امیدواری یا ناامیدی یك انتخاب است و بس!
محمد صادقی
پاییز سال 98، سال اتفاقات زودهنگام است. از برف پاییزیش گرفته تا همین وارونگی هوا كه زودتر از سالهای قبل سراغمان آمد. در كنار این دو، ماجرای گرانی بنزین و حوادث بنزینی، بركناری سرمربی تیم ملی ایران، شیوع آنفلوآنزا و... را هم به لیست پاییز اضافه كنید تا متوجه شوید در حال به اتمام رساندن چه فصل پرحادثه و عجیبی هستیم. تكتك این رویدادها موارد ناراحتكننده و عجیبی هستند كه هیچ كداممان توقعش را نداشتیم. بعضی از همین موارد مثل ماجرای گرانی بنزین خود بستری برای اتفاقات دیگر هم بود.
اتفاقاتی مانند اعتراض، آشوب و... در شهرهای مختلف، قطع اینترنت و جانباختن تعدادی از نیروهای امنیتی و مردم بیگناه، گرانی سایر اجناس و... همه اینها نشان میدهد پاییز امسال برای من، شما و در واقع همه مردم ایران فصل خوبی نبوده و اندك نقاط مثبتی در آن دیده میشود. وقتی هم كه بهطور كلانتر به ماجرا نگاه كنیم بعید نیست ناامیدی و یاس تمام وجودمان را فرا بگیرد. راستش اگر نگاهی به شبكههای اجتماعی بیندازید یا در تاكسی و مترو با افراد همصحبت شوید متوجه میشوید این اتفاق افتاده است. البته این ناامیدی واكنشی هیجانی به رخدادهای تلخ اخیر است و به همین خاطر خیلی نمیشود روی آن حساب كرد اما اگر طولانی شود و در دلها لانه كند شرایط بسیار تلختر از وضعیت فعلی میشود. برای همین همه ما باید با وضع موجود مقابله كنیم. از منی كه این مطلب را مینویسم و شمایی كه خواننده هستید تا آن مدیر ارشد كشور باید سعی كند شرایط تغییر كرده و امید به جامعه تزریق شود. البته امیدی كه كاذب نباشد و ناامیدی بیشتری را در جامعه كشت نكند.
احتمالا در جواب این حرف بگویید نقش من و شما بسیار اندك است و اصل كار گردن مدیران است چون كار بزرگی از دست ما برنمیآید. حرف شما به شكل كلان درست است اما به نظرم من و شما باید تكلیف خودمان را مشخص كنیم. حقیقت آن است كه تغییرات مثبت و پیشرفت نه در جامعهای شبیه ایران و نه در هیچ جامعه دیگری یكشبه اتفاق نمیافتد. حالا با این تصور، شما دوست دارید چه كار كنید؟ قرار است غصه بخورید و ناامیدانه زندگی كنید؟ قرار است مدام «آه» ناامیدانه بكشید و روزگار بگذرانید؟ البته ممكن است گزینه رها كردن كشور و مملكت خود را روی میز داشته باشید. به این فكر كنید كه در آینده نزدیك یا چندسال آینده قرار است از ایران بروید و كشورتان را با همه ویژگیهای مثبت و منفیاش تنها بگذارید. به هر حال این هم انتخابی است و به زندگی شخصی شرایط شما بستگی دارد، اما حقیقت این است كه چنین انتخابی اصلا عمومی نیست و برای عده محدودی امكانپذیر است. پس تا اینجا دو انتخاب وجود داشت. مهاجرت و ناامیدی!
