در شرایط تحریمی كار می‌كنم!

گفت‌وگو با محمد معتمدی درباره آلبوم موسیقی «حالا كه می‌روی» و تور كنسرت این آلبوم

در شرایط تحریمی كار می‌كنم!

عصر جمعه است، جمعه پاییزی، اصلا دقیق تر بگویم، همین جمعه هفته پیش. هر چند خسته سفر بود و آمده بود تهران تا راهی سفر دیگری شود، اما دعوتمان را پذیرفت و گرم و صمیمانه چند ساعتی از زمان استراحتش را با ما شریك شد تا از «حالا كه می‌روی» آلبوم موفقی كه خوانندگی‌اش را برعهده داشته حرف بزنیم. محمد معتمدی یكی از معدود خواننده‌های جوان موسیقی ایرانی است كه آهسته و پیوسته مسیر را پیش رفته. اگر هم خشم و خروش و انتقادی داشته صادقانه به زبان آورده و وارد معاملات و آمد و شدهای متداول این روزهای موسیقی نشده است. هر چند آمده بود تا از آلبوم حرف بزنیم اما در جای جای حرف‌هایش مدام به زحمات و فهم موسیقایی بالای فرید سعادتمند، آهنگساز آلبوم و نكته دانی و شناخت شعر محمدمهدی سیار اشاره كرد. آنقدر كه می‌شد بی‌حضور دو عضو دیگر این گروه سه نفره، همدلی و همراهی را كه در خلق یك اثر موفق داشته‌اند، حس كرد. حرف زدن با محمد معتمدی اتفاق دلچسبی كه عصر جمعه آبانی‌مان را حال و هوای متفاوتی بخشیده بود، به بیان نكات مهمی هم رسید. او به عنوان یك خواننده جوان موسیقی ایرانی دو بازه زمانی 40 سال را بررسی و سعی كرد به این سوال پاسخ دهد چگونه می‌توان موسیقی ایرانی را میان مردم برد. در ادامه می‌توانید حرف‌های معتمدی را بخوانید و دلایل توفیق این آلبوم را در میان گفته‌های او جست‌و‌جو كنید.

 آلبوم موسیقی «حالا كه می‌روی» تقریبا یك سال پیش منتشر شد و بازخوردهای خوبی هم داشت و حالا هم در آستانه برگزاری تور كنسرت آن هستیم. شما و سایر اعضای تیم این حجم از اقبال مخاطبان را
پیش بینی می‌كردید یا برایتان غافلگیركننده بود؟
ما از ابتدا برای این آلبوم برنامه‌ریزی كرده بودیم و كاملا هدفمند پیش رفتیم. من، آقای سعادتمند و آقای سیار از ابتدا آلبوم را به قصد تولید كاری با توفیق اجتماعی آغاز كردیم و می‌توانم بگویم آقای سعادتمند برای آلبوم بسیار انرژی گذاشتند، نتیجه كار هم این است كه آلبوم «حالا كه می‌روی» دربردارنده بهترین ملودی‌هایی است كه آقای سعادتمند می‌توانست در یك مجموعه كنار هم جمع كرده و ارائه كند.
 آلبوم نه پیچیده است و نه می‌خواهد ادای نوآوری درآورد، اما همین كه آن را می‌شنویم در خود تازگی و نو بودنی دارد كه می‌تواند مخاطبانی از قشرهای مختلف را به خود جلب كند. آلبومی به ظاهر ساده كه قطعا خلق آن كار ساده‌ای نیست. این مسیر چگونه طی شده است؟‌
ما برنامه‌مان تولید آلبومی بود مبتنی بر ردیف‌های موسیقی اصیل ایرانی، اما با رعایت این نكته كه از یك طرف باید به لحاظ ملودی مبتنی بر نغمه‌ها و مایه‌های موسیقی اصیل ایرانی باشد و از طرف دیگر به لحاظ اركستراسیون رنگ جدیدی داشته باشد كه به گوش مخاطب امروز نو و جذاب جلوه كند. فكر می‌كنم داشتن مخاطبان متفاوت كه اتفاق خوبی هم برای آلبوم محسوب می‌شود، ناشی از همین فكری باشد كه ما در روند خلق آلبوم داشتیم. خوشبختانه ذهنیت من و آقای سعادتمند بسیار به هم نزدیك و شبیه است و به همین دلیل هم توانستیم كار خوبی ارائه دهیم.
