سفر به سرزمین كویر و دوتار و اسطوره
ما آدمهای متفاوتی هستیم، با سلیقههای متفاوت؛ حتی در سفر رفتن و گشت و گذار. یعنی به همان اندازه كه آدمهای طبیعت دوستی هستیم، میتوانیم دوستدار میراث تاریخی و فرهنگی هم باشیم و تماشای یك جاذبه تاریخی را به جای یك طبیعت زیبا در سبد سفرمان بگنجانیم. بعضیها سلیقهشان خیلی خاصتر هم هست؛ یعنی نه دنبال آن طبیعت سرسبزند و نه دنبال بناها و محوطههای تاریخی- فرهنگی. دلشان میخواهد جسمشان را بردارند و بروند جایی كه شاید جان بیقرارشان آرام گیرد؛ جایی مثل دشت، مثل كویر؛ دشت و كویری كه پر از قصه و اسطوره باشد؛ قصه اسطورههایی كه هر كدام به بهانهای نامشان در حافظه مكتوب و شفاهی این سرزمین ماندگار شده؛ از خود گذشتن برای عشق، وطن، خانواده...
این سرزمین، قصه و اسطوره كم نداشته و ندارد؛ بسیاریشان از یادها رفته و قصه بسیاری دیگر هنوز باقی است؛ اما برای دیدن و شنیدنش باید رفت سراغشان؛ باید رفت همانجا كه بوده و حماسه و خاطره و قصه ساختهاند... جایی مثل تربت جام؛ پایتخت دوتار ایران و جهان؛ جایی كه روح دارد، یك روح بكر و سركش و عاشق و بیقرار كه میتواند دلهای بیقرار و ارواح سركش را رام خود كند؛ همان جا كه مناسب سفر برخی سلیقهها و ذائقههاست.
كافی است پایتان به تربت جام برسد؛ چهارمین شهر بزرگ خراسان رضوی، در 160 كیلومتری شرق مشهد. این روزها دیگر خبری از آن اسطورهها در این سرزمین نیست، اما كافی است سر یك خیابان را بگیرید و پیاده به آخر برسانید؛ در هر گام و با عبور از پشت پنجره هر خانه ای، نوایی حزین، دلنشین و گوشنواز در فضا میپیچد و قصه یك اسطوره را به گوشِ جانتان میرساند؛ نوایی خوش كه با آهنگ دوتار و صدای گرم حنجره جوانی عاشق یا پیری دلشكسته درهم آمیخته است.
این وحشیِ دوستداشتنی
دوتار یك ساز كویری است؛ یك ساز كویری وحشی رام نشده، برخلاف تار و
سه تار، برای همین آهنگهایش بداهه است، مثل آوازهای همراهش؛ یعنی كه از پیش نوشته نیست؛ به دل بیقرار صاحبش برمیگردد كه آن لحظه دلش چگونه بلرزد و چگونه سیمهای دوتار و حنجرهاش را بلرزاند.
دوتار حزن دارد، درد دارد و دردش، درد مردم منطقه كویر است. فقط این نیست، دوتار سوز دارد؛ سوز فراق، فراق جاری در قصههای عاشقانه و عارفانه. دوتار ساز حماسی هم هست؛ ساز بزم و رزم. اصلا حزن و شادیاش در هم آمیخته و در زمانهای قدیم وقتی در مراسم جشن و شادی و بزم به صدا در میآمد، در كنار خبر وصل دو دلدار، خبر تلخ جدایی دختری از خانواده و طایفهای را هم گوشزد میكرد. دوتار ساز بزم است، اما ساز رقص نیست، رقصی هم اگر درمیان باشد، رقص حماسی است، مثالِ همین چوب بازیها و بازیهای محلی خراسانی. دوتار بندِ آواز است؛ آوازهای محلی؛ همانی كه اسمش مقامی است. تركیب ساز دوتار و آواز مقامی میشود آنچه حماسههای عاشقانه عارفانه بخش بزرگی از ایران قدیم را ساخته و پرداخته؛ بخشهایی در خراسان بزرگ شامل خراسانهای شمالی و رضوی و جنوبی امروزی و هرات در افغانستان امروزی و بخشهایی در استانهای گلستان و مازندران.
مثل دیوان حافظ
امروز در این مناطق و بیشتر خراسان بزرگ، اسطورهها حكمرانی میكنند؛ نشسته روی ساز دوتار و سوار بر آوازهای حماسی عاشقانه جوانان و پیرانشان؛ عاشقانههای لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و ورقه و گلشا.
امروز در جایی مثل تربت جام، دوتار همان حكم و جایگاه و احترامی را دارد، كه دیوان حافظ و شاهنامه و دیوان شمس در نزد كل مردم ایران؛ یكی سر تاقچه خانه ایرانیان و دیگری روی سه كنج دیوارشان.
