نسخه Pdf

دام مرگبار برای مردان تنها

دام مرگبار برای مردان تنها

قتل پیرمرد در خانه اش برمی‌گردد به سال‌ها قبل. روزی كه گزارش قتل به ما اعلام شد بلافاصله راهی محل شدیم. خانه به‌هم ریخته بود و جسد پیرمرد دست و پا بسته در پذیرایی قرار داشت. از به‌هم ریختگی اثاثیه داخل خانه، مشخص بود كه عاملان این جنایت به قصد سرقت وارد خانه شده و بعد از آن دست به جنایت زده‌اند. قفل درهای ورودی سالم بود و همین مساله نشان می‌داد، قاتل با مقتول آشناست. تحقیقات مان نشان می‌داد كه مقتول تنها زندگی می‌كرد و خبر این جنایت را یكی از پسران مقتول زمانی كه برای ملاقات پدرش آمده بود به پلیس گزارش می‌كند.

 مهمان‌های ناشناس
در ادامه بررسی‌ها یكی از همسایه‌ها سرنخی را در اختیارمان قرار داد و گفت: من همیشه به دیدن هوشنگ می‌آمدم. دیروز هم به خانه اش آمده بودم كه هنگام رفتن زنگ خانه‌اش به صدا درآمد و دو زن جوان كه پیش از این آنها را ندیده بودم، وارد شدند.
 با كمك پیرمرد همسایه به چهره نگاری از دو زن جوان پرداختیم و تصاویر چهره‌نگاری شده را بین واحدهای گشت پخش كردیم.
در ادامه بررسی‌ها این مساله به ذهنم خطور كرد كه احتمالا مهمان‌های ناشناس قبل از آمدن به خانه هوشنگ با او تماس گرفته‌اند. به همین دلیل درخواست پرینت تماس‌هایی را كه با خانه هوشنگ گرفته شده بود، دادم. بعد از یك هفته نتیجه بررسی‌های مخابرات آماده شد. شاید این اولین بار بود كه در پلیس آگاهی چنین اتفاقی می‌افتاد و فهرست مكالمات فردی مورد بررسی
قرار می‌گرفت.
 سرنخی از قاتلان
در میان شماره‌ها به شماره ناشناسی رسیدیم. همراه اكیپی از ماموران اداره به آدرس صاحب تلفن همراه كه در خیابان اسكندری زندگی می‌كرد رفتیم. مرد چاق و 24‌ساله‌ای را كه صاحب خط تلفن بود، بازداشت كردیم. مرد جوان مدعی بود كه سیمكارت را به خانمی اجاره داده است. مشخصات خانم را از مرد جوان گرفتم و تصویر چهره‌نگاری شده متهمان را به او نشان دادم. با دیدن تصویر یكی از زن‌ها، گفت خودش است.
 قرار صوری
از صاحب سیمكارت خواستم با زن جوان قرار صوری بگذارد. روز قرار همراه دوست قدیمی مقتول و صاحب تلفن و گروهی از ماموران به میدان كاج رفتیم. دقایقی بعد دو زن جوان به محل قرار آمده و آنها را دستگیر كردیم.
 جزئیات جنایت
زن جوانی كه سیمكارت را اجاره كرده بود به قتل هوشنگ اعتراف كرد و گفت: قصدمان قتل نبود، اما ناخواسته قاتل شدیم. بابك، شوهر سابقم چند وقت پیش سراغم آمد و پیشنهاد سرقت از خانه مردان ثروتمند را مطرح كرد. اول مخالفت كردم، اما بابك وسوسه‌ام كرد. می‌گفت با این پول‌ها می‌توانیم زندگی راحتی برای خودمان درست كنیم.
او ادامه داد: بابك گفت پلیس هیچ وقت سراغ مان نمی‌آید. برای این‌كه مردان ثروتمند پیگیر شكایت نمی‌شوند و وقتی هم شاكی وجود نداشته باشد پرونده‌ای هم تشكیل نمی‌شود. با تمام اینها باز هم مخالف بودم اما زمانی كه ماجرا را به دوستم مینا گفتم و او هم استقبال كرد در نهایت تصمیم گرفتم با شوهر سابقم همدست شوم.
زن جوان گفت: ما به بهانه‌های مختلف به افرادی كه وضع مالی خوبی داشتند نزدیك شده و بعد وارد خانه آنها می‌شدیم. بعد بابك را به عنوان برادرم معرفی می‌كردیم و با این ادعا كه او برای بردن ما آمده است، در خانه را باز می‌كردیم. بابك و دوستانش هم وارد خانه می‌شدند و پس از بستن دست و پا و دهان صاحبخانه، سرقت را انجام می‌دادند. هوشنگ نیز قربانی سرقت شد، نمی‌خواستیم او را به قتل برسانیم اما چون دهانش را بسته بودیم، 
خفه شد. او یكی از سوژه‌های ما برای سرقت بود اما به قتل رسید.
 بازداشت مردان جنایتكار
با اعتراف زن جوان، هویت بابك و دو همدستش نیز شناسایی و در عملیاتی ویژه دستگیر شدند. آنها قصد داشتند با چاقو و قمه ماموران را زخمی كرده و فرار كنند كه ناكام ماندند.
مردان خشن كه دستشان رو شده بود به قتل و سرقت‌های سریالی‌شان از خانه‌های مردان تنها اعتراف كردند. با اعتراف آنها زوج جوانی كه اموال سرقتی را خریداری می‌كردند نیز شناسایی شدند و خوب یادم هست چند وقت بعد، متهم ردیف اول به عنوان مباشر در قتل اعدام شد و چهار زن و مرد تبهكار نیز راهی زندان شدند.
ضمیمه ویژه نامه