دیوار اعتماد
بچه که بودیم یکی از تفریحات تابستانهمان این بود در باغچهمان نخود و لوبیا بکاریم و گل لاله عباسی. اینها زود بــه بــر مینشستنــد و مــا از زارعبودنمان به ذوق میآمدیم. برای همین به فکر توسعه مزرعه کوچکمان میافتادیم. اول از همه هم یک چاه میزدیم. یک چاله میکندیم و آن را پر از آب میکردیم اما بعد از چند دقیقه آب چاه فرو میرفت. ما به زمین اعتماد کرده بودیم برای حفظ آب. اما اعتمادمان بیثمر بود. تا آنکه کمکم یاد گرفتیم چاه باید دیواره داشته باشد تا این اعتماد هدر نرود. برای همین رفتیم سراغ قوطیهای فلزی که روی هم سوارشان کنیم تا چاهمان چاه بشود. از آن موقع تا حالا چاه برای برخیهایمان نماد راز است و امانتداری. آدمی که رازدار نیست همان گودالی است که آب را در خودش نگهنمیدارد و به همین چاه بیدیواره میماند. برای همین وقتی میگویند: «برملا کردن راز، «مایه» سقوط است.» 1
به خاطر همان دیوار اعتمادی است که فرو میریزد.
1- [ امام صادق (ع)،ابن شعبه حرانی،
تحف العقول، ص 315 ]