اصلا خاستگاه اصلی دوتار خراسان بزرگ است. قدمت دوتار در خراسان بزرگ به چند هزار سال میرسد؛ سازی كه فارابی درباره آن بسیار نوشته و تحقیق كرده، گرچه با نام تنبور. تنبور خراسان كه میشود همان دوتار و با تنبور كرمانشاهیها كه یك ساز كردی است و یك سیم اضافه دارد، فرق میكند.
دوتار در تمام نواحی خراسان بزرگ رواج داشته؛ در شرق و جنوب خراسان (یعنی خراسان رضوی و جنوبی) به ترتیب در تربت جام، تایباد، خواف، باخزر، كاشمر و بیرجند و قائنات و در شمال خراسان (یعنی خراسان شمالی)، به ترتیب در قوچان، شیروان، بجنورد و درگز.
اما پایتخت دوتار جایی نیست جز تربت جام و دوتار بقیه شهرها گرچه میوههای مختلفی دارد، یعنی همان شیوههای متفاوت ساخت و نواختن دوتار، اما همگی ثمره پایتختند؛ ثمره هنر تربت جام.
شرم دارد تربت جامی باشی و دوتار نوازی ندانی
تربت جام امروز هم عجیب با دوتار عجین شده، آنقدر كه در هر خانهای
دست كم یك دوتار آویخته به دیواری است یا در دست نگاری. تربت جام اكنون بیش از 200هزار جمعیت دارد و این یعنی حدود 40 یا 50 هزار خانواده و یعنی 40 یا 50 هزار دوتار. بیش از 90 درصد این خانوارها هم دستكم یكی از افرادشان دوتار نوازند. امروزه دوتارنوازی با شدت تمام در مهدها و مدارس و دانشگاههای خراسان و بویژه تربت جام به عنوان برنامه فرهنگی جانبی آموزش داده میشود و بین زن و مرد رواج دارد. كارگاههای دوتار نوازی هم در جای جای این شهر دایر است و سهم زیادی از اشتغال زایی نسل جوان را به خود اختصاص داده. امروزه محصولات این كارگاهها از تربت جام و خراسان به استانهای سراسر كشور و حتی كشورهای اروپایی و آمریكایی و كشورهای همسایه صادر میشود. دوتار نوازی این روزها یك اصل است در میان مردم سرزمین خراسان، یك فرهنگ، نشان به آن نشان اگر با یك شهروند تربت جامی گفت و گو كنی و از او بپرسی دوتارنواختن بلد است یا نه، با افتخار سرش را بالا بگیرد و بگوید بلی و اگر نداند عرق شرم روی جبینش بنشیند. مردمان عاشقپیشه این دیار میگویند شرم میكنیم بگوییم تربت جامی هستیم و دوتارنوازی نمیدانیم.
این سرزمین، قصه و اسطوره كم نداشته و ندارد؛ بسیاریشان از یادها رفته و قصه بسیاری دیگر هنوز باقی است؛ اما برای دیدن و شنیدنش باید رفت سراغشان؛ باید رفت همانجا كه بوده و حماسه و خاطره و قصه ساختهاند... جایی مثل تربت جام؛ پایتخت دوتار ایران و جهان؛ جایی كه روح دارد، یك روح بكر و سركش و عاشق و بیقرار كه میتواند دلهای بیقرار و ارواح سركش را رام خود كند؛ همان جا كه مناسب سفر برخی سلیقهها و ذائقههاست.
كافی است پایتان به تربت جام برسد؛ چهارمین شهر بزرگ خراسان رضوی، در 160 كیلومتری شرق مشهد. این روزها دیگر خبری از آن اسطورهها در این سرزمین نیست، اما كافی است سر یك خیابان را بگیرید و پیاده به آخر برسانید؛ در هر گام و با عبور از پشت پنجره هر خانه ای، نوایی حزین، دلنشین و گوشنواز در فضا میپیچد و قصه یك اسطوره را به گوشِ جانتان میرساند؛ نوایی خوش كه با آهنگ دوتار و صدای گرم حنجره جوانی عاشق یا پیری دلشكسته درهم آمیخته است.
این وحشیِ دوستداشتنی
دوتار یك ساز كویری است؛ یك ساز كویری وحشی رام نشده، برخلاف تار و
سه تار، برای همین آهنگهایش بداهه است، مثل آوازهای همراهش؛ یعنی كه از پیش نوشته نیست؛ به دل بیقرار صاحبش برمیگردد كه آن لحظه دلش چگونه بلرزد و چگونه سیمهای دوتار و حنجرهاش را بلرزاند.
