پس از دستگیری
فاطمه شیخعلیزاده تپش
آنچه گذشت؛ پیرزنی به نام مامان ناز و دخترش یکدفعه ناپدید شدند و مدتی بعد نوه پسر مامان ناز در محل کارش به طرز فجیعی به قتل رسید. دختر فروغ که همراه همسرش روزبه دنبال ردی از مادر و مادربزرگش بود هم در خانهاش مورد حمله یک ناشناس قرار گرفت. همان موقع بود که پسر بزرگ مامان ناز که پدر روزبه هم هست از خارج از کشور به ایران آمد اما فردای همان روز روزبه و پدرش به اتهام قتل بازداشت شدند و جسد مامان ناز و فروغ هم در گلخانه متروکهای که خانهباغ مامان ناز بود پیدا شد و حالا ادامه داستان...
هومن، گلرخ را به خانه خودشان برده بود و گلرخ همانطور که داشت روی یک میز گرد شمع میچید، اصوات نامفهومی ادا میکرد و به پهنای صورتش اشک میریخت.
هومن به مرجان، همسر منصور زنگ زده بود و میگفت: «نمیدانم چطوری به ریحانه بگم.»
بعد از هر جمله هقهقی میزد و باز ادامه میداد:«نمیدونم روزبه رو چرا گرفتن اما اگه بفهمم کار کدوم بیشرفی بوده تیکهتیکش میکنم ... بیا حتما، من دست تنهام و الان مهمونا مییان اینجا ... لطف میکنی،شما دیگه خودت صاحب عزایی.»
بعد هم پیراهن مشکیاش را پوشید و آماده شد تا از مهمانهایش پذیرایی کند.
بازجویی روزبه در دادسرا شروع شده بود. بازپرس و روزبه در یک اتاق نشستند. بازپرس که روزبه را نگاه نمیکرد و عینکش را نوک بینیاش گذاشته بود و پرونده را نگاه میکرد، گفت: «بدون طفرهرفتن در مورد ارتباطت با مادرت توضیح بده.»
روزبه گفت:«من هشت ماهه مادرم رو ...»
بازپرس حرفش را قطع کرد:«روزی که فروغ به قتل رسید،چندساعت قبل ریحانه رفته بود خونه مامان ناز و مادرش رو دیده بود.اون روز مادرت داشت جلوی در خونه مامان ناز پرسه میزد. یه چادر مشکی کهنه هم سرش کرده بود و صورتش رو پوشونده بود. بعد که ریحانه رو دید،برای اینکه ریحانه بهش شک نکنه خودش رو دستفروش جا زده بود و حتی یه خمیر دندون هم به ریحانه فروخته بود.»
از بالای عینک نگاهی به روزبه کرد و گفت:«تصویرش رو دوربینای مدار بسته ضبط کردن.میخوای ببینی؟»
قبل از اینکه روزبه جوابی بده پرینت تصاویر را که ضمیمه پرونده شده بود به او نشان داد و گفت:«قد مادرت از ریحانه کوتاهتره. اون کسی که توی خونه تو به زنت حمله کرد هم قدش از زنت کوتاهتر بوده. این رو خود ریحانه میگفت.»
عکسها را دوباره لای پرونده گذاشت و گفت:«کی میتونه وارد خونه تو بشه بدون اینکه قفل در خونه شکسته بشه؟ اونم در حالی که از در ورودی آپارتمان وارد نشده و تصویر ورود و حتی خروجش رو دوربین جلوی در ضبط نکرده؟مگر اینکه تو با ماشین خودت اون رو وارد خونه کرده باشی و دوربین پارکینگ شما که طبقه منفی یک هست هم خیلی وقته خرابه.»
روزبه گفت:«به جز ماشین من ماشینهای زیاد دیگهای وارد پارکینگ میشن.مجتمع ما 120 واحد هست که بعضی واحدها
سه تا پارکینگ دارن.»
بازپرس گفت:«به این بعدا میرسیم. فعلا برگردیم به روز قتل فروغ. البته به روز قتل مامان ناز هم میرسیم.»
بعد ادامه داد:«اون روز وقتی ریحانه از خونه اومد بیرون، تو دقیقا همون لحظه به مادرت زنگ زدی. احتمالا همون حوالی بودی و داشتی زاغسیاه ریحانه رو چوب میزدی.دو دقیقه بعد اون خانوم خمیر دندون فروش از کیوسک تلفن سر کوچه به فروغ زنگ میزنه. معلوم نیست چی میگه اما چون فروغ صدای خانم دستفروش رو میشناخته خیلی سریع اعتماد میکنه و از خونه مییاد بیرون. این سناریو رو طراحی کردین که وانمود کنین فروغ بیرون خونه ناپدید شده. اما فرداش، صبح خیلی زود؛ دوباره به بهونه سر زدن به خونه مادربزرگت وارد خونه شدی. تو میدونستی خدمتکار اون خونه ناشنواس و اون موقع روز صدای بیل و کلنگ رو نمیشنوه. از فرصت استفاده کردی و جسد رو دفن کردی.»
