اگر بمیریم هم برای «قاچاقوار» مهم نیست
حدود سه دهه ازمهاجرت اتباع همسایه شرقی به كشورمان میگذرد و این روند تا به امروز هم همچنان ادامه دارد، اما شاید ندانید برخی از همسایه ها چگونه به صورت غیرمجاز وارد كشور میشوند.
مسعود 20 ساله، یكی از همین افغانهاست كه سه سال پیش به شكل غیرقانونی وارد ایران شد و همراه برادرش به عنوان كارگر ساختمانی در ساختمانها كار میكند. او در گفتوگو با «تپش» از نحوه ورودش به خاك كشور گفت كه در ادامه میخوانید.
مسعود، چرا به ایران آمدی؟
اوضاع اقتصادی ما در افغانستان اصلا خوب نیست. بیكاری بیداد میكند و هیچ درآمدی نداریم. چارهای نداشتیم و باید به ایران میآمدیم. الان هم اوضاع اقتصادی در ایران خوب نیست و اگر كارم درست شود، میخواهم برای كار كردن به تركیه بروم. دیگر خیلیها برای كار به ایران نمیآیند و از ایران به تركیه میروند.
تنها آمدی؟
نه، من و برادرم كه سه سال پیش 13 سالش بود، از طریق فردی كه ما به او «قاچاقوار» میگوییم به ایران آمدیم. البته ورودمان به این سادگیها نبود و كلی كتك خوردیم و تحقیر شدیم.
چقدر پول به قاچاقوارتان پرداخت كردید؟
سه سال پیشكه آمدیم، بین 800 هزار تا یك میلیون تومان به او پرداختیم، تازه چون مجرد بودیم، پولمان اینقدر شد. متاهل باشیم بیشتر هم میشود، اما الان اگر كسی بخواهد به ایران بیاید، باید یك و نیم میلیون تومان به قاچاقوار بدهد.
قاچاقوارها با چه خودرویی افغانها را جابهجا میكنند؟
بیشتر در پژو 405 و وانتهای تككابین 35 تا 40 نفر را سوار میكنند. یكی از دوستانم با
پژو 405 به ایران آمد. سه نفر جلو، 9 نفر در صندلیهای عقب و چهار نفر هم در صندوقعقب ماشین بودند. بنده خدا تا به نیكشهر برسد، پاهایش پرس شده بود.
رفتار قاچاقوارها با ما اصلا انسانی نیست. من به همراه حدود 40 نفر دیگر با یك تككابین به ایران آمدیم. به ما گفتند پاهایتان بیرون باشد و بدنتان داخل ماشین تا بتوانند افغانهای بیشتری را سوار كنند. بعد از سوار شدن، راننده از ترس اینكه گیر پلیس نیفتد پایش را روی گاز گذاشت و با سرعت رانندگی كرد. بعضی وقتها سرعت راننده ماشین آنقدر زیاد است كه یكی دو نفر از افغانها به بیرون از ماشین پرتاب میشوند، اما راننده نمیایستد ببیند چه بلایی سر آنها آمده است. رانندهها در جاده با هم مسابقه میدهند و كیف میكنند، اما به فكر جان ما نیستند.
خیلی از دوستانمان همینطور كشته شدهاند. راننده ما هم همینطور بود و با سرعت بالایی رانندگی میكرد، اما یكدفعه تایر ماشین دررفت. خدا به ما رحم كرد كه ماشین در جاده خاكی بود و راننده توانست آن را كنترل كند، وگرنه اگر در جاده آسفالت بودیم، حتما كشته میشدیم. بهخاطر سرعت بالای رانندههاو تصادفهایی كه میشود، جاده سراوان كشتههای زیادی میگیرد. یكی از دوستانم همین چند وقت پیش در تصادفی كه در سراوان اتفاق افتاد، جزو آن 28 نفری بود كه در تصادف كشته شدند.
