نسخه Pdf

شرط‌بندی برای سرقت

گفت‌وگو با سارق حرفه‌ای خانه‌های پایتخت

شرط‌بندی برای سرقت

پسر جوان و همدستانش برای تفریح روی سرقت‌هایشان شرط‌بندی می‌كردند. آنها كه با دیدن در باز پاركینگ‌ها و ساختمان‌ها وارد آنجا شده و اقدام به سرقت داخل پاركینگ و انباری‌ها می‌كردند، سرانجام در دام پلیس گرفتار شدند تا این بازی هیجان‌انگیز و دردسرسازشان تمام شود. یكی از متهمان در گفت‌و‌گو با تپش درباره سرقت‌هایشان توضیح داد كه در ادامه می‌خوانید.

 چه شد كه دزد شدی؟
شاید باورتان نشود اما من نه معتادم، نه خانواده فقیری دارم، نه نیاز به پول دارم و حتی الان درس هم می‌خوانم و دانشجو هستم و تا حالا چند كشور خارجی هم رفته‌ام.
 پس چرا دزدی كردی؟
خسته شده بودم. دیگر نمی‌توانستم تحمل كنم.
 از چه خسته شده بودی؟ 
از یك نواختی زندگی‌ام. من از هیچ چیز زندگی لذت نمی‌بردم. به سفر می‌رفتم اما آنجا هم برایم چیزی نداشت كه مرا شاد كند. اهل درس خواندن نبودم اما خنگ هم نبودم، برای همین موفق شدم و در رشته طراحی به دانشگاه رفتم. اما دانشگاه هم برایم هیجان نداشت. نمی‌دانستم چه كار باید بكنم كه از زندگی‌ام لذت ببرم حتی پدرم برایم خودرو خرید، اما آن هم برایم جذابیت نداشت.
 چه شد كه سارق شدی؟
در فضای مجازی با یك گروه آشنا شدم. كم‌كم به آنها نزدیك شدم و سفره دلم را برایشان باز كردم. آنها هم مرا به پاتوقشان دعوت كردند. برای اولین بار كه پایم به آنجا باز شد برایم خیلی عجیب و جالب آمد. یك میز كه دورش چند نفر در حال قماربازی بودند. چند نفری هم در گوشه پاتوق در حال مصرف مواد و سیگار كشیدن بودند. چون تا به حال چنین محیطی را ندیده بودم از آنجا خوشم آمد و كم‌كم در قماربازی‌هایشان شركت كردم. با شركت در قمار نه‌تنها پول‌هایم را باختم بلكه با مواد مخدر هم آشنا شدم.
 خانواده‌ات متوجه اعتیاد تو نشدند؟
اوایل نه، زمانی كه اعتیاد به جانم افتاد و برای مصرف آن نیاز به پول پیدا كردم. چند باری از خانواده‌ام پول گرفتم اما متوجه شدم كه آنها به من مشكوك شده‌اند. پس این گزینه را از دست دادم، بعد سراغ وسایل با ارزشم رفتم و شروع به فروختن آنها كردم. اما با فروش وسایل با ارزشم خانواده‌ام كه به من شك كرده بودند متوجه شدند معتاد شده‌ام. چندباری سعی كردم ترك كنم اما بی‌فایده بود و هر بار كه از كمپ بیرون می‌آمدم می‌رفتم سراغ پاتوقمان و شروع به كشیدن مواد می‌كردم. مادرم خیلی التماس می‌كرد كه ترك كنم اما نمی‌توانستم، فكر می‌كردم اگر مواد نكشم نابود می‌شوم. من ناشكری كردم و این هم عاقبت من بود. قدر داشته‌هایم را ندانستم و همین مساله باعث شد به دام اعتیاد بیفتم.
 نگفتی چه شد كه به فكر سرقت افتادی؟
از یك طرف مواد مخدر و از طرف دیگر قمار تمام پول‌هایم را از من گرفت. حتی خودرویی را كه پدرم برایم خریده بود از دست دادم. خانواده‌ام كه متوجه شده بودند قرار نیست ترك كنم و پول‌هایم را برای قمار و مواد از دست می‌دهم دیگر به من پول ندادند. خیلی زود همه چیز را از دست دادم. سر میز قمار كه می‌نشستم دیگر چیزی برای باختن نداشتم و همین موضوع باعث ایده جدیدی از سوی دوستانم شد. آنها پیشنهاد دادند برای تهیه هزینه مواد و شرط‌بندی‌ها سرقت كنم. من هیچ كار خلافی بلد نبودم اما آنها كم‌كم به من یاد دادند كه چطور سرقت كنم. ما از انباری‌ها و پاركینگ‌ها سرقت می‌كردیم. گاهی اوقات هم شرط‌بندی می‌كردیم كه چه كسی بیشتر می‌تواند سرقت كند. به عنوان مثال شرط می‌بستیم كه هر كسی پنج تا دوچرخه سرقت كند، او برنده است.