بازگشت
2 سال است واقعا «آزاده»ام
این هفته در ستون بازگشت سراغ زنی رفتیم كه پس از 13سال اعتیاد توانست خود را از دام مواد مخدر رها کند.
اسمش آزاده است، اما تازه دو سال است واقعا آزاد شده و قبلا اسیر مواد بود. دختری كه هنوز صدایش خشدار است و حركاتش كمی مردانه و زمخت. 32ساله است با 13سال سابقه اعتیاد. او میگوید: در دوران دبیرستان با چندنفر از دوستانم كه دوست پسر هم داشتند، عصرها دور از چشم پدر و مادرانمان به پارك میرفتیم. درهمین گشت وگذارها بود كه آنها مصرف مواد مخدر را شروعكردند.
من هم از روی كنجكاوی و برای اینكه نزد آنها كوچك نشوم، همراه با آنها مواد كشیدم. اوایل برای داشتن یك حال خوش، تفریحی مواد مصرف میكردم. چون به گفته دوستانم اگر مقدار مصرف موادم بالا میرفت، مشخص میشد مصرف كنندهام. من تا همینجایش را حساب كرده بودم، اما نمیدانستم چنان وابسته مواد مخدر میشوم كه زندگیام را زیر و رو میكند.
اما تا به خودم بیایم، متوجه شدم مصرفم از چند ماه یكبار، به ماهی چند بار و بعد مصرف روزانه تبدیل شده است. مواد ماهیت من به عنوان یك دختر را تغییر داده و تبدیل به یك موجود خطرناك شده بودم. یادم است اولین بار وقتی در یك مهمانی شیشهكشیدم، آنقدر ناشی بودم که تا جان داشتم مصرفكردم. بعد از مصرف، دو شب مثل جغد بیدار بودم.
رفتار و حركاتم هیچ شباهتی به یك دختر نداشت. همه در محل، ما را میشناختند و با انگشت مرا و وضعیتم را به یكدیگر نشان میدادند. همیشه در حال توهم زدن بودم. حتی به پدرم هم سوءظن پیدا كرده بودم كه با زن غریبهای رابطه دارد. آنقدر در گوش مادرم خواندم كه زندگی برای مادرم جهنم شد. شب و روزی نبود كه با هم دعوا نكنند. بعد از مدتی حتی به مادر و همسر برادرم هم تهمت زدم كه با مردی رابطه دارند. مادرم دائم نفرینم میكرد كهای كاش مردهات را برایم بیاورند. نیمههای شب با موجوداتی كه آنها را به شكل هیولا و حیوانات عجیب و غریب میدیدم، صحبت میكردم و میخندیدم.
در خانه خودمان و در اتاق خودم تبدیل به كارتن خواب شده بودم. پدر و برادرم كه وضعیت رقتبارم را میدیدند، در را به رویم بستند تا تركم دهند، اما فقط یك روز توانستم دوام بیاورم. تبدیل به حیوان وحشی شده بودم كه هیچكس قادر نبود كنترلش كند. به توصیه یكی از هم محلهایهایمان، پدرم مرا به یك كمپ ترك اعتیاد برد تا در آنجا مراحل درمان را
بگذرانم.
وقتی وارد كمپ شدم، همدردهای زیادی مثل خودم بودند كه اسیر افیون اعتیاد بودند. آنجا بود كه متوجه شدم تنها كسی كه میتواند به من كمك كند، خود من هستم. با حمایتهای خانوادهام و پس از دو ماه توانستم از دام اعتیاد رها شوم. به تمام جوانان توصیه میكنم حتی یكبار هم مواد مخدر از هر نوعش را امتحان نكنند كه انتهای آن سیاهی و بدبختی است.
اسمش آزاده است، اما تازه دو سال است واقعا آزاد شده و قبلا اسیر مواد بود. دختری كه هنوز صدایش خشدار است و حركاتش كمی مردانه و زمخت. 32ساله است با 13سال سابقه اعتیاد. او میگوید: در دوران دبیرستان با چندنفر از دوستانم كه دوست پسر هم داشتند، عصرها دور از چشم پدر و مادرانمان به پارك میرفتیم. درهمین گشت وگذارها بود كه آنها مصرف مواد مخدر را شروعكردند.
من هم از روی كنجكاوی و برای اینكه نزد آنها كوچك نشوم، همراه با آنها مواد كشیدم. اوایل برای داشتن یك حال خوش، تفریحی مواد مصرف میكردم. چون به گفته دوستانم اگر مقدار مصرف موادم بالا میرفت، مشخص میشد مصرف كنندهام. من تا همینجایش را حساب كرده بودم، اما نمیدانستم چنان وابسته مواد مخدر میشوم كه زندگیام را زیر و رو میكند.
اما تا به خودم بیایم، متوجه شدم مصرفم از چند ماه یكبار، به ماهی چند بار و بعد مصرف روزانه تبدیل شده است. مواد ماهیت من به عنوان یك دختر را تغییر داده و تبدیل به یك موجود خطرناك شده بودم. یادم است اولین بار وقتی در یك مهمانی شیشهكشیدم، آنقدر ناشی بودم که تا جان داشتم مصرفكردم. بعد از مصرف، دو شب مثل جغد بیدار بودم.
رفتار و حركاتم هیچ شباهتی به یك دختر نداشت. همه در محل، ما را میشناختند و با انگشت مرا و وضعیتم را به یكدیگر نشان میدادند. همیشه در حال توهم زدن بودم. حتی به پدرم هم سوءظن پیدا كرده بودم كه با زن غریبهای رابطه دارد. آنقدر در گوش مادرم خواندم كه زندگی برای مادرم جهنم شد. شب و روزی نبود كه با هم دعوا نكنند. بعد از مدتی حتی به مادر و همسر برادرم هم تهمت زدم كه با مردی رابطه دارند. مادرم دائم نفرینم میكرد كهای كاش مردهات را برایم بیاورند. نیمههای شب با موجوداتی كه آنها را به شكل هیولا و حیوانات عجیب و غریب میدیدم، صحبت میكردم و میخندیدم.
در خانه خودمان و در اتاق خودم تبدیل به كارتن خواب شده بودم. پدر و برادرم كه وضعیت رقتبارم را میدیدند، در را به رویم بستند تا تركم دهند، اما فقط یك روز توانستم دوام بیاورم. تبدیل به حیوان وحشی شده بودم كه هیچكس قادر نبود كنترلش كند. به توصیه یكی از هم محلهایهایمان، پدرم مرا به یك كمپ ترك اعتیاد برد تا در آنجا مراحل درمان را
بگذرانم.
وقتی وارد كمپ شدم، همدردهای زیادی مثل خودم بودند كه اسیر افیون اعتیاد بودند. آنجا بود كه متوجه شدم تنها كسی كه میتواند به من كمك كند، خود من هستم. با حمایتهای خانوادهام و پس از دو ماه توانستم از دام اعتیاد رها شوم. به تمام جوانان توصیه میكنم حتی یكبار هم مواد مخدر از هر نوعش را امتحان نكنند كه انتهای آن سیاهی و بدبختی است.




