پدر و مادر اولین الگوی تعهدپذیری فرزندان هستند
تربیت کودک مسؤولیت پذیر
مسؤولیتپذیری و مسؤولیتگریزی یكی از مهمترین دغدغههای تربیت والدین امروزی است، اغلب والدین در میانه این دو مسیر جا ماندهاند و نمیدانند تدبیر درست، گام برداشتن در كدام مسیر است، اگر از كودك انتظاراتی مطالبه كنند ممكن است او دلزده و غمگین شود یا اگر كودك را رها كنند در عاقبت ممكن است او وظیفهنشناس و متوقع شود و... حال بماند كه گاهی نیز والدین به یمن و خیال «پدر و مادر خوب بودن»، آنچه را كه خود ندارند در فرزندانشان جستوجو میكنند. بسیاری از والدین امروزی اگرچه در ظاهر مسؤول و متعهد به نظر میآیند اما در واقعیت در قبال فرزندان خود بیمسؤولیت و تعهدناپذیرند و متاسفانه این عامل، آغازگر بسیاری از مشكلات تربیتی بهخصوص سردرگمی و تناقض، دلسردی و بیاعتمادی در فرزندان است. والدین باید بدانند فرزندانشان به پدر و مادر متعهد و مسؤولیت پذیر نیاز دارند و این كه اگر در مراحل مختلف زندگی شیوه مسؤولیتپذیرانه را در صدر اولویت كارهایشان قرار دهند هرگز باعث احساس بیگانگی، اجتناب و دوری فرزندان با خودشان نخواهند شد. درك این واقعیت ساده، در جهت آموزش تعهد و مسؤولیتپذیری، كمك بزرگی به والدین است.
نسرین صفری/روانشناس بالینی
والدین نقش مهمی در مسؤولیتپذیری فرزندانشان دارند، آنان نهتنها باید كودكانشان را در این مسیر، درست هدایت كنند بلكه خود نیز باید الگو و سرمشق خوبی باشند تا در عمل نیز به فرزندانشان نشان دهند كه مسؤولیتپذیری چیست و چگونه میتوان در آن جهت بهطور موفقیتآمیزی گام برداشت؛ بیشك والدینی كه خود متعهد و مسؤولیتپذیر نیستند نمیتوانند در مسؤولیتپذیر كردن فرزندانشان موفق شوند. بهطور مثال مادری كه به جای رسیدگی به امور خانه و زندگی، بیشتر وقت خود را پای تلویزیون میگذراند یا پدری كه اغلب اوقات سر كار است و كمتر به نیازهای همسر و فرزندانش توجه میكند یا پدر و مادری كه هرگز مطالعه و تفكر نمیكنند و در رفتار و كردار خود به كارگیری هوش و دانش را به عنوان یك ارزش و قابلیت قلمداد نمیكنند و... بیتردید هرگز نمیتوانند در آموزش درست تعهد و مسؤولیتپذیری به فرزندشان و نشان دادن رفتار خوب و متعهدانه و مسؤول بودن در نقشهای خانوادگی و اجتماعی به آنها موفق شوند.
از سوی دیگر اگر كودك بهطور عملی یا آموزش مستقیم از والدینش چیزی در این باب نیاموزد، نه تنها به قدرت و توانایی والدینش شك میكند بلكه حتی ممكن است مسؤولیتگریزی را پذیرش و امری عادی و بهینه قلمداد كند كه در تنگناهای زندگی نیز میتوان به عنوان روشی برای حل مساله به آن متوسل شد. این وضعیت آنچنان بار آموزشی قوی دارد كه گاهی قدرت والدین و به تبع آن احترام را نیز زیر سوال میبرد، طوری كه اگر والدین مدام در قبال فرزند خود كوتاهی كنند نهتنها حرمت نفس و عزتی نزد فرزندانشان نخواهند داشت بلكه حتی ممكن است فرزندان به والدینشان آنچنان كه شایسته است علاقهنداشته باشند و آنان را افرادی ضعیف و حتی مسبب مشكلات شان قلمداد كنند؛ چون گمان میبرند همین والدین هستند که او را از فرصت یادگیری ارضای نیازهایش محروم كردهاند. در حالی كه اگر مسؤولیت و تعهد مستدل و برای كودك قابل فهم باشد و از همه مهمتر وقتی كه رفتار خود والدین با انتظارات و توقعاتی كه از فرزندان دارند همخوانی داشته باشد، فرزندان بهرغم همه سختگیریهای والدینشان، با تمام وجود و اطمینان، آنان را دوست خواهند داشت و قوانین و انضباط رفتاری و كلامی آنها را پذیرش کرده وبه آن احترام خواهند گذاشت.
