زن جوان در دادگاه:
از زندگی بدون دعوا خسته شدم!
سیما فراهانی تپش
زن جوان راهی دادگاه خانواده تهران شد تا به زندگی مشترک با شوهرش پایان دهد، ولی دلیلش کمی عجیبتر از بقیه دلایل جدایی در دادگاه خانواده بود. لعیا از زندگی با شوهرش ناراضی بود، چون با هم دعوا نمیکردند! او زمانی که در مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت در اینباره گفت: پنج سال است با صابر ازدواج کردهام، ولی در اینمدت حتی یکبار هم درگیر نشدهایم. شوهرم روی حرف من حرف نمیزند و هرچه میگویم، قبول میکند. هر شرایطی را میپذیرد و از هیچ چیز ایراد نمیگیرد. هربار هم من از دست او عصبانی میشوم، بدون هیچ حرفی عذرخواهی میکند و تمام تلاشش را میکند تا دیگر آن را تکرار نکند. شاید خندهدار باشد اما من دلم میخواهد مرد زندگیام گاهی اوقات با من مخالفت کند. حتی بعضی وقتها با هم دعوا کنیم. من قهر کنم و او برای آشتی تلاش کند. دلم میخواهد زندگیمان از این یکنواختی خارج شود. در این مدت حسرت یک دعوا به دلم مانده است. حتی وقتی خودم از دست صابر عصبانی میشوم، اجازه نمیدهد عصبانیتم را خالی کنم و فقط عذرخواهی میکند، یا اینکه سکوت میکند. من دوست دارم شوهرم کمی مغرور باشد. دلم میخواهد عصبانی شود. من هم مثل زنهای دیگر دوست دارم شوهرم غرور و غیرت داشته باشد، تا بتوانم به او تکیه کنم. ولی صابر خیلی بیتفاوت است و این همه آرامش او مرا آزار میدهد. زندگی ما هیچ هیجانی ندارد. در صورتی که من خودم عاشق هیجان هستم و دوست دارم گاهی اوقات هم که شده حتی با شوهرم دعوا کنم. ولی پنج سال است که دارم این زندگی یکنواخت و سرد را تحمل میکنم، اما دیگر خسته شدم و میخواهم برای همیشه به زندگی مشترکمان پایان دهم. البته فقط با من اینطوری نیست. حتی اگر در خیابان رانندهای مقصر باشد و با او تصادف کند، همسرم عذرخواهی میکند. مرد که نباید اینقدر زود جا خالی کند. وقتی به رفتارش اعتراض میکنم ، میگوید ؛ دو روزه دنیا ارزش این را ندارد به خاطرش بخواهیم، دعوا و جنجال داشته باشیم. این دیدگاه او به زندگی باعث شده همه به راحتی حقمان را پایمال کنند.
در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: واقعا خندهدار است. چون من همیشه به همسرم احترام گذاشتم و سعی کردم هیچوقت ناراحت نشود، او میخواهد طلاق بگیرد. در این مدت چون عاشق همسرم بودم، هیچ وقت نمیتوانستم ناراحتیاش را تحمل کنم. برای همین سعی میکردم همیشه به حرفهایش گوش بدهم. از دعوا و تنش بدم میآید. متنفرم که با همسرم و داد و فریاد کنم و درگیری راه بیفتد. قبل از ازدواج هم همیشه همینطور بودم. هیچ وقت با خانوادهام درگیر نشدم. من آدم آرامی هستم و تصور میکردم این یک خصوصیت خوب است. فکر میکردم همسرم از زندگی در کنار من راضی است. احساس میکردم او را خوشبخت کردهام. ولی اشتباه میکردم. محبت زیادی باعث شد او توقعش بالا برود. جواب این همه محبت را اینگونه داد. هنوز هم باورم نمیشود زندگیمان را به دلیل آرامشی که به او میدهم، به اینجا کشانده است. من هم دیگر دلم نمیخواهد او را ببینم و درخواست جدایی دارم. از اینکه میبینم به من توهین میکند و جواب خوبیهایم را اینطور میدهد، عذاب میکشم. ما دیگر در کنار هم خوشخبت نخواهیم شد.
در پایان نیز قاضی رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و با صحبتهایش این زوج را راضی کرد تا پیش از اجرای تصمیمشان با یک مشاوره خانواده صحبت کنند.
همسرتان را نادیده نگیرید
سارا شقاقی ، روانشناس در این رابطه میگوید: نادیده گرفتن معمولا میتواند یک زندگی مشترک را از میان ببرد. هم زن و هم مرد دوست دارد که از سمت شریک زندگی شان محبت و کشش ببیند.
در نظر نگرفتن خواسته طرف مقابل کم کم باعث میشود شریک زندگی احساس سرخوردگی و دیده نشدن کند و از همسرش دورتر شود. آن وقت است که این دوری کم کم به ویرانی یک زندگی میانجامد. وقتی کارکردهای خانواده مثل کارکردهای اجتماعی، شناختی و عاطفی یکی پس از دیگری آسیب ببیند، زن و شوهر کمکم احساس رضایت مندی خود از زندگی مشترکشان را از دست میدهند.
از بین رفتن این رضایت هم، باعث از هم گسیختگی روانی، عاطفی، اجتماعی و حتی در نهایت طلاق میشود. وقتی فاصله زیادی در روابط زناشویی بهوجود بیاید، زن و مرد دیگر نمی توانند آن احساس امنیت و حمایت را در طرف مقابل خود ببیند و همین میتواند عواقب جبران ناپذیری را بهوجود بیاورد. عواقبی که سردی و از بین رفتن عشق میان زن و شوهر را شامل میشود.
