كه باید تك‌تك كسانی كه درگیر این داستان معمایی هستند، تاوان پس دهند. جمع‌بندی پایان داستان، اما شاید به مذاق همه خواننده‌ها خوش نیاید. گرچه در انتهای داستان پاراگراف‌هایی هست كه انگار نویسنده همه 364 صفحه رمانش را فقط و فقط برای نوشتن آن پاراگراف نهایی، خلق كرده است و به نظر من نقطه اوج همان چند خط انتهایی اثر است. 
رمان روز داوری نوشته سجاد خالقی در ۳۶۴ صفحه توسط انتشارات شهرستان ادب، سال 1397 به چاپ رسیده است. 
ضمیمه ویژه نامه