نسخه Pdf

داستان یك سفر، داستان یك زندگی

شاهزاده خانم قاجاری در سفر دریایی

داستان یك سفر، داستان یك زندگی

زهره ترابی

سفرنامه‌ها تنها شرح یك سفر نیستند و فقط شهر و مردمانش را توصیف نمی‌كنند. ما شهر را از دریچه چشم نویسنده می‌بینیم و او بر اساس دغدغه‌های ذهنی و تجربه زیسته‌اش بخش‌هایی از سفرش را برایمان روایت می‌كند. خواسته یا ناخواسته بین جملات هر سفرنامه داستان یك زندگی هم پنهان شده است. كتاب سه روز به آخر دریا سفرنامه شاهزاده خانم قاجاری و همسر عمادالملك به مكه و عتبات هم از این قاعده پیروی می‌كند و تنها ماجرای یك سفر زیارتی نیست، بلكه داستان یك زندگی است. زندگی یك زن درباری كه لایه‌ای ناپیدا را آشكار می‌كند. از طرفی جذابیت سفرنامه‌های زنان در این است كه در كنار اتفاقات سفر، ریزه‌كاری‌ها و روزمرگی‌ها را هم ثبت كرده‌اند و این روایت جزئیات است كه به ما امكان می‌دهد تصویر روشن‌تری از آن دوره داشته باشیم. در این سفرنامه‌ها متن به زبان شفاهی نزدیك‌تر می‌شود و صراحت و جسارت زنان راوی كه برخلاف دیگر سفرنامه‌نویسان، ترسی از مناسبات مرسوم دولتمردان وقت نداشتند، وجوه نادیده آن دوره تاریخی را به ما نشان می‌دهد.
تا همین چند وقت قبل خیلی‌ها از وجود این سفرنامه خبرنداشتند چرا که تا‌كنون منتشر نشده بود.كشف و نسخه‌خوانی آن به‌‌عهده دکتر نازیلا ناظمی، بوده است. طبق آنچه در مقدمه آمده «یكی از ویژگی‌های سفرنامه شاهزاده خانم حاشیه‌نویسی‌هایی است كه با توجه به شباهت خط، باید توسط ابوالقاسم عمادالممالك، پسر همسر شاهزاده، نوشته شده باشد و بنابراین اهمیت بسیاری دارد. در این حاشیه‌ها اطلاعات بسیار كامل و دقیقی درباره شهرهای نامبرده در متن آمده كه نه تنها ارزش این سفرنامه را چند برابر می‌كند، بلكه منبع و مأخذ مفیدی برای آشنایی با موقعیت و تاریخ و اسامی قدیمی شهرهایی است كه در مسیر این سفر قرار گرفته‌اند.»

نویسنده‌ای ناشناس
شاهزاده خانم قاجاری كیست؟
نام او را نمی‌دانیم، چون در تمام كتاب هیچ‌وقت او را به نام خطاب نمی‌كنند، اما بر اساس نوشته خودش از اصل و نسبش به‌خوبی آگاهیم. او دختر شاهزاده مبارك‌میرزا، نوه شاهزاده محمودمیرزا و نوه فتحعلی‌شاه قاجار است و از سمت مادر نوه نادرشاه افشار محسوب می‌شود. زنی است باسواد، آشنا به شعر و ادبیات، هنرمند و قطعا زیبا؛ چون آوازه‌اش به ناصرالدین‌شاه می‌رسد و در 15سالگی به نامزدی شاه درمی‌آید. این نامزدی به انجام نمی‌رسد. شاهزاده خانم در فصل اول كتاب با نام «نسب‌نامه و اذن حضرت والا» می‌نویسد: «این بنده درگاه ائمه، در اول طفولیت چون اندك شعوری بخشنده بی‌منت عنایت فرموده، صاحب خط و سواد و هنر و كمال شدم. آوازه به گوش خاقان سعید شهید ناصرالدین‌شاه رضوان جایگاه رسید. چون مسكن مألوف پدر مادرم در بلده قم بود، اعلیحضرت شاهنشاه مبرور بنده را با پدر و مادر احضار به دارالخلافه طهران فرمودند، به نامزدی مشرف نمودند. قریب سه سال این حرف امتداد به‌هم‌پیوسته رسانید. چون مقدر نبود بغض بزرگان مانع گردیده، برهم خورد و بعد از خواستگاری‌های زیاد كه بیان آنها اسباب طول كلام می‌شود، به حكم اعلیحضرت شاهنشاه به عقد زوجیت عمادالملك وكیل حاجی باقرخان حكمران بلده تون و طبس مفتخر گردیدم. این امیر بزرگ به سن پنجاه سال بیشتر بود، بنده به سن هجده سال. هم بسیار متمول بود، هم متعدد زن و بچه داشت. تصور بفرمایید یك نفر بچه غریب كه چهل منزل از یار و دیار و پدر و مادر دور شود و در همچون خانه پردشمنی واقع شود، چقدر صدمه می‌خورد. اگرچه خود سركار عالی نهایت مرحمت و جانبداری را می‌فرمودند، ولی هرگز دلخوش نبودم.»