به خاطر دارم در گفت‌وگویی كه چند سال پیش داشتیم، به دنبال پیدا كردن فرم و روایتی در موسیقی ایرانی بودید كه بتواند مخاطبان فاصله گرفته یا قهركرده با‌ آواز ایرانی را  بازگرداند. خوشحالم كه می‌بینم مسیر فكری‌تان را ادامه داده و  این آلبوم را با همراهی یك تیم خوب ارائه كرده‌اید. گفتید از یك طرف حساس بودید كه در مسیر موسیقی سنتی و ردیف دستگاهی پیش بروید و از طرف دیگر هم به مخاطب نیاز مخاطب امروز توجه كنید. كمی درباره شكل‌گیری این نگاهتان توضیح دهید.
وقتی بحث موسیقی سنتی مطرح می‌شود برداشت‌های متفاوتی از خود این عبارت هم مطرح می‌شود. من خودم را خیلی ملزم نمی‌دانم كه بخواهم صرفا موسیقی سنتی ارائه كنم. از نظر من مفهوم هنر بر سنت مقدم است، هیچ جای دنیا هم ارائه مو به مو و كامل چیزی كه از پیشینیان به جا مانده را چندان شامل مقوله هنر نمی‌دانند، حتی اگر با بهترین كیفیت ارائه شود.
 پس از نظر شما هنرمند موسیقی ایرانی قرار نیست اجراكننده كامل سنت‌های موسیقی باشد؟
ببینید ما در كار هنری با مفهوم هنرمند روبه‌روییم نه سنت‌مند! نمی‌شود هنرمند بخواهد پا بگذارد جای پای هنرمندی كه در دوره قاجار یا پهلوی زندگی كرده و بخواهد زیست و هنرش را كاملا به شیوه او پیش ببرد. ما در مواجهه با موسیقی اصیل ایرانی چاره‌ای نداریم جز این‌كه این هنر را به‌خوبی درك كنیم و یاد بگیریم و سپس ذوقمان را به كار گرفته و ملودی‌ها، نغمه‌ها و گوشه‌ها را طوری به مخاطبمان ارائه دهیم كه آن را
به عنوان یك اثر امروزی بپذیرد.
ما در موسیقی دو نگرش داشته‌ایم از قدیم، یكی نگرشی كه می‌گوید باید تمام موسیقی گذشته را حفظ كنیم و مسیرش را ادامه دهیم، من به معتقدان این نگرش می‌گویم پیروان مكتب حفظ و اشاعه. نگرش دیگری هم هست كه دربردارنده موزیسین‌هایی است كه می‌گویند موسیقی اصیل ایرانی محور بوده اما نغمه‌ها و شعرها جدید باشند. یعنی لزوما نباید شعر عارف و شیدا یا حافظ و سعدی خواند. می‌توان سراغ شاعران معاصر رفت، بر اساس ردیف نغمه‌های جدیدی خلق كرد و مسیری را مشابه آنچه هنرمندان موسیقی گل‌ها طی كرده‌اند، پیمود.
دهه چهارم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را
پشت‌سر گذاشته و می‌بینیم كه دو تجربه متفاوت را در عرصه موسیقی پشت سر گذاشته ایم. یكی تجربه چهار دهه گذشته كه مبتنی بر دیدگاه حفظ و اشاعه بوده و چهار دهه قبل آن كه دوره فعالیت هنرمندان موسیقی گل‌هاست. در واقع چهار دهه از توقف جدی هنرمندان موسیقی گل‌ها می‌گذرد و چهار دهه هم از
پر و بال دادن به جریان حفظ و اشاعه. اگر این دو دوره زمانی را با هم مقایسه كنیم در آثار گل‌ها و هنرمندانی نظیر پرویز یاحقی، حبیب‌ا... بدیعی و ... تجربه اجتماعی‌شدن موسیقی موفق‌تر بوده است. حتی گاه می‌بینیم مخاطب موسیقی اصیل ایرانی هم در خلوت خود موسیقی گل‌ها می‌شنود و دوستش دارد.
