تجربه
هیچكس حواسش نیست
هدی برهانی / آموزگار
توی تكلیفهای دو هفته قبل بچهها یك فراخوان مسابقه هم گذاشته بودم. این بچهها كه میگویم یعنی حدود 300 دانشآموزی كه از سه مقطع مختلف با آنها سروكار دارم. مسابقه در واقع یك جمعخوانی كتاب درباره امام علی(ع) بود كه قرار بود با چند سؤال همراه شود و در روز عید فطر برندگانش مشخص شوند.
اما تا كار به سرانجام برسد خیلی خسته و كلافه شدم. نه به این دلیل كه از كار كردن با بچهها خسته شده باشم، نه. از این سردرگمی و حواسپرتی بازار نشر خسته و كلافه بودم. از اینكه هیچ كتاب خوب نوجوانانی نبود تا برایشان كمی هم از دینشان بگوید.
با بچههای دبستانی مشكلی نداشتم. یكی دو كتاب خوب از بین كتابهای چند انتشارات انتخاب میكردم و براساس گروههای سنی و سطح سواد و فهم بچهها، عنوانها را میان پایهها تقسیم میكردم. بچههای دوره دوم هم وضعشان خوب بود. چند سالی از عمر مطالعهشان گذشته بود، سوادشان بیشتر بود و میشد كتابهای خیلی خوبی را بهشان پیشنهاد كرد. برای آنها به سادگی آب خوردن، كتاب «علی از زبان علی» را انتخاب كرده بودم. كتابی كه گرچه برای بزرگسال نوشتهشده، اما آنقدر دلچسب است كه میشود بهراحتی آن را به بچههای دوره دوم هم پیشنهاد داد.
اما قسمت سخت ماجرا! قسمت خیلی سخت و طاقتفرسا و دیوانهكننده ماجرا. قسمت پیدا كردن كتاب مناسب برای بچههای دوره اول متوسطه، كه نه آنقدر كوچكند كه كتابهای كودك را بخوانند و نه آنقدر بزرگند كه كتابهای بزرگسال را. راستی چرا هیچكس به فكر كتابخوانی این بچهها نیست؟ بچههایی كه در بهترین سن یادگیریاند و میتوانند از طریق كناب خواندن با دینشان بهتر آشنا شوند. بد نیست كه برای شناساندن امام اول شیعیان به نوجوانها حتی یك كتاب خیلی معمولی هم وجود نداشته باشد؟ پس بچهها از كجا یاد بگیرند این چیزها را؟ یكی دو كتاب خوب درباره اصحاب امام بود، اما من میخواستم از خود امام بخوانیم.
نتیجه این شد كه رفتم سراغ نهجالبلاغه. با خودم گفتم حالا كه ناشران و نویسندههای ما وقت و همتش را ندارند تا از امیرالمومنین بگویند، همان بهتر كه بچهها از خود امام علی(ع) بخوانند. قرار شد بچههای دوره اول حكمتها را بخوانند. ترجیحا از نهجالبلاغه دشتی، كه زبانش هم برای بچهها ساده و گویا باشد. خدا را شكر ما و بچهها نهجالبلاغه میخوانیم، چون كه هیچكس حواسش نیست نوجوانها اگر همین سخنان بینظیر مولا علی(ع) را هم نداشته باشند، دیگر هیچ كتاب خوبی نیست تا برایشان از امامشان بگوید. حالا كه آن كتابها نیستند ما هم با كمال میل به سرچشمه معرفت پناه میبریم.
اما تا كار به سرانجام برسد خیلی خسته و كلافه شدم. نه به این دلیل كه از كار كردن با بچهها خسته شده باشم، نه. از این سردرگمی و حواسپرتی بازار نشر خسته و كلافه بودم. از اینكه هیچ كتاب خوب نوجوانانی نبود تا برایشان كمی هم از دینشان بگوید.
با بچههای دبستانی مشكلی نداشتم. یكی دو كتاب خوب از بین كتابهای چند انتشارات انتخاب میكردم و براساس گروههای سنی و سطح سواد و فهم بچهها، عنوانها را میان پایهها تقسیم میكردم. بچههای دوره دوم هم وضعشان خوب بود. چند سالی از عمر مطالعهشان گذشته بود، سوادشان بیشتر بود و میشد كتابهای خیلی خوبی را بهشان پیشنهاد كرد. برای آنها به سادگی آب خوردن، كتاب «علی از زبان علی» را انتخاب كرده بودم. كتابی كه گرچه برای بزرگسال نوشتهشده، اما آنقدر دلچسب است كه میشود بهراحتی آن را به بچههای دوره دوم هم پیشنهاد داد.
اما قسمت سخت ماجرا! قسمت خیلی سخت و طاقتفرسا و دیوانهكننده ماجرا. قسمت پیدا كردن كتاب مناسب برای بچههای دوره اول متوسطه، كه نه آنقدر كوچكند كه كتابهای كودك را بخوانند و نه آنقدر بزرگند كه كتابهای بزرگسال را. راستی چرا هیچكس به فكر كتابخوانی این بچهها نیست؟ بچههایی كه در بهترین سن یادگیریاند و میتوانند از طریق كناب خواندن با دینشان بهتر آشنا شوند. بد نیست كه برای شناساندن امام اول شیعیان به نوجوانها حتی یك كتاب خیلی معمولی هم وجود نداشته باشد؟ پس بچهها از كجا یاد بگیرند این چیزها را؟ یكی دو كتاب خوب درباره اصحاب امام بود، اما من میخواستم از خود امام بخوانیم.
نتیجه این شد كه رفتم سراغ نهجالبلاغه. با خودم گفتم حالا كه ناشران و نویسندههای ما وقت و همتش را ندارند تا از امیرالمومنین بگویند، همان بهتر كه بچهها از خود امام علی(ع) بخوانند. قرار شد بچههای دوره اول حكمتها را بخوانند. ترجیحا از نهجالبلاغه دشتی، كه زبانش هم برای بچهها ساده و گویا باشد. خدا را شكر ما و بچهها نهجالبلاغه میخوانیم، چون كه هیچكس حواسش نیست نوجوانها اگر همین سخنان بینظیر مولا علی(ع) را هم نداشته باشند، دیگر هیچ كتاب خوبی نیست تا برایشان از امامشان بگوید. حالا كه آن كتابها نیستند ما هم با كمال میل به سرچشمه معرفت پناه میبریم.




