پشت پرده رمان «آنک نام گل» اثر اومبرتو اکو چه خبر است؟
جنــایی فلسفی و چیزهای دیگر
كتاب «آنک نام گل» را مدتها در كتابخانهام داشتم و میدانستم بالاخره روزی برای این صفحه نوبتش فراخواهد رسید. این كتاب مجموعهای از قرار و مدارهای ما در این صفحه را با خود دارد؛ هم فلسفی است، هم الهیاتی، هم تاریخی، هم سرگرمكننده و هم یكی از كتابهای مهم و معروف در این سیاق.
درباره نویسنده و اولین رمانش
اومبرتو اكو در محافل ادبی اغلب به عنوان رماننویس شهرت دارد؛ این درحالی است كه او علاوه بر داستان و رماننویسی، نشانهشناس، فیلسوف، منتقد ادبی و زبانشناس پركاری بود. احتمالا مجموعه این دانشها و آگاهیها اكو را در امر رماننویسی یاری كرده و او را به نامی آشنا در میان علاقهمندان به ادبیات بدل كردند.
آنک نام گل اولین رمان اكو است كه هیچ شباهت و قرابتی به اولین داستان بلند نویسندهای مبتدی ندارد. اكو با این كتاب جهان ادبیات، ناشرش و حتی خودش را غافلگیر
كرد؛
«ناشر آمریكاییام به من گفت با اینكه عاشق كتابم شده، اما انتظار ندارد كه بیش از 3000 نسخه فروش كند، آن هم در كشوری مثل آمریكا كه هیچكس صومعه ندیده یا زبان لاتین نخواندهاست. برای همین به من پیشپرداختی برای 3000 نسخه داد. كتابم در نهایت در آمریكا دو تا سه میلیون نسخه فروش كرد. كتابهای زیادی پیش از این درباره قرونوسطی نوشته شدهاند. من فكر میكنم موفقیت این كتاب، یك راز است. هیچكس نمیتوانست موفقیتش را پیشبینی كند.»
اكو به خوبی توانسته از پس چنین موضوعی برآید و با هوشمندی نمادشناسانهاش رمانی جذاب، عامهپسند و در عین حال نخبهپسند (اگر به عامه و نخبه در میان مخاطبان ادبیات قائل باشیم) بنویسد كه سرشار از اطلاعات تاریخی است و بازسازیهای خیالیاش از دوران مهمی از تاریخ اروپا، مسیحیت و به طور كلی غرب، پذیرفتنی و روشنكننده است. موفقیت این رمان موجب شد در سال 1986 ژان ژاك آنو فیلمی با همین نام از روی آن بسازد.
درباره كتاب
آنک نام گل یا آنك گل سرخ سال 1980 به زبان ایتالیایی ـ زبان نویسنده ـ منتشر شد. این كتاب با دو ترجمه فارسی در بازار كتاب موجود است. شهرام طاهری سال 65 برای اولینبار این كتاب را ترجمه كرد و نسخه ترجمه او بارها در نشر شباویز تجدید چاپ شد؛ سالها بعد در سال 93 رضا علیزاده كتاب را با نام آنك گل سرخ دوباره ترجمه و توسط انتشارات روزنه منتشر كرد. نسخه طاهری در دو جلد و مجموعا 742 صفحه و نسخه علیزاده در یك جلد و 864 صفحه چاپ شده است. من نسخه ترجمه طاهری را خواندم و برای تورق نسخه علیزاده به چند كتابفروشی سر زدم، اما نیافتم. در نتیجه نمیتوانم ترجمهها را مقایسه كنم و یكی را بر دیگری ارجح بدانم و فقط میتوانم بگویم ترجمه طاهری خوب و روان بود و ارتباط خواننده را با متن مخدوش نمیكرد. گفته میشود اورهان پاموك رمان نام من سرخ را تحت تاثیر این كتاب نوشته است.
