گفتوگو با هادی سلیمیزاده، تهیهکننده برنامه جشنواره کارآفرینی
به دنبال آموزش مردم هستیم
یکی از اقدامات انجام شده در رسانهملی برای تقویت تولید و رفع موانع کسبوکار، تشکیل ستاد جهش تولید بوده است. در این ستاد تاکنون برنامههای متفاوتی نظیر جشنواره کارآفرینی، از کجا شروع کنم، اقتصاد، مشکلات، راهکارها و قهرمانان تولید طراحی و تولید شده است. هادی سلیمیزاده ، تهیهکننده برنامه جشنواره کارآفرینی است. با او درباره برنامههای کارآفرینی رسانهملی گفتوگو کردیم.
چند سالی است که موج برنامههایی با محوریت کسبوکار و کارآفرینی در رسانهملی راه افتاده است. این دغدغه از کجا و چطور شکل گرفته است؟
در سالهای گذشته نگاه کلانی در کشور حاکم بود که استخدام رسمی را ارزشمند میدانست. حتی در میان خانوادهها هم این بود. اوضاع اقتصادی هم تاحدودی پاسخگو بود و با فروش نفت و یارانه و ... زندگیها با حقوق کارمندی میچرخید. در این فضا کارآفرینی ارج و قربی نداشت. از حدود سال 90با شروع تلاطمهای اقتصادی، ورق برگشت و دیگر استخدام منزلت ویژهای نداشت. رقابت هم در حوزه استخدام بسیار بالا و فرصتها کم شده بود. همه اینها دست به دست هم داد و مردم را به این جمعبندی رساند که خودمان باید کاری برای خودمان بکنیم. حتی در این دوره شاهد این بودیم که اقبال به رشتههای فنی حرفهای از رشتههای دانشگاهی بیشتر شد. از همین سال 92-91 بود که برنامههای کارآفرینی هم در صداوسیما شروع شد. آن موقع برنامه «پایش» کارآفرینها را میآورد و از فراز و فرودهای زندگیشان میگفت. هنوز هم برخی برنامهها با این رویکرد وجود دارند. از یکی دو سال قبل، دیدیم که صرف گفتن داستان زندگی کارآفرینان و فرازوفرودهایشان کافی نیست وبه همین دلیل نسل دوم برنامههای کارآفرینی آغاز شد. در این دوره رویکرد تاحدودی رقابت و از آن مهمتر سوقدادن مردم به مشارکت بود. در واقع به دنبال این رفتیم که مردم خودشان وارد کسبوکار شوند. در این فضا آشنا شدن مردم با خود کسبوکارها و فراز و فرودهایشان موضوعیت داشت. اینکه مردم بیایند با صاحب کسب و کار شریک شوند، بروند در آنجا کارآموزی کنند، مفتکاری کنند، کارورزی کنند و فروشندگی و ویزیتوری را یادبگیرند. این الگویی است که مدام باید آموزش داده شود و ارزشمند نشان داده شود. چیزی که در خیلی از کشورها میبینیم که وجود دارد. حتی در ساختار مدارس آموزش داده میشود. نتیجه این آموزشها این میشود که فرد تبدیل به نیرویی بالقوه برای کارآفرین شدن میشود.
ما این را میدانیم که حداکثر 5تا10درصد مردم امکان کارآفرینی و سرپرستی یک کسبوکار را پیدا میکنند، اما 40-30 درصد میتوانند عنصری فعال در کسبوکار باشند و نقشآفرینی جدی کنند و 50-60 درصد هم نیروی کار و مشارکتکننده هستند. ولی ما به دنبال ایجاد این بستر عمومی هستیم که هرکس امکان پرورش استعدادش را پیدا کند.
یعنی شما فکر میکنید در برنامهها و مسابقات کارآفرینی مردم در اولویت هستند و کسبوکارهایی که حضور پیدا میکنند در مرتبه بعد قرار میگیرند.
