حكایت پاسخ پرسش‌‌های جوان بسیار پرسش‌كننده

مقطع حساس‌کنونی

حكایت پاسخ پرسش‌‌های جوان بسیار پرسش‌كننده

 در روزگاران قدیم در شهر بلخ جوانی زندگی می‌كرد كه حكیمان شهر ورود او را به مجالس خود ممنوع كرده بودند. این جوان كه بسیار پرسش می‌كرد و به بسیار پرسش‌كننده مشهور بود، پرسش‌هایی مطرح می‌كرد كه حكیمان شهر از عهده پاسخ آنها برنمی‌آمدند و در مقابل جمع ضایع می‌شدند. روزی حكیمی از شهر سمرقند برای دیدار با حكیمان بلخ و به‌روزرسانی مبانی حكمی دو طرف به شهر بلخ آمد. حكیمان بلخ به افتخار ورود او با برپایی مجلسی اعلام كردند ورود به این مجلس برای عموم آزاد است. وقتی مجلس برگزار شد، حكیم سمرقند نخست به ایراد سخنرانی پرداخت و در ادامه از حضار خواست اگر پرسشی دارند، مطرح كنند. جوان بسیار پرسش‌كننده كه در مجلس حاضر شده بود، برخاست و گفت: ای حكیم سمرقند، پرسشی دارم كه هیچ‌كس نتوانسته است آن را پاسخ بدهد. حكیم سمرقند گفت: بپرس. جوان گفت: پرسش من شامل سه پرسش است؛ اول این‌كه آیا خدا وجود دارد؟ اگر وجود دارد پس كو؟ دوم این‌كه وقتی من هركار بخواهم می‌توانم بكنم، تقدیر چه معنی دارد؟ و سوم این‌كه با توجه به این‌كه شیطان از آتش است، پس آتش او را نمی‌سوزاند، پس چه‌كاری است كه برود به جهنم؟ حكیم سمرقند از جوان خواست به بالای سن نزد او برود. جوان برخاست و به بالای سن رفت. وقتی به كنار حكیم سمرقند رسید، حكیم سمرقند دو‌كشیده نر و ماده توی صورت وی خواباند و لگد محكمی نیز به نواحی تحتانی وی زد و از مأموران حراست خواست وی را بیرون بیندازند. حكیمان بلخ یك‌صدا حكیم سمرقند را تشویق كردند و برای او هورا كشیدند و گفتند دمتان گرم، حقش بود. حكیم سمرقند گفت: نه. این جواب پرسش‌هایش بود. حكیمان بلخ و مردم گفتند: وا. چگونه؟ حكیم سمرقند گفت: وقتی كتك خورد دردش گرفت. اما آیا درد را دید؟ نه. پس چیزهایی هست كه هست ولی دیده نمی‌شود. همچنین هیچ فكرش را نمی‌كرد كه بیاید بالا و كتك بخورد، پس چیزهایی در تقدیر است كه ما نمی‌دانیم. همچنین دست من از گوشت و پوست است و صورت او هم از گوشت و پوست، اما بر اثر اصابت دست من به صورتش دردش گرفت، پس آتش هم به‌همچنین. حكیمان و حضار گفتند: بسیار عالی. اما چرا گفتید بیندازندش بیرون؟ می‌گذاشتید می‌ماند و جوابش را می‌گرفت. حكیم سمرقند گفت: عه، پس بیاوریدش. آن‌گاه دوباره جوان بسیارپرسش‌كننده را زد و باردیگر توضیحات فوق را ارائه كرد و خاموش شد.