داستان كتاب مربوط به قرن چهاردهم میلادی و تحولات كلیسا و حاكمیت كلیسا بر همه شؤون زندگی مردم است؛ تحولاتی كه در نهایت منجر به رنسانس شد؛ دورهای تاریك از تاریخ اروپا و كلیسا.
ویلیام باسكرویل، كشیشی باهوش و كارآگاه مسلك است كه بر اساس استنتاج و استقرای منطقی حقایق نهان زندگی روزمره را كشف میكند؛ او همراه شاگردش آدسو برای جلسهای الهیاتی میان چند فرقه رهبانی مسیحی، به صومعهای وارد میشود و درگیر یافتن حقیقت چند قتل رخ داده در صومعه میشود.
داستان علاوه بر جذابیتهای تاریخی، الهیاتی و فلسفی جذابیتهای فضاهای جنایی را نیز دارد؛ ویلیام برای مخاطبان به سادگی میتواند یادآور شخصیت شرلوك هلمز باشد. مجموع این جذابیتها خواندن این كتاب نسبتا طولانی را برای خواننده سهل و مفرح میكند. در ضمن خواندن كتاب اگر به یاد داشته باشید كه نویسنده نماد و نشانهشناس برجستهای بوده است، میتوانید لایههای داستانی بالقوهای را تصور كنید و از آزادی خیال و برداشتهایتان لذت ببرید و گاهی با نتایجی كه نویسنده میگیرد غافلگیر شوید.
محتوای فلسفی و الهیاتی
آنک نام گل از جهات مختلفی برای شناخت بخشی از جهان و تاریخ مسیحیت مفید است؛ نویسنده بحث و درگیریهای الهیاتی مهمی را ضمن داستان و از زبان شخصیتها معرفی كرده است؛ بحثهای مهمی چون خاستگاه ثروتاندوزی کلیسا و نزاع گروههای مختلف در این باره، آنچه عیسی مروجاش بود و آنچه کلیسا در عمل بروز میدهد، نفی اهمیت دانش و علوم تجربی و پرهیز از تعامل نرمخویانه با جهان و مردمان به جای رفتار قیممآب.
گذشته از بحثهای الهیاتی كه با ظرافت طرح شدهاند و تصویر خوبی از جو آن روزگار به دست میدهند، خواندن كتاب میتواند شما را در لذت آشنایی با رسوم دِیرها و صومعهها، تفاوتهای میان فِرق رهبانی مسیحی و شیوه تعامل راهبان با جهان و انسان غرق كند؛ در ابتدای كتاب نقشهای از صومعه آمده كه برای ورود به فضای داستان و احساس حضور در آن بسیار كارساز است؛ علاوه بر این نویسنده، قصه را در ساعتهای عبادی صومعه گنجانده و روایت میكند و همه این عوامل در فهم آن روزگار و آن مكان و زمان به یاری خواننده میآید و درنهایت تصویر نسبتا معقول برایش میسازد.
بحثهای فلسفی داستان، عمیقا درگیر كنندهاند؛ شاید تم اصلی داستان كه با نماد كتاب و كتابخانه ساخته و بسط داده شده ما را برای دریافت انواع مفاهیم فلسفی آماده كند؛ كتابی درباره طنز و خنده كه عامل مرگ و قتلهای متعددی میشود و در نهایت صومعه را به آتش میكشد.
در ابتدای كتاب و برخورد با شخصیت ویلیام، خیال میكنیم همه چیز كشفشدنی است، فقط كافیست درست نگاه كنیم و چیزی را از قلم نیندازیم. خیال میكنیم به چیزی جز عقل و منطق و نگاه نیازی نیست و ویلیام همه اینها را با خود دارد، اما هرچه به انتها نزدیکتر میشویم میفهمیم هرگز از دانستن و خواندن و تجربه بینیاز نمیشویم؛ به نظر میرسد «الگویی وجود ندارد» و ما هرگز نباید دست از تحقیق
برداریم.