دوتار حزن دارد، درد دارد و دردش، درد مردم منطقه كویر است. فقط این نیست، دوتار سوز دارد؛ سوز فراق، فراق جاری در قصههای عاشقانه و عارفانه. دوتار ساز حماسی هم هست؛ ساز بزم و رزم. اصلا حزن و شادیاش در هم آمیخته و در زمانهای قدیم وقتی در مراسم جشن و شادی و بزم به صدا در میآمد، در كنار خبر وصل دو دلدار، خبر تلخ جدایی دختری از خانواده و طایفهای را هم گوشزد میكرد. دوتار ساز بزم است، اما ساز رقص نیست، رقصی هم اگر درمیان باشد، رقص حماسی است، مثالِ همین چوب بازیها و بازیهای محلی خراسانی. دوتار بندِ آواز است؛ آوازهای محلی؛ همانی كه اسمش مقامی است. تركیب ساز دوتار و آواز مقامی میشود آنچه حماسههای عاشقانه عارفانه بخش بزرگی از ایران قدیم را ساخته و پرداخته؛ بخشهایی در خراسان بزرگ شامل خراسانهای شمالی و رضوی و جنوبی امروزی و هرات در افغانستان امروزی و بخشهایی در استانهای گلستان و مازندران.
مثل دیوان حافظ
امروز در این مناطق و بیشتر خراسان بزرگ، اسطورهها حكمرانی میكنند؛ نشسته روی ساز دوتار و سوار بر آوازهای حماسی عاشقانه جوانان و پیرانشان؛ عاشقانههای لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و ورقه و گلشا.
امروز در جایی مثل تربت جام، دوتار همان حكم و جایگاه و احترامی را دارد، كه دیوان حافظ و شاهنامه و دیوان شمس در نزد كل مردم ایران؛ یكی سر تاقچه خانه ایرانیان و دیگری روی سه كنج دیوارشان.
اصلا خاستگاه اصلی دوتار خراسان بزرگ است. قدمت دوتار در خراسان بزرگ به چند هزار سال میرسد؛ سازی كه فارابی درباره آن بسیار نوشته و تحقیق كرده، گرچه با نام تنبور. تنبور خراسان كه میشود همان دوتار و با تنبور كرمانشاهیها كه یك ساز كردی است و یك سیم اضافه دارد، فرق میكند.
دوتار در تمام نواحی خراسان بزرگ رواج داشته؛ در شرق و جنوب خراسان (یعنی خراسان رضوی و جنوبی) به ترتیب در تربت جام، تایباد، خواف، باخزر، كاشمر و بیرجند و قائنات و در شمال خراسان (یعنی خراسان شمالی)، به ترتیب در قوچان، شیروان، بجنورد و درگز.
اما پایتخت دوتار جایی نیست جز تربت جام و دوتار بقیه شهرها گرچه میوههای مختلفی دارد، یعنی همان شیوههای متفاوت ساخت و نواختن دوتار، اما همگی ثمره پایتختند؛ ثمره هنر تربت جام.
شرم دارد تربت جامی باشی و دوتار نوازی ندانی
تربت جام امروز هم عجیب با دوتار عجین شده، آنقدر كه در هر خانهای
دست كم یك دوتار آویخته به دیواری است یا در دست نگاری. تربت جام اكنون بیش از 200هزار جمعیت دارد و این یعنی حدود 40 یا 50 هزار خانواده و یعنی 40 یا 50 هزار دوتار. بیش از 90 درصد این خانوارها هم دستكم یكی از افرادشان دوتار نوازند. امروزه دوتارنوازی با شدت تمام در مهدها و مدارس و دانشگاههای خراسان و بویژه تربت جام به عنوان برنامه فرهنگی جانبی آموزش داده میشود و بین زن و مرد رواج دارد. كارگاههای دوتار نوازی هم در جای جای این شهر دایر است و سهم زیادی از اشتغال زایی نسل جوان را به خود اختصاص داده. امروزه محصولات این كارگاهها از تربت جام و خراسان به استانهای سراسر كشور و حتی كشورهای اروپایی و آمریكایی و كشورهای همسایه صادر میشود. دوتار نوازی این روزها یك اصل است در میان مردم سرزمین خراسان، یك فرهنگ، نشان به آن نشان اگر با یك شهروند تربت جامی گفت و گو كنی و از او بپرسی دوتارنواختن بلد است یا نه، با افتخار سرش را بالا بگیرد و بگوید بلی و اگر نداند عرق شرم روی جبینش بنشیند. مردمان عاشقپیشه این دیار میگویند شرم میكنیم بگوییم تربت جامی هستیم و دوتارنوازی نمیدانیم.




