نسخه Pdf

همدستی در سرقت برای تسویه پول مواد مخدر

گفت‌وگو با سارقی كه ادعا می‌كند ناخواسته دزد شده است

همدستی در سرقت برای تسویه پول مواد مخدر

«به اجبار سارق شدم»، ادعای عجیبی كه سارق جوان زمانی كه دستگیر شد، مطرح كرد. او كه جثه‌ای ریز و ظاهری آرام دارد در سرقت از یك خانه نقش داشته است. پسر جوان مدعی است كه هرگز دلش نمی‌خواسته سرقت كند اما دوستانش او را مجبور كرده‌اند در این سرقت نقش داشته باشد.

امیر علی حقیقت طلب / تپش

چه شد كه سرقت كردی؟
من اصلا قیافه و شخصیتم به سارقان می‌خورد؟! شما خودتان قضاوت كنید. مرا مجبور كردند كه با آنها همدست شوم.
چرا مجبورت كردند؟
از من پول می‌خواستند. به من گفتند باید در این سرقت همراه ما بیایی یا این‌كه آن‌قدر كتكت می‌زنیم كه به اندازه قرضی كه ازت داریم پول بیمارستان بدهی.
این بدهی برای چه بود؟
برای مصرف مواد مخدر. نمی‌خواستم مواد مصرف كنم آنقدر زیر پایم نشستند كه اگر مواد بكشی حالت خوب می‌شود و می‌توانی با حس بهتری كار كنی و درآمد بیشتری به‌دست آوری كه وسوسه شدم پای بساط آنها بنشینم. اوایل نمی‌دانستم این بساط پولی است. فكر می‌كردم آنها از روی رفاقت و دوستی با من، مرا در این بساط‌ها و پارتی‌های شبانه‌شان راه می‌دهند. چند بار كه با آنها نشست و برخاست كرده و به مواد معتاد شدم، واقعیت برایم مشخص شد.
واقعیت چه بود؟
بعد از چند شب‌نشینی و پارتی ماجرای هزینه مواد را به میان آوردند و گفتند باید به آنها برای مواد مخدر پول بدهم. آنها با این ترفند كه مواد باعث آرامش من می‌شود و مواد مجانی است، مرا معتاد كردند. من كه درآمد پایینی داشتم مجبور بودم نسیه از آنها مواد بگیرم و به خودم كه آمدم دیدم چوب‌خطم پر شده.
چقدر پول می‌خواستند؟
یك میلیون تومان. پول زیادی بود و من توانایی پرداخت آن را نداشتم.
و به این دلیل راهی سرقت شدی؟
مجبور بودم. گفتند مرا كتك می‌زنند. اوایل آدم‌های مهربانی به نظر می‌رسیدند و فكر می‌كردم دلشان برای من می‌سوزد، اما بعد متوجه شدم همه این‌ها نقشه بوده تا بتوانند یك بیچاره را معتاد كنند. آن زمان بود كه متوجه شدم من تنها كسی نبودم كه به دام آنها افتادم و این دوستان ناباب، افراد دیگری را هم مثل من قربانی كرده‌اند و درنهایت چاره دیگری نبود جز این‌كه با آنها همراه شوم. قرار شد هر چه از سرقت سهمم می‌شود نصفش را برای بدهی‌ام بدهم و نصف آن را برای خودم بردارم. این‌طوری در چند سرقت كه با آنها می‌رفتم هم بدهی‌ام را تسویه می‌كردم و هم پولی برای خرید مواد به‌دست می‌آوردم.
شغلت چه بود؟
اوایل در این موسسات خدماتی كار می‌كردم. اما معتاد كه شدم دیگر توانایی كار كردن نداشتم و از آنجا بیرون آمدم.
سرقت را چطور انجام دادی؟
خانه را آنها شناسایی كرده بودند؛ خانه‌ای ویلایی در شمال تهران كه كسی داخل آن نبود. همه كارها را همدستانم انجام داده بودند. آنها خوب می‌دانستند صاحبخانه آن زمان نیست و به مسافرت خارج از كشور رفته است. سرقت را خیلی تمیز انجام دادیم. نمی‌دانم چطوری مرا شناسایی كردند. من و یكی از همدستانم وارد خانه شدیم و یكی از آنها داخل ماشین بیرون منتظر ماند. در را با یك میله باز كردیم و بعد هم وارد خانه شده و سرقت را انجام دادیم. بعد هم به پاتوقمان آمدیم و آنها مقداری پول به من دادند و وسایل با ارزش و دلارها را برای خودشان برداشتند.
اعتراض نكردی كه چرا از دلارها و وسایل به تو سهمی نرسیده است؟
جرات اعتراض نداشتم. قول و قرار اولیه سرقت این بود كه من هیچ اعتراضی نداشته باشم. تازه آنها می‌گفتند من باید خیلی از آنها تشكر كنم كه اجازه دادند در تیمشان وارد شوم و بدهی‌ام را به این صورت به آنها پرداخت كنم.
بعد از آن شب باز هم سرقت انجام دادی؟
(متهم سكوت می‌كند.)
چطور با همدستانت آشنا شدی؟
در قهوه‌خانه. یك روز كه به آنجا رفته بودم، یكی از همدستانم كنارم نشست و سر صحبت را باز كرد.