همانطور كه احتمالا تا الان حدسش را زدید، انتخاب سوم امیدواری است. شما میتوانید به خودتان بقبولانید كه امیدوار باشید تا بهبود اوضاع را در آینده شاهد باشید. اصلا فرض كنید انتخابی به اسم امیدواری وجود ندارد. حالا شما میتوانید بررسی كنید بهتر است كشور و خانوادهتان را رها كنید یا اینكه ناامیدانه سالهای عمرتان را سر كنید. اگر اولی را انتخاب كردید كه هیچ اما اگر سراغ دومی رفتید از خودتان بپرسید دستاوردتان چیست؟ به عنوان یك فرد ناامید زندگی بهتری دارید؟ حالتان خوشتر است؟ قطعا خیر. ناامیدی فقط باعث میشود حس و حال هیچ كاری را نداشته باشید، همه چیز را عبث بپندارید و اعصابتان همیشه خرد باشد. سیاهی همه ذهن و زندگی شما را پر میكند و علاوه بر خودتان، اطرافیانتان هم آزار میبینند. قطب دیگر این ماجرا امید به تغییر است. امیدواری باعث میشود انرژی داشته باشید، دست به كارهای بزرگ بزنید و هر كس از اطرافیانتان با شما حرف بزند حالش خوب شود. از طرفی این امیدواری میتواند باعث شود برای تغییرات تلاش كنید و اگر قرار است بهبود و پیشرفتی رقم بخورد آن را جلو بیندازید.
علاوه بر همه اینها شما با امیدواری جزئی از تغییراتی خواهید بود كه به آن امید بستهاید. مطمئن باشید در میان این راه كلی نشانه و نكته وجود دارد كه شما با دیدنش امیدوارتر میشوید و ثمره كارتان را میبینید. همین مسیر ساده اگر به شكل عمومی همراه شود و این وسط مدیران ارشد هم با اصلاحات مختلف همراه آن شوند و اتفاق بدی را بالا نیاورند میتواند موجب اتفاقات جذابی در كشور شود و دیگر كسی شاهد پاییز تلخی نباشد. شاید وقتی به تجربیات گذشته و مدیران فعلی نگاه میكنید به این نتیجه برسید كه این حرفها خوشبینانه هستند و نهایتا امیدی كاذب را میسازند. شاید حق با شما باشد، اما یادتان نرود كه جایگزینهایتان چیست. اگر سنگر امید را از دست بدهید تنها دستاوردتان سیاهی، بیانگیزگی و غمی است كه قرار است شما و اطرافیانتان را آزار دهد. پس حتی اگر بیخیال تغییرات هستید یا برایتان اهمیتی ندارد باید سعی كنید امیدوار باشید تا بتوانید زندگی بهتری را در سالهای آینده تجربه كنید. این مدل امیدواری شاید خودخواهانه باشد، اما در نهایت به نفع خودتان، جامعه و... است. پس امیدوار باشید.
اتفاقاتی مانند اعتراض، آشوب و... در شهرهای مختلف، قطع اینترنت و جانباختن تعدادی از نیروهای امنیتی و مردم بیگناه، گرانی سایر اجناس و... همه اینها نشان میدهد پاییز امسال برای من، شما و در واقع همه مردم ایران فصل خوبی نبوده و اندك نقاط مثبتی در آن دیده میشود. وقتی هم كه بهطور كلانتر به ماجرا نگاه كنیم بعید نیست ناامیدی و یاس تمام وجودمان را فرا بگیرد. راستش اگر نگاهی به شبكههای اجتماعی بیندازید یا در تاكسی و مترو با افراد همصحبت شوید متوجه میشوید این اتفاق افتاده است. البته این ناامیدی واكنشی هیجانی به رخدادهای تلخ اخیر است و به همین خاطر خیلی نمیشود روی آن حساب كرد اما اگر طولانی شود و در دلها لانه كند شرایط بسیار تلختر از وضعیت فعلی میشود. برای همین همه ما باید با وضع موجود مقابله كنیم. از منی كه این مطلب را مینویسم و شمایی كه خواننده هستید تا آن مدیر ارشد كشور باید سعی كند شرایط تغییر كرده و امید به جامعه تزریق شود. البته امیدی كه كاذب نباشد و ناامیدی بیشتری را در جامعه كشت نكند.