به شما آب و غذا هم میدادند؟
ای خانم، به شما میگویم اگر یكی از ما از ماشین پرت میشد، راننده صبر نمیكرد ببیند زنده است یا مرده. پایش را روی گاز میگذاشت و میرفت آن وقت شما حرف از آب و غذا میزنید؟ هیچ آب و غذایی به ما نمیدادند و كتك نصیبمان میشد. خود ما وقتی داشتیم میآمدیم، ماشین خراب شد. قاچاقوارمان پیاده شد و شروع كرد به كتك زدن ما وگفت ماشین را زود درست كنید.
خیلی از قاچاقوارها با دزدها همدست هستند. مثلا وقتی من وارد ایران شدم، قاچاقوار ما را پیش دزدها برد و به همه ما گفتند اگر هرچه داریم به آنها ندهیم، به شهری كه میخواهیم ما را نمیبرند. برای همین هرچه كه داریم، پول، طلا و حتی گوشیهای خیلی ساده را به دزدها میدهیم. اگر ندهیم، آنقدر كتكمان میزنند تا دارو ندارمان را بگیرند.
قاچاق شرافتی ندارد
عبدا... اهل سیستان و بلوچستان و یكی از قاچاقوارهایی بود كه چند سال پیش اقدام به قاچاق افغانها به داخل كشور میكرد، اما بدلایلی كه به تپش توضیح میدهد، دست از این كار برداشت:« دیگر همه میدانند كه اوضاع سیستان و بلوچستان از نظر بیكاری خوب نیست و خیلی از جوانهای ما بیكار هستند. من هم آن موقع بیكار بودم و دنبال درآمدی بودم تا خرجم را جور كنم. شنیده بودم درآمد قاچاق افغانها خوب است و برای همین وارد این كار شدم. آن موقع فقط صد هزار تومان گیرم آمد كه پول زیادی نبود، اما از هیچی بهتر بود. ولی دیگر نتوانستم ادامه دهم، چون رفتاری كه قاچاقچیها با افغانها انجام میدادند، انسانی نبود. خودم را جای آنها گذاشتم و با خودم فكر كردم اگر به كشور آنها بروم، خوشم میآید این طور مرا ذلیل و حقیر كنند، برای همین دیگر به این كار ادامه ندادم.»
مسعود 20 ساله، یكی از همین افغانهاست كه سه سال پیش به شكل غیرقانونی وارد ایران شد و همراه برادرش به عنوان كارگر ساختمانی در ساختمانها كار میكند. او در گفتوگو با «تپش» از نحوه ورودش به خاك كشور گفت كه در ادامه میخوانید.
مسعود، چرا به ایران آمدی؟
اوضاع اقتصادی ما در افغانستان اصلا خوب نیست. بیكاری بیداد میكند و هیچ درآمدی نداریم. چارهای نداشتیم و باید به ایران میآمدیم. الان هم اوضاع اقتصادی در ایران خوب نیست و اگر كارم درست شود، میخواهم برای كار كردن به تركیه بروم. دیگر خیلیها برای كار به ایران نمیآیند و از ایران به تركیه میروند.
تنها آمدی؟
نه، من و برادرم كه سه سال پیش 13 سالش بود، از طریق فردی كه ما به او «قاچاقوار» میگوییم به ایران آمدیم. البته ورودمان به این سادگیها نبود و كلی كتك خوردیم و تحقیر شدیم.
چقدر پول به قاچاقوارتان پرداخت كردید؟
سه سال پیشكه آمدیم، بین 800 هزار تا یك میلیون تومان به او پرداختیم، تازه چون مجرد بودیم، پولمان اینقدر شد. متاهل باشیم بیشتر هم میشود، اما الان اگر كسی بخواهد به ایران بیاید، باید یك و نیم میلیون تومان به قاچاقوار بدهد.
قاچاقوارها با چه خودرویی افغانها را جابهجا میكنند؟
بیشتر در پژو 405 و وانتهای تككابین 35 تا 40 نفر را سوار میكنند. یكی از دوستانم با
پژو 405 به ایران آمد. سه نفر جلو، 9 نفر در صندلیهای عقب و چهار نفر هم در صندوقعقب ماشین بودند. بنده خدا تا به نیكشهر برسد، پاهایش پرس شده بود.