 یعنی شما فكر می‌كنید موسیقی كه به جامعه ارائه می‌شود باید مشابه آنچه كه در هنرمندان موسیقی گل‌ها شكل گرفته،  باشد؟
ببینید من هم بر این باور هستم موسیقی باید به جامعه ارائه شود كه برگرفته از سنت‌ها ولی جدید باشد. همان تجربه‌ای كه می‌بینیم در كشورهای اطراف، ترك‌ها و عرب‌ها انجامش داده‌اند. در موسیقی معاصر تركیه یا عرب‌ها می‌بینیم نغمه ها، همان نغمه‌های اصیل گذشتگانشان  است  كه تنظیم تازه‌ای دارند.
 موسیقی گل‌ها در میان موزیسین‌های چهار دهه دوم مخالف زیاد دارد و خیلی‌ها آن را موسیقی پاپ دانسته‌اند.
بله، موسیقی گل‌ها هم در زمان خودش یك نوع موسیقی پاپ محسوب می‌شود. حتی كسانی كه در قدیم ردیف‌نواز صرف بودند یا دیدگاهشان مبتنی بر مكتب حفظ و اشاعه بوده موزیسین‌های گل‌ها یا مثلا كسانی مثل فرهنگ شریف را ردیف‌نواز ندانسته و از آنها با عناوینی چون شیرین‌نواز خطاب می‌كرده‌اند.
در واقع سعی می‌شده با ظرافت‌های خاصی این دسته از موزیسین‌ها را تحقیر كرده و كارشان را غیر هنری بدانند. ولی واقعیت این است كه اگر امروز بخواهیم موسیقی سنتی در جامعه حیات داشته باشد باید خط فكری هنرمندان دوره گل‌ها را ادامه‌اش بدهیم، حتی آن را تكرار نكرده و از آن عبور كنیم.
 به نظر شما «حالا كه می‌روی» همین كار را انجام داده است؟
دقیقا. كاری كه آقای سعادتمند در این آلبوم انجام داده ثمره منطقی و طبیعی سیر فعالیت هنرمندی است كه هنر دوره گل‌ها را دوست داشته و به آن اعتقاد دارد. مثلا قطعه «باور نمی‌كنی» در این آلبوم ابوعطاست. یا قطعات دیگری داریم كه نوا و دشتی است، اما تداعی‌گر «موسم گل» و آواز ادیب خوانساری نیستند. شاید به همین دلیل است كه مخاطب آلبوم بدون این‌كه علتش را بداند در آن هم اصالت را حس می‌كند و هم نو بودن را.
 برویم سراغ هنرمندان 40 سال اخیر، یعنی پیروان مكتب حفظ و اشاعه. آنها  چقدر در دور شدن مردم از موسیقی ایرانی نقش داشته‌اند؟
آرزوی سلامتی می‌كنم برای استاد شجریان و توجه شما را جلب می‌كنم به این نكته كه حتی شخصی مثل خود محمدرضا شجریان اگر مساله سن و بیماری‌شان نبود و همچنان مشغول كار هنری بودند، مسیر دیگری را طی می‌كردند. در آخرین فعالیت‌هایی كه استاد شجریان داشتند تقریبا تغییر مسیر و دیدگاه ایشان را می‌توان دید.
 مثلا چه كارهایی؟
در كارهایی كه با برادران پورناظری یا حتی با مجید درخشانی ارائه كردند. مواردی كه می‌گویم كاملا مشهود بود. همین حالا كارها را دوباره بشنویم می‌بینیم بسیار متفاوت است از كارهایی كه با محمدرضا لطفی و فرامرز پایور داشتند و میل به رها‌شدن از فرم‌های قدیمی در آن دیده می‌شود.
 متكی بودن به فرم‌های ثابت و صد در صدی موسیقی ردیف دستگاهی هیچ‌وقت نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای جامعه امروز باشد. هنرمند باید موسیقی ردیف دستگاهی را خوب بیاموزد و با اجتهاد شخصی خودش ملودی‌های امروزی خلق كند. ما در آستانه سال 1400 هستیم و باید نیازهای زمانه‌مان را بشناسیم.
