نسخه Pdf

 گول خوردم

گفت‌وگوی تپش با سارق خانه مرد پولدار

گول خوردم

سرقت را حرفه‌ای انجام دادند؛ آنقدر كه زمانی كه مرد سلاح به دست دستگیر شد، باورش نمی‌شد و در شوك به‌سر می‌برد. او و دو نفر از دوستانش از خانه‌ای در شرق تهران سرقت مسلحانه انجام دادند؛ سرقت مسلحانه‌ای كه نیم ساعت به طول انجامید.
مالباخته را چطور شناسایی كردید؟
من مالباخته را نمی‌شناختم. چند وقت قبل یكی از رفیق‌های قدیمی‌ام زنگ زد و گفت یك كار خوب برایت سراغ دارم. بیا ببینمت. من هم به آدرسی كه او گفته بود، رفتم. نمی‌شد نرفت، رفیق قدیمی‌ام بود و بعد از دو سال به من زنگ زده بودم برای همین سراغش رفتم.
كجا رفتی؟
یك قهوه‌خانه بود. آنجا نقشه سرقت را طراحی كردیم.
نقشه چه بود؟
همان كاری كه انجام دادیم. من و دوستم و یكی از دوستانش كه بعد متوجه شدم سرایدار ساختمان است، راهی خانه مورد نظر شدیم و وسایل با ارزش و گرانبها را سرقت كردیم.
داخل خانه كسی نبود؟
به من گفته بودند، كسی نیست. اما وقتی وارد شدیم یك مرد میانسال داخل خانه بود. دست و پاهایش را بستیم و من مراقب او بودم و همدستانم سرقت را انجام دادند.
سلاح داشتید؟
سلاح كه چه بگویم. یك فندك بود شبیه به سلاح. با آن مالباخته را تهدید كردیم. خودم خیلی ترسیده بودم. از مالباخته بپرسید همه حواسم به او بود. حتی چند بار آب خواست و به او دادم. می‌گفت دارم سكته می‌كنم و من مراقبش بودم.
چهره‌هایتان را دید؟
نه. صورت‌هایمان را پوشانده بودیم. دوستم گفت، بهتر است صورت‌هایمان را بپوشانیم تا دوربین‌های مداربسته ساختمان تصویری از ما نگیرند.
محل سرقت خانه ویلایی بود یا آپارتمان ؟
از واحد دوم ساختمان لوكسی سرقت كردیم. ساختمان خیلی مجهز بود و دقیق نمی‌توانم بگویم چطور بود.
با این همه تجهیزات، چطور وارد خانه شدید؟
سرایدار با ما همدست بود. او رمز ورود به ساختمان را پیدا كرده بود و با رمزی كه او وارد كرد، موفق شدیم وارد خانه شویم.
چه شد كه با او برای سرقت همراه شدی؟
گفت پول خوبی از این كار گیرمان می‌آید. من هم پول لازم بودم و برای همین تصمیم گرفتم با آنها بروم.
برای چه پول نیاز داشتی؟
دستم شكسته بود و پول نداشتم كه عمل كنم. وقتی به من گفت پول خوبی از این كار گیرت می‌آید با خودم گفتم یك بار كه بیشتر نیست و بهتر است بروم. واقعا گول خوردم.
سرقت چقدر طول كشید؟
خیلی زمان نبرد. فكر كنم نیم‌ساعتی طول كشید.
از این سرقت چقدر گیرت آمد؟
همان روز به من دو میلیون تومان پول دادند و موتوری كه از خانه مالباخته برداشته بودیم. قرار بود سه میلیون تومان دیگر هم به من بدهند كه یكدفعه ناپدید شدند.
ناپدید شدند؟
بله. هر چه با آنها تماس می‌گرفتم تلفن‌هایشان خاموش بود. فكر كنم به افغانستان فرار كرده باشند. آنها مرا گول زدند و تازه متوجه شدم كه از آن خانه كلی سرقت كرده‌اند و تنها دو میلیون تومان و یك موتورسیكلت به من دادند.
چطور دستگیر شدی؟
نمی‌دانم چطوری مرا شناسایی كرده‌اند. صورت‌هایمان را پوشانده بودیم. سابقه‌دار هم كه نیستم. دوستم همه نكته‌ها را به ما گوشزد كرده بود. با این حال بعد از یك ماه، داشتم با یكی از دوستانم در محل صحبت می‌كردم كه ماموران مرا بازداشت كردند.
شغلت چیست؟
رنگ‌كاری چوب می‌كنم.
پشیمانی؟
خیلی. از وقتی سرقت كردم تا الان یك لحظه هم آرامش نداشتم.
 مدام صحنه سرقت و التماس‌های مالباخته از جلوی چشمم محو نمی‌شود. از طرفی رد مال آن همه سرقت به گردن من افتاده، در حالی كه من از این سرقت چیزی گیرم نیامده است.
ضمیمه ویژه نامه