نسخه Pdf

فلسفه تنــــــهایی...

پشت پرده رمان «بار هستی» چه خبر است؟

فلسفه تنــــــهایی...

زهرا زنگنه

 بار هستی كتاب عجیبی است. به وضوح و صراحت، فلسفی محسوب می‌شود و در دسته رئالیسم (واقعگرایی) جادویی طبقه‌بندی می‌شود. برای این شماره انتخابش كردم چون تلاش دارم سبك‌های متفاوتی از رمان و داستان را با هم مروركنیم و شیوه‌های روایی مختلف را بشناسیم و بهره‌مندی و لذت بردن از هریك را بیاموزیم. بار هستی برای این هدف انتخاب خوبی است، چون شیوه روایت و بیانش شیوه رایج و مرسومی نیست.
«بار هستی» یا «سبُكی تجمل‌ناپذیر هستی» اثر میلان كوندرا نویسنده اهل چك است. نام اصلی كتاب در واقع عنوان دوم است؛ اما اولین ترجمه كتاب به فارسی با عنوان «بار هستی» منتشر شد. پرویز همایون‌پور كه سال 1365 این كتاب را از زبان فرانسه ترجمه كرد، درباره انتخاب این عنوان گفته كه عنوان اصلی كتاب كه بیانگر اندیشه و درون‌مایه اصلی رمان است، تنها پس ازمطالعه كامل روشن می‌شود، پس این عنوان را برگزیده است. این نسخه را نشر قطره منتشر كرده است. تا سال 93 ترجمه دیگری از این كتاب به بازار نیامد تا این‌كه حسین كاظمی یزدی در همان سال ترجمه دوم را با همان عنوان اصلی و از طریق نیكونشر منتشر كرد. هر دو نسخه كمی بیش از 300 صفحه است. نسخه‌ای كه من مطالعه كردم همان بار هستی همایون‌پور بود که با وجود قدیمی بودنش قابل قبول و روان بود.
محور اصلی داستان را زوج ترزا و توما شكل داده‌اند و داستان از این دو سرچشمه گرفته و گسترش می‌یابد. كوندرا در این داستان عمیقا به شخصیت‌هایش نزدیك می‌شود و با خونسردی و صراحتی عجیب ضمیر نهان آنان را می‌كاود و خطاهایشان را از زاویه دید خودشان نگاه می‌كند. ترزا و توما از دو‌سوی متفاوت جهان را نظاره می‌كنند و در كنار هم قرار گرفتنشان سبُكی و سنگینی هستی را به رخ مخاطب می‌كشد. شاید بتوان گفت این داستان نوعی فلسفه تنهایی است. نویسنده وجوه مختلفی از زیست بشری را برای مخاطب تصویر می‌كند و با این تصاویر به یادش می‌آورد تا چه اندازه تنهاست و تا چه حد ممكن است بر خطا باشد و حتی تا كجا می‌تواند اثرگذار باشد. عشق، وفاداری، خیانت، حسادت، مسؤولیت و جنگ مواد خام نویسنده برای بیان اهدافش هستند.
در جایی از كتاب می‌خوانیم: «زندگی فقط یك بار است و ما هرگز نخواهیم توانست تصمیم درست را از تصمیم نادرست تمیيز دهیم، زیرا ما در موضوعی فقط می‌توانیم یك بار تصمیم بگیریم»... در واقع گویی یك بار زندگی كردن مانند هرگز زندگی نكردن است. میلان كوندرا به این شیوه سبُكی هستی را به ما نشان می‌دهد. همه چیز شبیه غباری در باد و به همان سبُكی، تابع شرایط بیرونی اتفاق می‌افتد و هدایت می‌شود... هر یك از ما هزاران مرتبه خطا می‌كنیم اما جهان به راه خودش می‌رود و ما را نیز ناگزیر حركت می‌دهد... گویی خطایی رخ نداده است، گویی همه چیز در این بی‌وزنی حل شده است... این سبُكی ما را متمایل می‌كند كه جهان انسانی را خالی از مسؤولیت ببینیم، همان‌طور كه در جای دیگری می‌خوانیم: «همه ما می‌خواهیم در وجود قدرتمند، یك خطاكار پیدا كنیم و در آدمیزاد ضعیف، یك قربانی بی گناه را بجوییم»... گویی ترجیح می‌دهیم آدمی را مغلوب شرایط، ضعف، قدرت و محیطش بدانیم و شخص خودش را فراموش كنیم، یا شاید هم شخص شخیص خودمان را در همین چارچوب بفهمیم. «او» و «اعمالش» در این بی‌وزنی حل خواهند شد، همان‌طور كه توما و سابینا تلاش می‌كردند در بی‌وزنی هستی شریك شوند و خودشان را به هیچ چیز و هیچ‌‌كس گره نزنند، اما در سوی دیگر ماجرا هستی سنگینی‌اش را زمانی به رخ می‌كشد كه نمی‌توانیم اثر عملكردمان را بر دیگران نادیده بگیریم. اصلا در واقع از آن لحظه رخ می‌نماید كه می‌فهمیم آنچه كاملا مربوط به شخص شخیص خودمان بوده است، آنچه خیال می‌كردیم در حریم «منِ تنها» است، بر جهان، بر دیگران و حتی بر طبیعت اثر می‌گذارد وتا چه حد می‌تواند دامنه‌دار باشد. اینجاست كه دیگر تومای داستان نمی‌تواند همچون پری سبك و بدون هیچ وزنی به هر سو كه باد می‌رود حركت كند. جهان دو رویی از یك سكه را نشان می‌دهد كه اساسا و در ماهیتشان با هم متفاوت‌اند. 
درگیری شخصیت‌های داستان و واگویه‌هایشان با خودشان به خوبی دوگانه رهایی و بند، سبكی و سنگینی بودن و تمایل به ماندن و رفتن را نشان می‌دهد.
كوندرا در شیوه روایت این داستان كنار خواننده نیست، او روبه‌روی خواننده است و قصه را با نظريات و تحلیل‌های خودش برای مخاطب تعریف می‌كند. شما مانند شیوه رایج داستان و رمان، راوی را در نقطه‌ای نامعلوم تصور نمی‌كنید، او پیش روی شما نشسته، كمی از قصه را گفته، كمی مكث كرده و حالا نظر خودش را درباره تا اینجای داستان می‌گوید و بعد دوباره به داستانگویی‌اش ادامه می‌دهد؛ كوندرا شبیه یك معلم قصه را تعریف می‌كند و از مخاطب دور نمی‌شود.  این شیوه روایی برای بعضی مخاطبان و منتقدان ناخوشایند بوده است و برای بعضی هم برعكس. ممكن است شما از همراهی نویسنده در طول خواندن داستان لذت ببرید یا شاید هم دلتان بخواهد ساكتش كنید و بگویید ترجیح می‌دادم درخواندن این داستان تنها باشم؛ اما به هر حال میلان كوندرا ترجیح داده است كنار شما بماند.
كتاب را شدیدا توصیه می‌كنم. داستان جذاب، لحن تازه، شیوه روایی متفاوت و محتوای بسیار عمیق و قابل تامل، دلایل كافی برای پیش‌نهادن كتاب را در اختیار می‌گذارند. در شماره بعدی كتاب دیوانه‌وار، اثر كریستیان بوبن را از نظر می‌گذرانیم.