رفتار قاچاقوارها با ما اصلا انسانی نیست. من به همراه حدود 40 نفر دیگر با یك تككابین به ایران آمدیم. به ما گفتند پاهایتان بیرون باشد و بدنتان داخل ماشین تا بتوانند افغانهای بیشتری را سوار كنند. بعد از سوار شدن، راننده از ترس اینكه گیر پلیس نیفتد پایش را روی گاز گذاشت و با سرعت رانندگی كرد. بعضی وقتها سرعت راننده ماشین آنقدر زیاد است كه یكی دو نفر از افغانها به بیرون از ماشین پرتاب میشوند، اما راننده نمیایستد ببیند چه بلایی سر آنها آمده است. رانندهها در جاده با هم مسابقه میدهند و كیف میكنند، اما به فكر جان ما نیستند.
خیلی از دوستانمان همینطور كشته شدهاند. راننده ما هم همینطور بود و با سرعت بالایی رانندگی میكرد، اما یكدفعه تایر ماشین دررفت. خدا به ما رحم كرد كه ماشین در جاده خاكی بود و راننده توانست آن را كنترل كند، وگرنه اگر در جاده آسفالت بودیم، حتما كشته میشدیم. بهخاطر سرعت بالای رانندههاو تصادفهایی كه میشود، جاده سراوان كشتههای زیادی میگیرد. یكی از دوستانم همین چند وقت پیش در تصادفی كه در سراوان اتفاق افتاد، جزو آن 28 نفری بود كه در تصادف كشته شدند.
به شما آب و غذا هم میدادند؟
ای خانم، به شما میگویم اگر یكی از ما از ماشین پرت میشد، راننده صبر نمیكرد ببیند زنده است یا مرده. پایش را روی گاز میگذاشت و میرفت آن وقت شما حرف از آب و غذا میزنید؟ هیچ آب و غذایی به ما نمیدادند و كتك نصیبمان میشد. خود ما وقتی داشتیم میآمدیم، ماشین خراب شد. قاچاقوارمان پیاده شد و شروع كرد به كتك زدن ما وگفت ماشین را زود درست كنید.
خیلی از قاچاقوارها با دزدها همدست هستند. مثلا وقتی من وارد ایران شدم، قاچاقوار ما را پیش دزدها برد و به همه ما گفتند اگر هرچه داریم به آنها ندهیم، به شهری كه میخواهیم ما را نمیبرند. برای همین هرچه كه داریم، پول، طلا و حتی گوشیهای خیلی ساده را به دزدها میدهیم. اگر ندهیم، آنقدر كتكمان میزنند تا دارو ندارمان را بگیرند.
قاچاق شرافتی ندارد
عبدا... اهل سیستان و بلوچستان و یكی از قاچاقوارهایی بود كه چند سال پیش اقدام به قاچاق افغانها به داخل كشور میكرد، اما بدلایلی كه به تپش توضیح میدهد، دست از این كار برداشت:« دیگر همه میدانند كه اوضاع سیستان و بلوچستان از نظر بیكاری خوب نیست و خیلی از جوانهای ما بیكار هستند. من هم آن موقع بیكار بودم و دنبال درآمدی بودم تا خرجم را جور كنم. شنیده بودم درآمد قاچاق افغانها خوب است و برای همین وارد این كار شدم. آن موقع فقط صد هزار تومان گیرم آمد كه پول زیادی نبود، اما از هیچی بهتر بود. ولی دیگر نتوانستم ادامه دهم، چون رفتاری كه قاچاقچیها با افغانها انجام میدادند، انسانی نبود. خودم را جای آنها گذاشتم و با خودم فكر كردم اگر به كشور آنها بروم، خوشم میآید این طور مرا ذلیل و حقیر كنند، برای همین دیگر به این كار ادامه ندادم.»