مولفههای مهم مسؤولیتپذیری
دلسوزی و ترحم، گذشت و فداكاری، مادر/ پدر خوب یا بد بودن مولفههای مهمی است كه اغلب باعث میشوند والدین با نظرگاهی احساسی به موضوعات تربیتی فرزندشان نگاه كنند، اگر چه شاید والدین دوست دارند فرزندی مسؤولیت پذیر پرورش دهند، اما گاهی به خاطر احساسات مثبت و لحظهای موقت شان مجبور میشوند در برابر خواستهها و توقعات نابجای فرزندشان، سر تسلیم فرود آورند و چهبسا گاهی تكرار این عمل، اثری معكوس و برخلاف نظر تربیتی والدین بهجا میگذارد. به همین دلیل روان شناسان به والدینی كه دوست دارند فرزند مسؤول و متعهدی داشته باشند، توصیه میكنند همیشه و همه جا از موضع درست آموزش مسؤولیت پذیری خود دفاع كنند؛ در حقیقت والدینی كه بر هدف تربیتی خود مصمم هستند حاضرند ناراحتی، خشم، غم و قهر شدید فرزند خود را تحمل كنند؛ اما به هیچ وجه در برابر خواستههای نامعقول فرزند خود كوتاه نیایند. این دسته از والدین در عین توجه به نیازهای كودك و انعطاف پذیری لازم، اغلب كودك شان را تا آنجا كه مفید و میسر است در مسیر مسؤولیت پذیری پیش میرانند. در حقیقت والدین با اصرار بر این امر، آموزهای را بر ذهن كودك خود حك و نهادینه میكنند كه در طول زندگی نیز، یاریگر و كمك رسان فرزندشان خواهد بود؛ اما در مقابل والدینی كه چنین كاری نمیكنند، متاسفانه الگویی از مسؤولیت گریزی را پیش روی فرزندشان قرار میدهند كه سعادت زندگی آنان را نیز تحتالشعاع قرار میدهد، چه بسا این الگوی مخرب، اغلب كودك را از ارضای درست نیازهایش و به تبع آن احساس لیاقت، شایستگی و ارزشمندی باز میدارد.
پرهیز ازدوگانگی
برخی از والدین تكلیف شان با خودشان هم مشخص نیست، چه برسد بخواهند برای فرزندان شان هم حدود و مقرراتی مشخص كنند. متاسفانه همین عامل باعث ایجاد تضاد، تعارض و دوگانگی میشود، مثلا والدینی كه یك روز در موقعیتی مساعد و دلخواه، مراقبت از فرزندان كوچكتر را مظهری از تعهد و مسؤولیت فرزند بزرگتر تعریف میكنند و قبول دارند، روزی دیگر در موقعیتی متفاوت احیانا اگر بحرانی و وخیم باشد، همین تعهد فرزند بزرگتر را زیر سوال برده و حتی ممكن است او را از این مسؤولیت نهی یا او را سرزنش، تحقیر و مورد انتقاد و تخطئه قرار دهند؛ بی تردید این دوگانگی رفتار، اگر با توضیح و بیان علت رفتار برای فرزند بزرگتر حل نشود یا حدود ارتباط ومسؤولیت جدید او تعیین و مقرر نشود، بی گمان كودك را دچار تناقض و سردرگمی خواهد كرد و چه بسا حتی ممكن است او گمان كند مسؤولیتپذیری، رفتاری بس بیهوده و حتی متوقعانه و سوءاستفادهگرانه از جانب دیگران است. به همین دلیل اكیدا به والدین توصیه میكنیم دیدگاه بهینه و مشخصی از مسؤولیتپذیری و وظیفهشناسی فرزندانشان داشته باشند و در گفتوگویی صمیمانه حدود آن را تعریف و مشخص كنند و از همه مهمتر آن كه به هنگام مواجهه با موقعیتی اضطراری، كه نیاز به تجدید نظر، اصلاح و ترمیم چارچوبهای مسؤولیتی احساس میشود باید با توجه به تعریف پیشین خود از مسؤولیت پذیری، چارچوب آن تعهد مقرر شده را نظم و انضباط دهند یا تبصرهای به آن اضافه كنند. انجام همین عمل به ظاهر ساده كودك را متوجه این مهم میكند كه او هنوز هم مسؤول است اما حدود اختیارات او همیشه تام و كمال نیست چه بسا گاهی بر حسب شرایط مختلف میزان تعهدش كمرنگ و پررنگ میشود؛ بیگمان فراگیری و تشخیص بهموقع این موضوع، اثرات آموزشی مثبت دیگری را نیز به همراه دارد و كودك را از پذیرش مسؤولیت افراطی كه گاه بهطور اضمحلالی در جهت كمالگرایی یا خودفراموشی هم پیش میرود، بر حذر میدارد.