احتمالا در جواب این حرف بگویید نقش من و شما بسیار اندك است و اصل كار گردن مدیران است چون كار بزرگی از دست ما برنمیآید. حرف شما به شكل كلان درست است اما به نظرم من و شما باید تكلیف خودمان را مشخص كنیم. حقیقت آن است كه تغییرات مثبت و پیشرفت نه در جامعهای شبیه ایران و نه در هیچ جامعه دیگری یكشبه اتفاق نمیافتد. حالا با این تصور، شما دوست دارید چه كار كنید؟ قرار است غصه بخورید و ناامیدانه زندگی كنید؟ قرار است مدام «آه» ناامیدانه بكشید و روزگار بگذرانید؟ البته ممكن است گزینه رها كردن كشور و مملكت خود را روی میز داشته باشید. به این فكر كنید كه در آینده نزدیك یا چندسال آینده قرار است از ایران بروید و كشورتان را با همه ویژگیهای مثبت و منفیاش تنها بگذارید. به هر حال این هم انتخابی است و به زندگی شخصی شرایط شما بستگی دارد، اما حقیقت این است كه چنین انتخابی اصلا عمومی نیست و برای عده محدودی امكانپذیر است. پس تا اینجا دو انتخاب وجود داشت. مهاجرت و ناامیدی!
همانطور كه احتمالا تا الان حدسش را زدید، انتخاب سوم امیدواری است. شما میتوانید به خودتان بقبولانید كه امیدوار باشید تا بهبود اوضاع را در آینده شاهد باشید. اصلا فرض كنید انتخابی به اسم امیدواری وجود ندارد. حالا شما میتوانید بررسی كنید بهتر است كشور و خانوادهتان را رها كنید یا اینكه ناامیدانه سالهای عمرتان را سر كنید. اگر اولی را انتخاب كردید كه هیچ اما اگر سراغ دومی رفتید از خودتان بپرسید دستاوردتان چیست؟ به عنوان یك فرد ناامید زندگی بهتری دارید؟ حالتان خوشتر است؟ قطعا خیر. ناامیدی فقط باعث میشود حس و حال هیچ كاری را نداشته باشید، همه چیز را عبث بپندارید و اعصابتان همیشه خرد باشد. سیاهی همه ذهن و زندگی شما را پر میكند و علاوه بر خودتان، اطرافیانتان هم آزار میبینند. قطب دیگر این ماجرا امید به تغییر است. امیدواری باعث میشود انرژی داشته باشید، دست به كارهای بزرگ بزنید و هر كس از اطرافیانتان با شما حرف بزند حالش خوب شود. از طرفی این امیدواری میتواند باعث شود برای تغییرات تلاش كنید و اگر قرار است بهبود و پیشرفتی رقم بخورد آن را جلو بیندازید.
علاوه بر همه اینها شما با امیدواری جزئی از تغییراتی خواهید بود كه به آن امید بستهاید. مطمئن باشید در میان این راه كلی نشانه و نكته وجود دارد كه شما با دیدنش امیدوارتر میشوید و ثمره كارتان را میبینید. همین مسیر ساده اگر به شكل عمومی همراه شود و این وسط مدیران ارشد هم با اصلاحات مختلف همراه آن شوند و اتفاق بدی را بالا نیاورند میتواند موجب اتفاقات جذابی در كشور شود و دیگر كسی شاهد پاییز تلخی نباشد. شاید وقتی به تجربیات گذشته و مدیران فعلی نگاه میكنید به این نتیجه برسید كه این حرفها خوشبینانه هستند و نهایتا امیدی كاذب را میسازند. شاید حق با شما باشد، اما یادتان نرود كه جایگزینهایتان چیست. اگر سنگر امید را از دست بدهید تنها دستاوردتان سیاهی، بیانگیزگی و غمی است كه قرار است شما و اطرافیانتان را آزار دهد. پس حتی اگر بیخیال تغییرات هستید یا برایتان اهمیتی ندارد باید سعی كنید امیدوار باشید تا بتوانید زندگی بهتری را در سالهای آینده تجربه كنید. این مدل امیدواری شاید خودخواهانه باشد، اما در نهایت به نفع خودتان، جامعه و... است. پس امیدوار باشید.