در نسل قبلی برنامهها اینطور نبود. کارآفرین میآمد و ثروتش را به رخ میکشید و بالا و پایین زندگیاش را میگفت و کمکم این گزاره شکل گرفته بود که کارآفرینی یعنی مشقت و سختی. یعنی صرفا آگاهیبخشی به مخاطب اتفاق میافتاد. اما در نسل بعدی برنامهها، اقدام کردن و تبدیل آگاهی به رفتار در دستور کار قرار داد. به همین دلیل در این نسل موضوع رقابت هم خیلی مطرح نیست. چون رقابت، صرفا برای افراد حاضر در صنعت انگیزه ایجاد میکند در حالی که ما به دنبال این هستیم که عموم افراد به یک اقدام عملی سوق پیدا کنند. به همین دلیل مخاطب را دعوت میکنیم که وارد کسبوکار شود، آموزش ببیند، کارورزی کند و ...
و آورده کسبوکارها از حضور در این برنامهها چه میتواند باشد؟
نفس حضور افراد و کسبوکارهای موفق در رسانه موضوعیت دارد. اما اینکه با حضور در برنامه وامی بگیرند یا کمکی دریافت کنند یا بازاری برایشان ایجاد شود در حاشیه قرار دارد. حتی ما کم کم به سمت این میرویم که این جذابیتها را هم کمتر کنیم که افراد به خاطر وام و تسهیلات حضور پیدا نکنند. ما موارد زیادی دیدیم که افرادی که در برنامهها حاضر میشوند حتی دنبال این وام هم نیستند زیرا معتقدند وام آنها را از مسیر رشد ارگانیکشان
خارج میکند. ما هم باید به دنبال تقویت کسبوکارها در همین مسیر ارگانیک باشیم. اما اصل داستان مردم هستند که آنها خودشان باید آموزش ببینند و وارد کار شوند. در برنامههای جدید هم میبینیم که به مردم نیازهای کارآفرینان گفته میشود و بعد این مردم هستند که با توجه به امکانات و توانمندیهایشان با صاحب کسبوکار وارد شراکت میشوند. یا مهارتشان را در اختیار او میگذارند یا سوله یا زیرزمین بزرگ یا ابزار یا چیزهای دیگر.
در بعضی از این برنامهها میبینیم که تلاش برای مانیتورینگ هم وجود دارد.
اینها بیشتر جذابیتهای رسانهای ماجرا است. کسبوکارهای کوچک و خانگی مسیر خود را طی میکنند و صرفا آموزشهای جزئی میبینند که به چه حوزههایی توجه کنند یا چه مهارتهایی برای گسترش کسبوکارشان نیاز است و ... در همین حوزه هم آموزش به عموم مردم موضوعیت جدیتری دارد. برای مثال در افکار عمومی اینطور جاافتاده که کارآفرینی از تولید شروع میشود. یعنی ما یک چیزی را باید تولید کنیم بعد بفروشیم. در صورتیکه کسبوکارهای موفق از فروش و بازاریابی و تشخیص نیاز بازار کارشان را شروع میکنند حتی تولید بدون کارخانه انجام میدهند و بعد کمکم وارد تولید میشوند. بیش از 70درصد کارآفرینانی که در این سالها با ما مواجه شدهاند کارشان را از بازار شروع کرده و موفق شدهاند.
یکی از نقدهایی که به برنامههای کارآفرینی وارد میشود این است که اولویت کسب سود برایشان از نفس تولید و کار بالاتر است. نظر شما در این باره چیست؟
من چنین برداشتی از برنامهها ندارم. در عموم برنامهها اینکه چه میزان اشتغال ایجاد شده است، اینکه چه میزان نیاز کشور برآورده شده است و اینکه جایگزینی واردات انجام شده باشد مورد تشویق قرار میگیرد. حتی در مورد سوددهی هم آن سوددهی مورد تشویق قرار میگیرد که به سرمایهگذاری مجدد تبدیل شده باشد. البته قبول دارم که گاهی به دلیل جاذبههای تلویزیونی بر طبل رقابت کوبیده میشود اما حتما بسیار جزئی است.