به اعتقاد من اینکه زن و مرد حتی در کوچکترین کارها نیز با شریک زندگیشان مشورت کنند، نشان از عدم اعتماد به نفس نیست، بلکه به این معنی است که همسرشان برایش قابل احترام است و حتی یک نوع ابراز علاقه نیز محسوب میشود.
در این پرونده هم دو طرف در مسیرشان اشتباه گام برداشتهاند. مرد فردی بوده که به دنبال زندگی آرام و بدون تنش است و برای رسیدن به این هدف خود، حاضر است حتی جاهایی که مقصر نیست با یک عذرخواهی تنش را از بین ببرد و برعکس او همسرش به دنبال هیجان است. او حس میکند به مردی تکیه کرده که شاید یک روز به خاطر یک تنش ورفع آن، پا روی زندگی مشترک بگذارد و از آن عبور کند.
این شرایط باعث ترس درونی شده و برای رهایی از آن گزینه طلاق را انتخاب کرده است.در پایان تاکید میکنم قبل از ازدواج به خواسته هایتان از طرف مقابل توجه بیشتری داشته باشید و تصور نکنید بعد از ازدواج همه مشکلات رفع خواهد شد.
در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: واقعا خندهدار است. چون من همیشه به همسرم احترام گذاشتم و سعی کردم هیچوقت ناراحت نشود، او میخواهد طلاق بگیرد. در این مدت چون عاشق همسرم بودم، هیچ وقت نمیتوانستم ناراحتیاش را تحمل کنم. برای همین سعی میکردم همیشه به حرفهایش گوش بدهم. از دعوا و تنش بدم میآید. متنفرم که با همسرم و داد و فریاد کنم و درگیری راه بیفتد. قبل از ازدواج هم همیشه همینطور بودم. هیچ وقت با خانوادهام درگیر نشدم. من آدم آرامی هستم و تصور میکردم این یک خصوصیت خوب است. فکر میکردم همسرم از زندگی در کنار من راضی است. احساس میکردم او را خوشبخت کردهام. ولی اشتباه میکردم. محبت زیادی باعث شد او توقعش بالا برود. جواب این همه محبت را اینگونه داد. هنوز هم باورم نمیشود زندگیمان را به دلیل آرامشی که به او میدهم، به اینجا کشانده است. من هم دیگر دلم نمیخواهد او را ببینم و درخواست جدایی دارم. از اینکه میبینم به من توهین میکند و جواب خوبیهایم را اینطور میدهد، عذاب میکشم. ما دیگر در کنار هم خوشخبت نخواهیم شد.
در پایان نیز قاضی رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و با صحبتهایش این زوج را راضی کرد تا پیش از اجرای تصمیمشان با یک مشاوره خانواده صحبت کنند.
همسرتان را نادیده نگیرید
سارا شقاقی ، روانشناس در این رابطه میگوید: نادیده گرفتن معمولا میتواند یک زندگی مشترک را از میان ببرد. هم زن و هم مرد دوست دارد که از سمت شریک زندگی شان محبت و کشش ببیند.
در نظر نگرفتن خواسته طرف مقابل کم کم باعث میشود شریک زندگی احساس سرخوردگی و دیده نشدن کند و از همسرش دورتر شود. آن وقت است که این دوری کم کم به ویرانی یک زندگی میانجامد. وقتی کارکردهای خانواده مثل کارکردهای اجتماعی، شناختی و عاطفی یکی پس از دیگری آسیب ببیند، زن و شوهر کمکم احساس رضایت مندی خود از زندگی مشترکشان را از دست میدهند.
از بین رفتن این رضایت هم، باعث از هم گسیختگی روانی، عاطفی، اجتماعی و حتی در نهایت طلاق میشود. وقتی فاصله زیادی در روابط زناشویی بهوجود بیاید، زن و مرد دیگر نمی توانند آن احساس امنیت و حمایت را در طرف مقابل خود ببیند و همین میتواند عواقب جبران ناپذیری را بهوجود بیاورد. عواقبی که سردی و از بین رفتن عشق میان زن و شوهر را شامل میشود.
به اعتقاد من اینکه زن و مرد حتی در کوچکترین کارها نیز با شریک زندگیشان مشورت کنند، نشان از عدم اعتماد به نفس نیست، بلکه به این معنی است که همسرشان برایش قابل احترام است و حتی یک نوع ابراز علاقه نیز محسوب میشود.
در این پرونده هم دو طرف در مسیرشان اشتباه گام برداشتهاند. مرد فردی بوده که به دنبال زندگی آرام و بدون تنش است و برای رسیدن به این هدف خود، حاضر است حتی جاهایی که مقصر نیست با یک عذرخواهی تنش را از بین ببرد و برعکس او همسرش به دنبال هیجان است. او حس میکند به مردی تکیه کرده که شاید یک روز به خاطر یک تنش ورفع آن، پا روی زندگی مشترک بگذارد و از آن عبور کند.
این شرایط باعث ترس درونی شده و برای رهایی از آن گزینه طلاق را انتخاب کرده است.در پایان تاکید میکنم قبل از ازدواج به خواسته هایتان از طرف مقابل توجه بیشتری داشته باشید و تصور نکنید بعد از ازدواج همه مشکلات رفع خواهد شد.