به نكته مهمی اشاره كردید. این سال‌ها كم موسیقی عجیب و غریب یك‌بار مصرف نداشته ایم كه می‌خواستند مسیر نویی در موسیقی ایرانی خلق كنند،  
و جالب این است كه بسیاری از این افراد دانش‌آموخته موسیقی ردیف دستگاهی بودند و خواستند با حفظش كارهای جدید انجام دهند، همان‌طور  هم كه گفتید سر از كارهای عجیب و غریب درآوردند. به شیوه‌های نوازندگی بی‌حس و حال رسیدند و خیلی‌هایشان هم از موسیقی آمریكای جنوبی و هند و آفریقا سر درآوردند. اینها منطق موسیقی ایرانی را در خود ندارند، اما می‌بینیم كه موسیقی گل‌ها در خود منطق موسیقی ایرانی را دارد.
 مثلا آلبوم موسیقی «با من صنما» كار همایون شجریان و سهراب پورناظری را یكی از این كارها می‌دانید؟
اتفاقا آن آلبوم تجربه خوبی بود اما در مسیر طبیعی و منطقی رشد و اجتماعی شدن موسیقی ایرانی نبود، تجربه‌ای بود متفاوت.
 اجازه بدهید كمی درباره فعالیت‌های هنری شما طی چند سال اخیر هم صحبت كنیم. شما نسبت به خواننده‌های هم نسل خود همایون شجریان، علیرضا قربانی و سالار عقیلی كم‌كارتر بودید، حتی برخی بزرگواران آلبوم‌هایی داشتند كه بعد شنیدن با خودمان می‌گفتیم كاش منتشر نشده بود! اما شما مسیر نسبتا مطمئن‌تری را طی كردید. این اتفاقات ناشی از تجربه بود یا در مسیر مراقبت‌های خاصی كه برای خودتان تعریف كرده‌اید، پیش می‌روید؟
دوستانی كه نام بردید به لحاظ تشكیلاتی از من جدا هستند. می‌توانم بگویم همه این افراد كه عزیزان و دوستان من هستند به نوعی وابسته به تشكیلات ایران كنسرت هستند و من در آن حلقه قرار نمی‌گیرم. به خاطر همین هم مجبورم با توجه به شرایط خاص خودم كه تقریبا چیزی شبیه شرایط تحریمی است، پیش بروم. تشكیلاتی كه از آن حرف می‌زنم، بخش حداكثر قریب به اتفاق امكانات مربوط به موسیقی را در اختیار دارد و من مجبورم در جزیره‌ای برای خودم زندگی كرده و همه نیازهایم را تامین كنم.
 پس رابینسون كروزوئه موسیقی شده‌اید.
در سال‌های اخیر برای این‌كه از این شرایط تحریمی گذر كنم شاعری و آهنگسازی كردم، استودیو زدم، شركت نشر راه‌اندازی كردم و همچنین سایت فروش بلیت كنسرت. همه این كارها را كردم تا به خودكفایی برسم و از آن تشكیلات مسلط بر موسیقی تا حدودی بی‌نیاز باشم.
 تلاش هم نكردید وارد این تشكیلات شوید؟
بحث تلاش نیست. این‌كه چه شده ما جا ماندیم، سابقه تاریخی داشته و تقریبا شاید به زمان شروع كار این تشكیلات برگردد.
 یعنی چه زمانی؟
یك سال بعد از اولین پیروزی آقای خاتمی در وزارت ارشاد كه تشكیلات مربوطه شكل گرفت و برایش برنامه ریزی شد، حتی ستاره‌ها، آدم‌ها و مدیرهایش هم انتخاب شدند. فكر می‌كنم در طول مسیر این قطار بنا نبود آدم تازه‌ای به عنوان خواننده جدی موسیقی سنتی وارد این سیستم شود. گاهی احساس می‌كنم مشكل از آن قطار نبوده. مشكل از ما بوده كه بی موقع در این موسیقی ظاهر شدیم و بعدش هم كه خیلی سمج بودیم و حذف نشدیم.