لوطی‌گری به نجسی‌خوردن نیست مشتی!

لوطی‌گری به نجسی‌خوردن نیست مشتی!

داش منوچ جام‌جمی مقیم جشنواره فیلم فجر


تو نمیری اگه این جوادخان عزتی اعاده حیثیت نكرده بود از بچه‌های پایین، داش‌‌مشتی‌های شوش و دروازه‌غار و راه‌‌آهن و مولوی رو ریدیف می‌كردیم و ستون‌كشی به سینیمای ملت و جشنواره كه حساب این هاشمِ نامراد رو بذاریم كف دستِ لامروتش! آخه مشتی! مگه لوطی بودن فقط به خط چاقوی رو صورت و دستمال یزدی و لِخ‌لِخ‌كردن تو سفره‌خونه‌اس اونم توی محل و جلوی چش زن و بچه كه این طوری دور برداشتی و فرك كردی خیالیه.
نه داداش! جربزه داشتی به جای خرد كردن قفل پدال تو سر ضعیفه‌ها یه توك پا می‌اومدی گاراژ ممد چغر، پایین‌تر از میدون شوش تا گوشی دستت بیاد بطری نجسی رو یه قورت بالا دادن و شلتاق انداختن تو محل و قداره‌كشی دم در خونه و جلوی چشم پیرزال‌های گیس‌سفید و این قیبیل ادا و اطوارها بیشتر به درد همون مافیابازی می‌خوره نه لوطی‌گری! آقا شوما حالا این ذاقوراتِ چند خط بالاتر رو جدی نگیرید! اعصاب معصاب‌مون حسابی خط‌خطی بود از دست این خبطی كه هاشم كرده بود. روی همین حساب هم یه جوری كه قابل پخش باشه و بوق ممتد روی حرفامون نذارن مجبور شدیم یه ذره غرغر كنیم بلكم آمپر دآش‌تون بخوابه!
آهانده... آقا تا یادمون نرفته اینو هم بگیم كه معلوم نی كی رفته این كلیپ نافرم چی چی خبری‌ این فیلم «شنای پروانه» رو نشونِ ننه ما داده. ملتفت هستین كه این آبجی ما پانته‌آ بهرام چه دسته گلی آب داده و حماسه‌‎ای خلق فرموده كه! حالا یه خدا نیامرزیده‌ای رفته و اینو نشونِ ننه منوچ داده. ننه هم شك برده كه ما این روزا كجا غیب‌‍‌مون میزنه و شك برده كه نكنه داش منوچ سرویس رفتن و دنده چاق كردن وسط بر و بیابونو بی‌خیال شده باشه. دیشب اومده لچك به سر گوش ما رو تاب داده كه نفهمم پات به این جور جاها باز شده باشه كه دیگه نه تو نه من! آقا مایی كه یه گاراژ جلومون خم و راس میشن پاهامون عینهو منبع اگزوز تركیده و داغ ماك شروع كرد به لرزیدن كه غلط بُكنیم همچین جاهایی بریم ننه!
وسط این همه غر زدن و نك و ناله كردن یه قصه بانمك و بامزه هم واسه‌تون تیریف كنیم جالبه! آقا آخر شبا برگشتن از این سینیمای ملت به عمق پایین شهر تهران واسه ماها كه یه مصیبت عظماست این بدبخت خبرنگارها و روزنومه‌چیا چی می‌كشن! یكی‌شون همین آق ممصادق علیزاده كه یه لنگش روزنومه‌س و یه لنگش سینیما و اون یكی لنگش... آهان آدیمیزاد دو تا لنگ بیشتر نداره! جونم براتون بگه كه علیزاده وسط اون سرمای گداسوزِ گداكش اومده آخر شبی موتورشو آتیش كنه و راهی خونه كه جناب موتور سرسیفید بازی راه میندازه و روشن نیمیشه! همه كه خوش‌ركاب نیستن بی‌كنتور به داش منوچ ركاب بدن كه!
این علیزاده هم مجبوریده شده موتور خاموش بندازه و این سرپایینی خیافون ولیعصر رو بندازه بیاد پایین! سرپایینی‌ش كه هم قربونش برم اونقدری هست كه شیرین بتونی تا خود راه‌آهن خاموش و خلاص بیای! اصن این سرازیری بالا به پایین ولیعصر، شیك و مجلسی این چی‌چی اختلاف طبقاتی را رسما به فنا داده! خولاصه كه داش ممصادق هرچند موتورش پا نداده اما طیبق آخرین راپورت‌‎ها، سالم و سلامت رسیده بوده منزل!
حالا سوای این خاله‌زنك‌بازیا یا به قول این آبجی‌مون زینب مرتضایی‌فرد عمو مردك‌بازیا اما اگه بیلیت «شنای پروانه» گیرتون اومد حتما برید! این داش‌مون محمدآقای كارت رو می‌گم كه كارگردون این فیلم هم بوده خوب واسه بچه‌های پایین مرام گذاشته. اصن جون داداش همین كه رفت پیش تیریبون و سرشو بالا گرفت و با صاف و ساده گفت كه بچه پایینه و نخواسته بچه‌های پایین رو لجن‌مال كنه واسه ما یكی كلی توفیر داشت و كلی كیف‌مون كوك شد. حالا این همه هندونه شهریار زیر بغل فیلم گذاشتیم اما یادتون باشه ته تهش باهاس با حاج خانوم‌تون برید و اگه بچه مچه دارید نقدا بی‌خیالش شید!