درباره این كتاب میتوان خیلی بیش از اینها سخن گفت و نویسنده مواد خامش را فراوان در اختیار گذاشته است، اما هدف این یادداشت ترغیب مخاطب برای خواندن این كتاب است، پس بیش از این سخنی نیست و مَخلص كلام همان است كه كتاب را بخوانید و لذت ببرید و در جهانش غور كنید.
در شماره آینده از «بیگانه» آلبر كامو سخن خواهیم گفت.
درباره نویسنده و اولین رمانش
اومبرتو اكو در محافل ادبی اغلب به عنوان رماننویس شهرت دارد؛ این درحالی است كه او علاوه بر داستان و رماننویسی، نشانهشناس، فیلسوف، منتقد ادبی و زبانشناس پركاری بود. احتمالا مجموعه این دانشها و آگاهیها اكو را در امر رماننویسی یاری كرده و او را به نامی آشنا در میان علاقهمندان به ادبیات بدل كردند.
آنک نام گل اولین رمان اكو است كه هیچ شباهت و قرابتی به اولین داستان بلند نویسندهای مبتدی ندارد. اكو با این كتاب جهان ادبیات، ناشرش و حتی خودش را غافلگیر
كرد؛
«ناشر آمریكاییام به من گفت با اینكه عاشق كتابم شده، اما انتظار ندارد كه بیش از 3000 نسخه فروش كند، آن هم در كشوری مثل آمریكا كه هیچكس صومعه ندیده یا زبان لاتین نخواندهاست. برای همین به من پیشپرداختی برای 3000 نسخه داد. كتابم در نهایت در آمریكا دو تا سه میلیون نسخه فروش كرد. كتابهای زیادی پیش از این درباره قرونوسطی نوشته شدهاند. من فكر میكنم موفقیت این كتاب، یك راز است. هیچكس نمیتوانست موفقیتش را پیشبینی كند.»
اكو به خوبی توانسته از پس چنین موضوعی برآید و با هوشمندی نمادشناسانهاش رمانی جذاب، عامهپسند و در عین حال نخبهپسند (اگر به عامه و نخبه در میان مخاطبان ادبیات قائل باشیم) بنویسد كه سرشار از اطلاعات تاریخی است و بازسازیهای خیالیاش از دوران مهمی از تاریخ اروپا، مسیحیت و به طور كلی غرب، پذیرفتنی و روشنكننده است. موفقیت این رمان موجب شد در سال 1986 ژان ژاك آنو فیلمی با همین نام از روی آن بسازد.
درباره كتاب
آنک نام گل یا آنك گل سرخ سال 1980 به زبان ایتالیایی ـ زبان نویسنده ـ منتشر شد. این كتاب با دو ترجمه فارسی در بازار كتاب موجود است. شهرام طاهری سال 65 برای اولینبار این كتاب را ترجمه كرد و نسخه ترجمه او بارها در نشر شباویز تجدید چاپ شد؛ سالها بعد در سال 93 رضا علیزاده كتاب را با نام آنك گل سرخ دوباره ترجمه و توسط انتشارات روزنه منتشر كرد. نسخه طاهری در دو جلد و مجموعا 742 صفحه و نسخه علیزاده در یك جلد و 864 صفحه چاپ شده است. من نسخه ترجمه طاهری را خواندم و برای تورق نسخه علیزاده به چند كتابفروشی سر زدم، اما نیافتم. در نتیجه نمیتوانم ترجمهها را مقایسه كنم و یكی را بر دیگری ارجح بدانم و فقط میتوانم بگویم ترجمه طاهری خوب و روان بود و ارتباط خواننده را با متن مخدوش نمیكرد. گفته میشود اورهان پاموك رمان نام من سرخ را تحت تاثیر این كتاب نوشته است.
داستان كتاب مربوط به قرن چهاردهم میلادی و تحولات كلیسا و حاكمیت كلیسا بر همه شؤون زندگی مردم است؛ تحولاتی كه در نهایت منجر به رنسانس شد؛ دورهای تاریك از تاریخ اروپا و كلیسا.
