نسخه Pdf

قاتل مرموز

قاتل مرموز

امیرعلی حقیقت طلب / تپش

صبح روز بعد از كشف جسد، همه درباره قتل سهیلا صحبت مى كردند و بازار شایعات در شهر داغ شده بود. یكى مى گفت دختر دانشجو خواستگار داشته و به خاطر این‌كه جواب رد شنیده دختر بیچاره را كشته، بعضی‌ها هم معتقد بودند قاتل بومى شهر نبوده و سهیلا قربانی سرقت طلاهایش شده .
كارآگاه هم بى‌توجه به این شایعات دنبال سرنخى از قاتل بود. تنها سرنخ پرونده مردى بود كه با اداره آگاهى تماس گرفته بود تا ماجراى كشف جسد را اطلاع دهد. كارآگاه مصطفی مطمئن بود او قاتل دختر جوان است. فقط نمى‌دانست با چه انگیزه‌ای تصمیم به افشاى جنایت سیاه خود گرفته است.
براى پیدا كردن سرنخى از قاتل دوباره راهى محل كشف جسد شد. وقتى به جاده رسید، چند نفر از اهالى براى كنجكاوى به آنجا آمده بودند. در این مدت رفت و آمدهای اهالی به آن منطقه هر ردی از قاتل را از بین برده بود. كارآگاه در آنجا یك باردیگر ماجرا را از اول مرور كرد و یادش آمد قاتل از 
قرار دادن كیف مقتول به عنوان نشانه‌ای برای پیدا كردن جسد در كنار جاده گفته بود. اما وقتی سرگرد به محل آمده بود اثری از كیف نبود.
احتمال داد فردی قبل از رسیدن او، از آن محل عبور كرده و با دیدن كیف آن را برداشته و با خود برده است. از راننده‌اش خواست او را به دفتر خبرگزاری شهر ببرد. وقتی وارد اتاق سردبیر شد از او خواست درخواستی را روی سایت قرار دهد و از فردی كه كیف را پیدا كرده بخواهد آن را سریع به پلیس آگاهی بیاورد.
خبر خیلی سریع در شهر پخش شد و حوالی غروب مردی در حالی كه كیف چرمی قهوه‌ای‌رنگی در دست داشت به دفتر كارآگاه آمد و خبر داد، این كیف را دیروز در جاده فرعی شهر پیدا كرده است.
سرگرد كیف را بررسی كرد و با پیدا كردن كارت ملی دختر جوان متوجه شد این همان كیفی است كه دنبال آن می‌گشته.
این كیف را كجا پیدا كردی؟
دیروز باری به مقصد شهرك صنعتی داشتم و در مسیر برگشت متوجه این كیف در كنار جاده شدم. داخلش كیف پول و تلفن همراه بود. آن را برداشتم و با خود به خانه بردم. بعد از این‌كه فهمیدم جسد دختری در آن منطقه پیدا شده، خیلی ترسیدم و می‌خواستم كیف را سر به نیست كنم. می‌ترسیدم آن را به پلیس تحویل دهم و به عنوان قاتل معرفی شوم.
چه شد تصمیمت عوض شد؟
وقتی خبر را در سایت دیدم، حدس زدم این كیف برای پلیس مهم است. به همین خاطر كیف را برداشتم و به اینجا آمدم.
هنگام برداشتن كیف، كسی را در آن اطراف ندیدی؟
نه. جاده خلوت بود.
برای ادامه تحقیقات شاید به كمكت نیاز باشد به همین خاطر باید شهر را ترك نكنی. اظهاراتت را بخوان و بعد امضا كن. شماره تماست را هم زیر آن بنویس.
با رفتن مرد راننده، كارآگاه به بررسی محتویات كیف پرداخت. حس پلیسی‌اش می‌گفت، سرنخی در این كیف است كه قاتل به آن اشاره كرده است. یك كیف پول، گوشی خاموش تلفن همراه، چند اسكناس كهنه و یك دفترچه یادداشت محتویات كیف بود.
كارآگاه به بررسی دفترچه پرداخت. سهیلا چند شماره و فهرست خریدش را در آن نوشته بود. بعد از چند برگه سفید با نوشته‌ای بد خط رو به رو شد كه معلوم بود نویسنده‌اش سهیلا نبوده است. «پدر و مادر دختر جوان، ببخشید كه دخترتان را كشتم، اگر مجبور نبودم، این كار را نمی‌كردم.»
زیر كلمه «مجبور» چند خط كشیده بود و به نظر می‌رسید قصد داشته بر روی این كلمه تاكید كند.                                                                                                        ادامه دارد...