بازگشت
سراب سپیده
هر هفته در این ستون سرگذشت یکی از معتادانی را که بعد از سالها مصرف مواد موفق به ترک شده اند ، مرور میکنیم. این هفته سراغ زن جوانی رفتیم که از 16 سالگی گرفتار اعتیاد شده است.
سپیده، زن جوانی است که او هم روزگاری اعتیاد داشت و حالا در حال گذراندن مراحل پایانی ترک اعتیادش است. 32 ساله است و از 16 سالگی درگیر مصرف مواد مخدر شد؛ درست از آن روزی که برای فرار از فقر خانواده تصمیم گرفت به تهران برود و شغلی برای خودش دست و پا کند. در تهران ابتدا به رستورانها و فست فودیها مراجعه کرد تا به عنوان خدمتکار یا ظرفشوی کاری پیدا کند، اما به خاطر کم سن بودن سپیده و مشکلاتی که استخدام او داشت، کارفرمایان حاضر به استخدام او نشدند.
بعد از یک ماه خیابانگردی و خوابیدن پشت شمشادهای پارکها و زیرپلها، بالاخره با زنی آشنا شد که ادعا میکرد دنبال کارگری میگردد که برایش فروشندگیکند. سپیده که فکر میکرد مشکلاتش به انتها رسیده ، از خدا خواسته
پیشنهادش را پذیرفت و قرار شد کنار خیابان بساط کند و لوازم آشپزخانه آن زن را بفروشد. زن ناشناس، سپیده را به خانه برد و تازه آنجا بود که متوجه شد قدم به خانهای گذاشته که در آن برای پول درآوردن نباید لوازم آشپزخانه بفروشد و کار اصلی او رساندن مواد به خانه بعضی از مشتریها یا فروش مواد در پارکهایی است که آن زن مشخص میکرد.
بعد از اینکه زن فروشنده مواد مخدر، فوتوفن بردن مواد به خانه مشتریها یا فروش آن را در پارکها به سپیده آموزش داد، دختر جوان با ترس و لرز از اینکه به دام ماموران نیفتد، بستههای کوچک مواد را به دست مشتریها میرساند.
پولی را که به او میدادند به زن صاحبکارش میداد و او نیز مبلغ ناچیزی کف دستش میگذاشت تا اموراتش را بگذراند. در حین فروش مواد، زن صاحبکار برای اینکه سپیده را در چنگ خودش نگه دارد، به او پیشنهاد مصرف موادمخدر داد و به او گفت با یکیدوبار مصرف معتاد نمیشود. سپیده هم به خیال اینکه معتاد نمیشود، گاهی مواد مصرف میکرد. کار بالاخره به جایی رسید که سپیده به خودش آمد و متوجه شد به یک مصرفکننده حرفهای مواد مخدر تبدیل شده و تحمل حتی یک لحظه خماری را
هم ندارد.
15 سال تمام مصرفکننده بود و به همین دلیل از آن شکل و حالت طبیعی زنانه خارج شده بود و خیلیها نگاه نامناسبی به او داشتند. او ابتدا این نگاهها و رفتارهای تحقیرآمیز را به حساب این میگذاشت که میخواهند زیرآبش را پیش زن صاحبکارش بزنند، اما دوستان بسیار نزدیکش به او گفتند بسیار نحیف و لاغر شده و هرکسی او را میبیند، متوجه میشود که اعتیاد دارد. همین جملات و نگاههای تحقیرآمیز مردم باعث شد تا سپیده تن به درمان دهد و حالا روزهای آخر درمانش را میگذراند.
سپیده، زن جوانی است که او هم روزگاری اعتیاد داشت و حالا در حال گذراندن مراحل پایانی ترک اعتیادش است. 32 ساله است و از 16 سالگی درگیر مصرف مواد مخدر شد؛ درست از آن روزی که برای فرار از فقر خانواده تصمیم گرفت به تهران برود و شغلی برای خودش دست و پا کند. در تهران ابتدا به رستورانها و فست فودیها مراجعه کرد تا به عنوان خدمتکار یا ظرفشوی کاری پیدا کند، اما به خاطر کم سن بودن سپیده و مشکلاتی که استخدام او داشت، کارفرمایان حاضر به استخدام او نشدند.
بعد از یک ماه خیابانگردی و خوابیدن پشت شمشادهای پارکها و زیرپلها، بالاخره با زنی آشنا شد که ادعا میکرد دنبال کارگری میگردد که برایش فروشندگیکند. سپیده که فکر میکرد مشکلاتش به انتها رسیده ، از خدا خواسته
پیشنهادش را پذیرفت و قرار شد کنار خیابان بساط کند و لوازم آشپزخانه آن زن را بفروشد. زن ناشناس، سپیده را به خانه برد و تازه آنجا بود که متوجه شد قدم به خانهای گذاشته که در آن برای پول درآوردن نباید لوازم آشپزخانه بفروشد و کار اصلی او رساندن مواد به خانه بعضی از مشتریها یا فروش مواد در پارکهایی است که آن زن مشخص میکرد.
بعد از اینکه زن فروشنده مواد مخدر، فوتوفن بردن مواد به خانه مشتریها یا فروش آن را در پارکها به سپیده آموزش داد، دختر جوان با ترس و لرز از اینکه به دام ماموران نیفتد، بستههای کوچک مواد را به دست مشتریها میرساند.
پولی را که به او میدادند به زن صاحبکارش میداد و او نیز مبلغ ناچیزی کف دستش میگذاشت تا اموراتش را بگذراند. در حین فروش مواد، زن صاحبکار برای اینکه سپیده را در چنگ خودش نگه دارد، به او پیشنهاد مصرف موادمخدر داد و به او گفت با یکیدوبار مصرف معتاد نمیشود. سپیده هم به خیال اینکه معتاد نمیشود، گاهی مواد مصرف میکرد. کار بالاخره به جایی رسید که سپیده به خودش آمد و متوجه شد به یک مصرفکننده حرفهای مواد مخدر تبدیل شده و تحمل حتی یک لحظه خماری را
هم ندارد.
15 سال تمام مصرفکننده بود و به همین دلیل از آن شکل و حالت طبیعی زنانه خارج شده بود و خیلیها نگاه نامناسبی به او داشتند. او ابتدا این نگاهها و رفتارهای تحقیرآمیز را به حساب این میگذاشت که میخواهند زیرآبش را پیش زن صاحبکارش بزنند، اما دوستان بسیار نزدیکش به او گفتند بسیار نحیف و لاغر شده و هرکسی او را میبیند، متوجه میشود که اعتیاد دارد. همین جملات و نگاههای تحقیرآمیز مردم باعث شد تا سپیده تن به درمان دهد و حالا روزهای آخر درمانش را میگذراند.