پیچیدگی‌های یک سفر
تنها در دریا
همسر شاهزاده خانم نه تنها او را در این سفر همراهی نمی‌كند، بلكه راضی به این مسافرت هم نیست: «به التماس خدمت سركار عمادالملك عرض كردم كه گر ترحم می‌كنی، وقت است وقت. چون معزی الیه هم پیر و شكسته شده بودند و نهایت انس را به من داشت و جدایی من خیلی برایشان ناگوار بود، از راه بزرگ‌منشی و كوچك‌نوازی كه شیوه ذات حمیده‌صفات است، نمی‌خواست دل شكسته را بشكند. در ظاهر اذن مرخص و در باطن به توسط تمام مردم ممانعت می‌فرمود ولی ابداً از شدت دلتنگی گوش به حرف ناصحین نمی‌توانستم كرد.» در نتیجه شاهزاده خانم بدون داشتن محرم و به همراه تعداد اندكی از آشنایان در 21 شعبان 1303 هجری قمری (4 خرداد 1265) از طبس راهی سفر حج می‌شود. استفاده درست و به‌موقع مؤلف از شعر، ضرب‌المثل و طنز و ذكر وقایع تاریخی با نثری ساده و روان را باید از جمله دلایل جذابیت این سفرنامه دانست. راوی زنی باسواد و نكته‌سنج و تیزبین است كه تمایلی به زیاده‌گویی ندارد. هر چند ثروتمند و سرشناس است، اما جاده با او همان می‌كند كه با دیگران. «از شدت گرما مثل ماهی بی‌آب می‌طپیم. خودم و تمام مردم نزدیك است هلاك شویم. هم ریگ است، هم كویر. ماه جوزا در گرمسیر بی‌آب میان كویر نمك، شنیدن كی بود مانند دیدن.» 

سختی‌های سفر دریایی
کشتی به گل نشست
​​​​​​​بخش قابل توجهی از كتاب توصیف سفر دریایی شاهزاده خانم است. ازدحام مسافران و به گل نشستن‌های مكرر كشتی و بدتر از همه مرگ و میر مردم و انداختن اجساد به دریا تا حمله راهزنان به كاروان در راه جبل، چنان دقیق و شفاف توسط شاهزاده خانم توصیف شده كه می‌توان تمام آن وقایع را بسیار واضح در ذهن مجسم كرد: «امروز می‌خواهیم راه افتیم از شدت جمعیت كه از شهر درآمده در كشتی داخل می‌شوند، قیامت است. من و آقا و آدم‌هامان دم پله غراب مشغول تماشای خون و گریه به حال عجم‌های بیچاره هستیم كه چه عزیزها ذلیل و چه خانم‌ها كنیزند، به چه صدمه آنها را می‌آورند كه ما یكی را خواب ندیدیم. جوان‌های غریب به جوری گریه به گلو حرف می‌زنند كه از تصور جوان‌هایم بی‌اختیار اشك از چشم می‌ریزم. با این حالت عصر شد. مشغول سماور شدیم، یك مرتبه پسر حاجی علی مذكور دیوانه‌وار از پشت پرده راه رفت، آمد لب دریا قوری خالی كند. من بی‌خبر، سماور روی من برگشت در بین جوش تمام آب سماور ریخت به روی من. بدنی كه نوشتم ابداً پوست ندارد، از گرما آب جوش چه‌كار می‌كند. 
 سر كه نه در راه عزیزان بود / بار گرانیست كشیدن به دوش.»
ضمیمه ویژه نامه