چگونه دیوها سر برمیآورند؟
مثل هر كتاب دیگری از جلدش شروع میشود. نامش را میخوانم: «به من گفتند تنها بیا». زل میزنم به تصویر نویسنده روی جلد و با حیرت نگاهش میكنم. انگار چیزی درونم خطاب به سعاد مخنت میگوید: خب آنها گفتند. تو هم رفتی؟ چرا رفتی؟ كم از رفتارهای كابوسوارشان با زنها حرف به میان آمده و جهان را لرزانده كه تو جرات كردهای بروی. اما بعد با خودم میگویم خب... باید میرفته. یكی باید میرفته. همیشه در جهان یكی هست كه شجاعتش را دارد و همین شجاعتها هم اتفاقات بزرگ زندگی آدمها كه هیچ... تاریخ كشورها را رقم زدهاند. آدمهای شجاع حتی اگر ابله هم بودهاند نامی از آنها مانده. تاریخ جایی برای ترسوها ندارد....
«به من گفتند تنها بیا» كتاب خاصی است. درگیرت میكند. وقتی مخنت قدم به قدم جهان را درمینوردد و دنبال تفكری میرود كه كشورهای زیادی را درگیر تب و تابهای خود كرده، فقط راوی نیست. او تحلیل میكند. از ماجراهای مسلمانان و تحقیر و تخریبهایشان در آلمان زمان كودكیاش شروع میكند و میرسد به دیوی كه كشورهای اروپایی خود خواهناخواه مایه رشدش شدهاند. دیوی ساختهاند كه حالا امنیت خودشان را هم تحتالشعاع قرار داده است. مهاجرانی كه روزی با آرزوی زندگی بهتر به اروپا رفتهاند یا تن به كارگری داده و تحقیرها را بهخصوص در كشوری مانند آلمان كه نژادپرستها هنوز هم در آن فعالیت دارند، به جان خریده یا غریدهاند و غرششان بالاخره آنها را با رویای داشتن جهانی روبهرو كرده كه در واقع كابوسی بیش نبوده است.
یكی از عجیب و تاثیرگذارترین اتفاقات كتاب كه باعث شد برای چند روزی ببندمش و بگذارمش كنار، مواجهه مخنت با سربازان آمریكایی در عراق بود. مواجههای تلخ و تكاندهنده كه نشان میدهد سیاستهای جهان غرب حتی با مردم خودش چه كرده است. مخنت با سربازانی روبهرو میشود كه وحشی، عصبی و سرخوردهاند. آنها به هدایت رهبرانشان وارد یك كشور شدهاند تا مردمش را نجات دهند. آنها تصور میكردهاند مردم عراق با شاخههای گل از آنها استقبال خواهند كرد، اما.... وقتی میرسند میفهمند قهرمان این مردم نیستند، میفهمند مورد نفرت هستند و مرگشان برای اهالی این كشور شیرینتر از بودنشان است. چند روز تمام خودم را جای سربازها و خانوادههایشان گذاشتم. اینكه فكر كنی قرار است قهرمان باشی، اما برسی و ببینی تو هم دیوی. بله دیو.
به من گفتند تنها بیا، سرگذشت همین اتفاقات است. آدمهایی كه همه از جانب نیروهای خارجی در مسیری قرار میگیرند كه میخواهند بهترینها را رقم بزنند، اما میرسند به برهوتی كه اگر واقعبینی یقهشان كند، شاید اسلحهای بردارند و گلولهای...
هر چند خبر تجدید چاپ كتاب اتفاق خوبی است، هر چند باید همه دنیا این كتاب را بخوانند، اما امیدوارم كتابستان معرفت ناشر محترم كتاب، آن را دوباره به ویراستار سپرده و از تعداد بالای اشتباهات تایپی و املایی و ویرایشی نجاتش داده باشد.




