نسخه Pdf

قتل در درگاه خانه

قتل در درگاه خانه

شما خوانندگان عزیز برای ما بنویسید كه سرگرد بعد از بررسی صحنه قتل و صحبت‌های همسر مقتول چطور متوجه شد امیر قربانی جنایت خانوادگی شده است؟ اگر داستان را با دقت بخوانید متوجه می‌شوید. دو دلیل برای افشای راز این پرونده را همراه با نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامك كنید. هر هفته به دو نفر از كسانی كه پاسخ صحیح بدهند، به قید قرعه كارت هدیه 50 هزار تومانی اهدا می‌شود

وحید شکری تپش

صدای شیون زن در کوچه پیچید و بعد از آن چراغ خانه ها یکی یکی روشن شد و سر همسایه ها بود که از پنجره بیرون می‌آمد و به کوچه سرک می‌کشید. مریم با چادر سفید مقابل در خانه اش روی زمین زانو زده بود و شیون و زاری می‌کرد. شوهرش، امیر  غرق در خون روی زمین افتاده بود. دختر ها هم از صدای شیون و زاری مادر به مقابل در خانه آمدند. 
یکی از همسایه ها با اورژانس تماس گرفت و چند دقیقه بعد ، آمبولانس آژیر کشان کوچه های باریک جنوب شهر را پشت سر گذاشت و با راهنمایی اهالی مقابل بن بست یاس توقف کرد.
 دو امدادگر سریع کیف کمک های اولیه را از ماشین برداشته و به سمت خانه دویدند. با نگاه اول به مرد میانسال متوجه مرگ او شدند. ضربه ای مرگبار به قلبش اصابت کرده بود و خونریزی زیاد امانش را برای زنده ماندن از او گرفته بود. 
دقایقی بعد با حضور تیم پلیسی در محل ، تحقیقات برای رازگشایی از قتل آغاز شد. آن‌طور که مریم می‌گفت؛ همسرش بیرون خانه چاقو خورده بود و به سختی خود را به مقابل خانه رسانده و وقتی در را باز کرده جلوی در حیاط روی زمین افتاده بود. عقربه های ساعت، 12 شب را نشان می‌داد که این قتل به کارآگاه گزارش و او راهی محل شد . این سومین شبی بود که در تهران قتل رخ می‌داد و او را تا صبح درگیر می‌کرد. در مسیر تصمیم گرفت بعد از کشف راز این قتل ها ، چند روزی مرخصی بگیرد تا بتواند انرژی از دست رفته اش را به دست بیاورد.  همیشه وقتی ذهنش خسته می‌شد  به خودش چند روزی استراحت می‌داد. می‌گفت با ذهن خسته نمی توان پرونده قتل کشف کرد. 
در حال برنامه ریزی برای دوره استراحت در خانه بود که به محل قتل رسید. تیم جنایی در حال تحقیق در محل بود. جسد هنوز مقابل در خانه قرار داشت. جمعیت زیادی در کوچه ایستاده بودند و بعضی همسایه ها مقابل پنجره یا پشت‌بام بودند و عکس و فیلم می‌گرفتند.
سرگرد دستور داد جسد به  داخل خانه منتقل شود و در را ببندند تا تحقیقات بدون حاشیه انجام شود.  ضربه چاقو به سینه مرد میانسال برخورد کرده و باعث خونریزی شدید و مرگ او شده بود. 
سرگرد ابتدا با افسر کلانتری صحبت کرد. او در تشریح تحقیقات گفت: مقتول به نام امیر، راننده مسافرکشی است که به نظر می‌رسد قربانی سرقت خودرویش شده است. البته خودرو  مقابل خانه پارک است و دزد یا دزدان ناکام مانده اند. او به سختی خود را تا مقابل خانه می‌رساند و در را می‌زند اما وقتی در را باز می‌کنند در درگاه روی زمین می‌افتد و به خاطر شدت خونریزی جان خود را از دست می‌دهد. همسر و سه دختر مقتول می‌گویند او هیچ حرفی قبل از مرگ نتوانسته بزند.
سرگرد به بررسی خانه پرداخت. لکه های خون مقابل در ورودی خانه ریخته شده بود. بعد خودرو را بررسی کرد و روی دستگیره در فقط رد خون بود.کارآگاه سپس سراغ دکتر رفت که او هم همین یک ضربه و اصابت آن به قلب مرد میانسال را علت مرگ اعلام کرد و گفت ، زمان زیادی از مرگ نگذشته است. 
سرگرد سپس سراغ همسر مقتول رفت تا از او تحقیق کند. زن میانسال بی‌تابی می‌کرد و وحشتی در چهره اش بود. تعریف کنید امشب چه اتفاقی افتاد. 
همسرم مسافرکش است و هر روز صبح می‌رود و بعد از غروب بر می‌گردد. گاهی هم مسافر دربستی به او می‌خورد و دیرتر می‌آید. امروز غروب تماس گرفت و گفت مردی را دربستی به خارج شهر می‌برد و دیرتر می‌آید. شب منتظرش بودیم که زنگ در را زد. در را زدم اما چند ثانیه گذشت و داخل نیامد. نگران به حیاط آمده و با او در حالی که غرق در خون بود مقابل در رو در رو شدم. 
نگفت چه کسی او را زده؟
نه . هیچ حرفی نزد. 
شما با همسرتان اختلاف داشتید؟
نه.
اما همسایه‌ها گفته اند چند باری صدای درگیری شما را شنیده اند.
این دعواها که در همه خانه ها هست، اما جدی نیست.
دلیلش چه بود؟
به دخترانم سختگیری می‌کرد. اجازه نمی داد تنها از خانه بیرون بروند. 
به همین دلیل تصمیم گرفتید او را به قتل برسانید؟
مریم مکثی کرد. شوکه شده بود. سرش را پائین انداخت و در حالی که تن صدایش را پایین آورده بود ، گفت: خودش مقصر است. اگر او را نمی کشتم، دخترم را به خاطر این‌که به تولد دوستش رفته بود، می‌کشت. همه چیز در عرض چند ثانیه رخ داد. باور کنید قصد کشتن او را نداشتم. 
سرگرد به مامور زنی که در حیاط ایستاده بود، دستور داد  به دستان مریم دستبند بزند و او را به بازداشتگاه منتقل کند تا فردا بازجویی شود.
سرگرد با بازپرس تماس گرفت و بعد از گزارش ماجرا دستور انتقال جسد را به پزشکی قانونی گرفت و راهی خانه شد.  

پاسخ معمای تاوان تلخ رفاقت
سرگرد با بررسی صحنه قتل متوجه شد که ضربات از پشت‌سر به مقتول وارد شده است که این موضوع حکایت از غافلگیری مقتول یا فرارش از دست قاتل داشت. این در حالی است که دوست او مدعی بود‌، مقتول به سمت سارقان حمله کرده و با ضربه چاقوی آنها از پا درآمده. اگر این ادعا صحت داشت ، ضربات باید از رو‌به‌رو وارد شده بود.
در مسابقه هفته گذشته 1327 نفر شرکت کردند که از این تعداد 564 نفر پاسخ صحیح داده و از میان افرادی که پاسخ صحیح داده‌اند ، آقای رضا ثابت از کرج و زهره جلالی از تهران به قید قرعه برنده شدند.

ضمیمه ویژه نامه