جنایتهای آقای دکتر
چند سال قبل خبر قتل مرد میانسالی به ما گزارش شد. مقتول دکترای جامعه شناسی داشت و پس از خروج از خانه با شلیک گلوله به قتل رسیده بود. قاتل نیز پس از این جنایت متواری شده بود. با گزارش این جنایت تحقیقات را آغاز کردیم. بررسیها ادامه داشت تا حدود یک ماه بعد، گزارش جنایتی دیگر اعلام شد. این بار دکتر دامپزشکی با شلیک گلوله مرد ناشناسی از پای درآمده بود. در این جنایت نیز قاتل پس از شلیک مرگبار، پولهای قربانی را سرقت کرده و متواری شده بود.
دو قتل با یک گلوله
تحقیقات کارشناسان اسلحهشناسی حاکی از آن بود که هر دو مقتول با استفاده از یک سلاح کشته شدهاند و این موضوع نشان میداد عامل قتل آنها یک نفر است. نخستین سوالی که در ذهن ما مطرح شد انگیزه قتلها بود. نقطه مشترک بین این دو مقتول چه بود که یک نفر تصمیم به قتل آنها گرفته باشد.
اما آنها هیچ ارتباطی با هم نداشتند. تا به حال همدیگر را ندیده بودند و حتی تماسی با هم نداشتند. اما در ادامه بررسیها متوجه شدیم که هر دو مقتول به غیر از کار پزشکی، در کار خرید و فروش کالا نیز بودند. در ادامه تحقیقات نیز به نقطه مشترکمان که دکتری به نام محسن بود رسیدیم. هر دو قربانی دکتر محسن را میشناختند اما ما تنها یک اسم داشتیم و از آدرس و نشانی او بیاطلاع بودیم.
مرد عجیب
درنهایت موفق شدیم آدرس دکتر محسن را از یادداشتهای یکی از مقتولان بهدست آوریم. راهی خانه تنها مظنون پرونده که آپارتمانی در یک مجتمع بود شدیم. از مظنونمان خبری نبود و ما باید آنجا را به صورت شبانه روزی زیر نظر میگرفتیم. ما در طبقه چهارم ساختمان مستقر شدیم و منتظر دکتر محسن شدیم. تا 15 روز اول هیچ اتفاقی نیفتاد و شب شانزدهم متوجه صداهایی از طبقه اول ساختمان شدیم. ساعت حدود 12 نیمه شب بود و احتمال دادیم که دکتر با پای پیاده و بدون خودرواش وارد ساختمان شده است. آرام خودمان را به طبقه اول رساندیم، همه جا تاریک بود و از پشت در تنها صدای نوار چسب به گوش می رسید. صدای نوار چسب به ما این اطمینان را می داد که کسی داخل ساختمان است. ساعاتی بعد زمانی که مطمئن شدیم که دکتر خوابیده ، با مجوز قضایی وارد ساختمان شدیم. احتمال می دادیم دکتر محسن مسلح باشد و این احتمالمان نیز درست از آب درآمد و زیر بالش او کلت کمریاش را پیدا کردیم. مطمئن بودم که اگر دیر وارد عمل میشدیم او دست به اسلحه میشد و معلوم نبود چه اتفاقاتی میافتاد.
اعتراف به جنایات
مرد جوان در همان لحظه به قتلها اعتراف کرد و گفت: اگر آنها را نمیکشتم به حماقتم میخندیدند. با اینکه از نظر تحصیلی در سطح بالایی بودم اما از چند سال قبل در کار خرید و فروش اسلحه و عتقیه جات افتادم. در همین داد و ستدها بود که با یکی از مقتولان آشنا شدم. او هم در کار خرید و فروش عتیقه بود و من چندین بار از او جنس خریدم. تا اینکه سر خرید یکی از این اشیاء کلک زد و کالای بدلی به من داد. من که نمیتوانستم این وضع را تحمل کنم، با او تماس گرفتم و قرار ملاقات گذاشتم. قبل از زمان قرار، راهی خانه اش شدم و کمین کردم. همین که از خانه خارج شد به او نزدیک شدم و با شلیک یک گلوله او را به قتل رسانده و متواری شدم. مدتی از این ماجرا نگذشته بود که با یکی دیگر از مشتریانم درگیر شدم. او دومین مقتول بود واو هم سعی کرد سر پرداخت پول مرا به بازی بگیرد. به همین خاطر مثل مقتول اولی با او تماسگرفتم و قرار ملاقات گذاشتم. آن روز او هم از همه جا بی خبر از خانه اش بیرون آمد ، سر راهش سبز شدم و پس از گفتوگویی کوتاه با شلیک یک گلوله او را هم از پا درآوردم و پولها و چکهای مسافرتی همراهش را برداشتم و از آنجا فرار کردم. در این مدت فراری بودم تا اینکه دیشب به آپارتمان رفتم تا وسایلم را جمع کنم و به محل دیگری بروم که غافلگیر شدم و به دام افتادم. با اعتراف دکتر محسن به قتلها، پروندهای با دو متهم به نتیجه رسید و راز این جنایات نیز برملا شد.