ویلیام باسكرویل، كشیشی باهوش و كارآگاه مسلك است كه بر اساس استنتاج و استقرای منطقی حقایق نهان زندگی روزمره را كشف میكند؛ او همراه شاگردش آدسو برای جلسهای الهیاتی میان چند فرقه رهبانی مسیحی، به صومعهای وارد میشود و درگیر یافتن حقیقت چند قتل رخ داده در صومعه میشود.
داستان علاوه بر جذابیتهای تاریخی، الهیاتی و فلسفی جذابیتهای فضاهای جنایی را نیز دارد؛ ویلیام برای مخاطبان به سادگی میتواند یادآور شخصیت شرلوك هلمز باشد. مجموع این جذابیتها خواندن این كتاب نسبتا طولانی را برای خواننده سهل و مفرح میكند. در ضمن خواندن كتاب اگر به یاد داشته باشید كه نویسنده نماد و نشانهشناس برجستهای بوده است، میتوانید لایههای داستانی بالقوهای را تصور كنید و از آزادی خیال و برداشتهایتان لذت ببرید و گاهی با نتایجی كه نویسنده میگیرد غافلگیر شوید.
محتوای فلسفی و الهیاتی
آنک نام گل از جهات مختلفی برای شناخت بخشی از جهان و تاریخ مسیحیت مفید است؛ نویسنده بحث و درگیریهای الهیاتی مهمی را ضمن داستان و از زبان شخصیتها معرفی كرده است؛ بحثهای مهمی چون خاستگاه ثروتاندوزی کلیسا و نزاع گروههای مختلف در این باره، آنچه عیسی مروجاش بود و آنچه کلیسا در عمل بروز میدهد، نفی اهمیت دانش و علوم تجربی و پرهیز از تعامل نرمخویانه با جهان و مردمان به جای رفتار قیممآب.
گذشته از بحثهای الهیاتی كه با ظرافت طرح شدهاند و تصویر خوبی از جو آن روزگار به دست میدهند، خواندن كتاب میتواند شما را در لذت آشنایی با رسوم دِیرها و صومعهها، تفاوتهای میان فِرق رهبانی مسیحی و شیوه تعامل راهبان با جهان و انسان غرق كند؛ در ابتدای كتاب نقشهای از صومعه آمده كه برای ورود به فضای داستان و احساس حضور در آن بسیار كارساز است؛ علاوه بر این نویسنده، قصه را در ساعتهای عبادی صومعه گنجانده و روایت میكند و همه این عوامل در فهم آن روزگار و آن مكان و زمان به یاری خواننده میآید و درنهایت تصویر نسبتا معقول برایش میسازد.
بحثهای فلسفی داستان، عمیقا درگیر كنندهاند؛ شاید تم اصلی داستان كه با نماد كتاب و كتابخانه ساخته و بسط داده شده ما را برای دریافت انواع مفاهیم فلسفی آماده كند؛ كتابی درباره طنز و خنده كه عامل مرگ و قتلهای متعددی میشود و در نهایت صومعه را به آتش میكشد.
در ابتدای كتاب و برخورد با شخصیت ویلیام، خیال میكنیم همه چیز كشفشدنی است، فقط كافیست درست نگاه كنیم و چیزی را از قلم نیندازیم. خیال میكنیم به چیزی جز عقل و منطق و نگاه نیازی نیست و ویلیام همه اینها را با خود دارد، اما هرچه به انتها نزدیکتر میشویم میفهمیم هرگز از دانستن و خواندن و تجربه بینیاز نمیشویم؛ به نظر میرسد «الگویی وجود ندارد» و ما هرگز نباید دست از تحقیق
برداریم.
درباره این كتاب میتوان خیلی بیش از اینها سخن گفت و نویسنده مواد خامش را فراوان در اختیار گذاشته است، اما هدف این یادداشت ترغیب مخاطب برای خواندن این كتاب است، پس بیش از این سخنی نیست و مَخلص كلام همان است كه كتاب را بخوانید و لذت ببرید و در جهانش غور كنید.
در شماره آینده از «بیگانه» آلبر كامو سخن خواهیم گفت.