روزبه گفت:«شما بهجز این داستان تخیلی هیچ مدرکی ندارید.»
بازپرس:«مهمترین مدرک تماسهای تو با مادرته که ادعا میکردی خارج از کشوره. اما میدونی قسمت وحشتناک ماجرا کجاس؟»
نگاهش را به روزبه دوخت و در ادامه گفت:«در طول تمام روزی که تو زنت رو سوار ماشین کردی و دنبال مادرش توی شهر میگشتی،جسد مادرش توی صندوق عقب ماشینت بود. تو میترسیدی ریحانه به هر دلیلی سراغ صندوق عقب ماشین بره. برای همین یه دستنوشته نوشتی و یک لحظه که ریحانه کمی ازت فاصله گرفت گذاشتی زیر برف پاک کن ماشینت که روی اون نوشته بودی دنبال فروغ نگردید.»
بازپرس نفس عمیقی کشید:«کارشناس خط، صحت دست خط تو رو تائید کرده. دوربین مدار بسته یه بانک توی شهرک غرب هم تصویر تو رو موقعی که داشتی نامه رو میذاشتی زیر برف پاک کن ماشین خودت ضبط کرده.»
تصویر پرینت گرفته شده را جلوی صورت روزبه گرفت و فریاد زد:«بیشتر از این، وقت ما رو تلف نکن.چون من وقت ندارم متن تمام پیامایی که با مادرت رد و بدل کردی را اینجا برات بخونم.»
بعد دستهای برگه از لای پرونده بیرون کشید و گفت:«پای ریحانه رو نکش وسط، تو به من قول داده بودی؛ تو این رو نوشتی و مادرت نوشته: این دختره فوضول برامون دردسر میشه.»
این را خواند و گفت:«و جای دیگهای هم نوشته بود اگه تمام قوم پدرت رو تارومار کنه، تو میمونی و نزدیک به 80میلیارد ارثیه.رقم وسوسهکنندهای بود، نه؟ اینقدر وسوسهکننده که نهتنها تو رو راضی کرد عمه و مادربزرگت رو خفه کنی،که حتی پدرت رو
راضی کردی کسی رو برای کشتن مزدک اجیر کنه.»
بازپرس دسته برگهها را روی میز پرت کرد و گفت: «بازی تمومه.حالا تنها کمکی که میتونی بکنی اینه که حقیقت رو بگی.شاید ریحانه بهت رحم کنه و به خاطر قتل مادرش تقاضای قصاصت رو نکنه.»
هومن، گلرخ را به خانه خودشان برده بود و گلرخ همانطور که داشت روی یک میز گرد شمع میچید، اصوات نامفهومی ادا میکرد و به پهنای صورتش اشک میریخت.
هومن به مرجان، همسر منصور زنگ زده بود و میگفت: «نمیدانم چطوری به ریحانه بگم.»
بعد از هر جمله هقهقی میزد و باز ادامه میداد:«نمیدونم روزبه رو چرا گرفتن اما اگه بفهمم کار کدوم بیشرفی بوده تیکهتیکش میکنم ... بیا حتما، من دست تنهام و الان مهمونا مییان اینجا ... لطف میکنی،شما دیگه خودت صاحب عزایی.»
بعد هم پیراهن مشکیاش را پوشید و آماده شد تا از مهمانهایش پذیرایی کند.
بازجویی روزبه در دادسرا شروع شده بود. بازپرس و روزبه در یک اتاق نشستند. بازپرس که روزبه را نگاه نمیکرد و عینکش را نوک بینیاش گذاشته بود و پرونده را نگاه میکرد، گفت: «بدون طفرهرفتن در مورد ارتباطت با مادرت توضیح بده.»
روزبه گفت:«من هشت ماهه مادرم رو ...»
بازپرس حرفش را قطع کرد:«روزی که فروغ به قتل رسید،چندساعت قبل ریحانه رفته بود خونه مامان ناز و مادرش رو دیده بود.اون روز مادرت داشت جلوی در خونه مامان ناز پرسه میزد. یه چادر مشکی کهنه هم سرش کرده بود و صورتش رو پوشونده بود. بعد که ریحانه رو دید،برای اینکه ریحانه بهش شک نکنه خودش رو دستفروش جا زده بود و حتی یه خمیر دندون هم به ریحانه فروخته بود.»