دو قتل با یک گلوله
تحقیقات کارشناسان اسلحهشناسی حاکی از آن بود که هر دو مقتول با استفاده از یک سلاح کشته شدهاند و این موضوع نشان میداد عامل قتل آنها یک نفر است. نخستین سوالی که در ذهن ما مطرح شد انگیزه قتلها بود. نقطه مشترک بین این دو مقتول چه بود که یک نفر تصمیم به قتل آنها گرفته باشد.
اما آنها هیچ ارتباطی با هم نداشتند. تا به حال همدیگر را ندیده بودند و حتی تماسی با هم نداشتند. اما در ادامه بررسیها متوجه شدیم که هر دو مقتول به غیر از کار پزشکی، در کار خرید و فروش کالا نیز بودند. در ادامه تحقیقات نیز به نقطه مشترکمان که دکتری به نام محسن بود رسیدیم. هر دو قربانی دکتر محسن را میشناختند اما ما تنها یک اسم داشتیم و از آدرس و نشانی او بیاطلاع بودیم.
مرد عجیب
درنهایت موفق شدیم آدرس دکتر محسن را از یادداشتهای یکی از مقتولان بهدست آوریم. راهی خانه تنها مظنون پرونده که آپارتمانی در یک مجتمع بود شدیم. از مظنونمان خبری نبود و ما باید آنجا را به صورت شبانه روزی زیر نظر میگرفتیم. ما در طبقه چهارم ساختمان مستقر شدیم و منتظر دکتر محسن شدیم. تا 15 روز اول هیچ اتفاقی نیفتاد و شب شانزدهم متوجه صداهایی از طبقه اول ساختمان شدیم. ساعت حدود 12 نیمه شب بود و احتمال دادیم که دکتر با پای پیاده و بدون خودرواش وارد ساختمان شده است. آرام خودمان را به طبقه اول رساندیم، همه جا تاریک بود و از پشت در تنها صدای نوار چسب به گوش می رسید. صدای نوار چسب به ما این اطمینان را می داد که کسی داخل ساختمان است. ساعاتی بعد زمانی که مطمئن شدیم که دکتر خوابیده ، با مجوز قضایی وارد ساختمان شدیم. احتمال می دادیم دکتر محسن مسلح باشد و این احتمالمان نیز درست از آب درآمد و زیر بالش او کلت کمریاش را پیدا کردیم. مطمئن بودم که اگر دیر وارد عمل میشدیم او دست به اسلحه میشد و معلوم نبود چه اتفاقاتی میافتاد.
اعتراف به جنایات
مرد جوان در همان لحظه به قتلها اعتراف کرد و گفت: اگر آنها را نمیکشتم به حماقتم میخندیدند. با اینکه از نظر تحصیلی در سطح بالایی بودم اما از چند سال قبل در کار خرید و فروش اسلحه و عتقیه جات افتادم. در همین داد و ستدها بود که با یکی از مقتولان آشنا شدم. او هم در کار خرید و فروش عتیقه بود و من چندین بار از او جنس خریدم. تا اینکه سر خرید یکی از این اشیاء کلک زد و کالای بدلی به من داد. من که نمیتوانستم این وضع را تحمل کنم، با او تماس گرفتم و قرار ملاقات گذاشتم. قبل از زمان قرار، راهی خانه اش شدم و کمین کردم. همین که از خانه خارج شد به او نزدیک شدم و با شلیک یک گلوله او را به قتل رسانده و متواری شدم. مدتی از این ماجرا نگذشته بود که با یکی دیگر از مشتریانم درگیر شدم. او دومین مقتول بود واو هم سعی کرد سر پرداخت پول مرا به بازی بگیرد. به همین خاطر مثل مقتول اولی با او تماسگرفتم و قرار ملاقات گذاشتم. آن روز او هم از همه جا بی خبر از خانه اش بیرون آمد ، سر راهش سبز شدم و پس از گفتوگویی کوتاه با شلیک یک گلوله او را هم از پا درآوردم و پولها و چکهای مسافرتی همراهش را برداشتم و از آنجا فرار کردم. در این مدت فراری بودم تا اینکه دیشب به آپارتمان رفتم تا وسایلم را جمع کنم و به محل دیگری بروم که غافلگیر شدم و به دام افتادم. با اعتراف دکتر محسن به قتلها، پروندهای با دو متهم به نتیجه رسید و راز این جنایات نیز برملا شد.