از بالای عینک نگاهی به روزبه کرد و گفت:«تصویرش رو دوربینای مدار بسته ضبط کردن.میخوای ببینی؟»
قبل از اینکه روزبه جوابی بده پرینت تصاویر را که ضمیمه پرونده شده بود به او نشان داد و گفت:«قد مادرت از ریحانه کوتاهتره. اون کسی که توی خونه تو به زنت حمله کرد هم قدش از زنت کوتاهتر بوده. این رو خود ریحانه میگفت.»
عکسها را دوباره لای پرونده گذاشت و گفت:«کی میتونه وارد خونه تو بشه بدون اینکه قفل در خونه شکسته بشه؟ اونم در حالی که از در ورودی آپارتمان وارد نشده و تصویر ورود و حتی خروجش رو دوربین جلوی در ضبط نکرده؟مگر اینکه تو با ماشین خودت اون رو وارد خونه کرده باشی و دوربین پارکینگ شما که طبقه منفی یک هست هم خیلی وقته خرابه.»
روزبه گفت:«به جز ماشین من ماشینهای زیاد دیگهای وارد پارکینگ میشن.مجتمع ما 120 واحد هست که بعضی واحدها
سه تا پارکینگ دارن.»
بازپرس گفت:«به این بعدا میرسیم. فعلا برگردیم به روز قتل فروغ. البته به روز قتل مامان ناز هم میرسیم.»
بعد ادامه داد:«اون روز وقتی ریحانه از خونه اومد بیرون، تو دقیقا همون لحظه به مادرت زنگ زدی. احتمالا همون حوالی بودی و داشتی زاغسیاه ریحانه رو چوب میزدی.دو دقیقه بعد اون خانوم خمیر دندون فروش از کیوسک تلفن سر کوچه به فروغ زنگ میزنه. معلوم نیست چی میگه اما چون فروغ صدای خانم دستفروش رو میشناخته خیلی سریع اعتماد میکنه و از خونه مییاد بیرون. این سناریو رو طراحی کردین که وانمود کنین فروغ بیرون خونه ناپدید شده. اما فرداش، صبح خیلی زود؛ دوباره به بهونه سر زدن به خونه مادربزرگت وارد خونه شدی. تو میدونستی خدمتکار اون خونه ناشنواس و اون موقع روز صدای بیل و کلنگ رو نمیشنوه. از فرصت استفاده کردی و جسد رو دفن کردی.»
روزبه گفت:«شما بهجز این داستان تخیلی هیچ مدرکی ندارید.»
بازپرس:«مهمترین مدرک تماسهای تو با مادرته که ادعا میکردی خارج از کشوره. اما میدونی قسمت وحشتناک ماجرا کجاس؟»
نگاهش را به روزبه دوخت و در ادامه گفت:«در طول تمام روزی که تو زنت رو سوار ماشین کردی و دنبال مادرش توی شهر میگشتی،جسد مادرش توی صندوق عقب ماشینت بود. تو میترسیدی ریحانه به هر دلیلی سراغ صندوق عقب ماشین بره. برای همین یه دستنوشته نوشتی و یک لحظه که ریحانه کمی ازت فاصله گرفت گذاشتی زیر برف پاک کن ماشینت که روی اون نوشته بودی دنبال فروغ نگردید.»
بازپرس نفس عمیقی کشید:«کارشناس خط، صحت دست خط تو رو تائید کرده. دوربین مدار بسته یه بانک توی شهرک غرب هم تصویر تو رو موقعی که داشتی نامه رو میذاشتی زیر برف پاک کن ماشین خودت ضبط کرده.»
تصویر پرینت گرفته شده را جلوی صورت روزبه گرفت و فریاد زد:«بیشتر از این، وقت ما رو تلف نکن.چون من وقت ندارم متن تمام پیامایی که با مادرت رد و بدل کردی را اینجا برات بخونم.»
بعد دستهای برگه از لای پرونده بیرون کشید و گفت:«پای ریحانه رو نکش وسط، تو به من قول داده بودی؛ تو این رو نوشتی و مادرت نوشته: این دختره فوضول برامون دردسر میشه.»
این را خواند و گفت:«و جای دیگهای هم نوشته بود اگه تمام قوم پدرت رو تارومار کنه، تو میمونی و نزدیک به 80میلیارد ارثیه.رقم وسوسهکنندهای بود، نه؟ اینقدر وسوسهکننده که نهتنها تو رو راضی کرد عمه و مادربزرگت رو خفه کنی،که حتی پدرت رو
راضی کردی کسی رو برای کشتن مزدک اجیر کنه.»
بازپرس دسته برگهها را روی میز پرت کرد و گفت: «بازی تمومه.حالا تنها کمکی که میتونی بکنی اینه که حقیقت رو بگی.شاید ریحانه بهت رحم کنه و به خاطر قتل مادرش تقاضای قصاصت رو نکنه.»