در سالهای گذشته نگاه کلانی در کشور حاکم بود که استخدام رسمی را ارزشمند میدانست. حتی در میان خانوادهها هم این بود. اوضاع اقتصادی هم تاحدودی پاسخگو بود و با فروش نفت و یارانه و ... زندگیها با حقوق کارمندی میچرخید. در این فضا کارآفرینی ارج و قربی نداشت. از حدود سال 90با شروع تلاطمهای اقتصادی، ورق برگشت و دیگر استخدام منزلت ویژهای نداشت. رقابت هم در حوزه استخدام بسیار بالا و فرصتها کم شده بود. همه اینها دست به دست هم داد و مردم را به این جمعبندی رساند که خودمان باید کاری برای خودمان بکنیم. حتی در این دوره شاهد این بودیم که اقبال به رشتههای فنی حرفهای از رشتههای دانشگاهی بیشتر شد. از همین سال 92-91 بود که برنامههای کارآفرینی هم در صداوسیما شروع شد. آن موقع برنامه «پایش» کارآفرینها را میآورد و از فراز و فرودهای زندگیشان میگفت. هنوز هم برخی برنامهها با این رویکرد وجود دارند. از یکی دو سال قبل، دیدیم که صرف گفتن داستان زندگی کارآفرینان و فرازوفرودهایشان کافی نیست وبه همین دلیل نسل دوم برنامههای کارآفرینی آغاز شد. در این دوره رویکرد تاحدودی رقابت و از آن مهمتر سوقدادن مردم به مشارکت بود. در واقع به دنبال این رفتیم که مردم خودشان وارد کسبوکار شوند. در این فضا آشنا شدن مردم با خود کسبوکارها و فراز و فرودهایشان موضوعیت داشت. اینکه مردم بیایند با صاحب کسب و کار شریک شوند، بروند در آنجا کارآموزی کنند، مفتکاری کنند، کارورزی کنند و فروشندگی و ویزیتوری را یادبگیرند. این الگویی است که مدام باید آموزش داده شود و ارزشمند نشان داده شود. چیزی که در خیلی از کشورها میبینیم که وجود دارد. حتی در ساختار مدارس آموزش داده میشود. نتیجه این آموزشها این میشود که فرد تبدیل به نیرویی بالقوه برای کارآفرین شدن میشود.
ما این را میدانیم که حداکثر 5تا10درصد مردم امکان کارآفرینی و سرپرستی یک کسبوکار را پیدا میکنند، اما 40-30 درصد میتوانند عنصری فعال در کسبوکار باشند و نقشآفرینی جدی کنند و 50-60 درصد هم نیروی کار و مشارکتکننده هستند. ولی ما به دنبال ایجاد این بستر عمومی هستیم که هرکس امکان پرورش استعدادش را پیدا کند.
یعنی شما فکر میکنید در برنامهها و مسابقات کارآفرینی مردم در اولویت هستند و کسبوکارهایی که حضور پیدا میکنند در مرتبه بعد قرار میگیرند.
در نسل قبلی برنامهها اینطور نبود. کارآفرین میآمد و ثروتش را به رخ میکشید و بالا و پایین زندگیاش را میگفت و کمکم این گزاره شکل گرفته بود که کارآفرینی یعنی مشقت و سختی. یعنی صرفا آگاهیبخشی به مخاطب اتفاق میافتاد. اما در نسل بعدی برنامهها، اقدام کردن و تبدیل آگاهی به رفتار در دستور کار قرار داد. به همین دلیل در این نسل موضوع رقابت هم خیلی مطرح نیست. چون رقابت، صرفا برای افراد حاضر در صنعت انگیزه ایجاد میکند در حالی که ما به دنبال این هستیم که عموم افراد به یک اقدام عملی سوق پیدا کنند. به همین دلیل مخاطب را دعوت میکنیم که وارد کسبوکار شود، آموزش ببیند، کارورزی کند و ...
و آورده کسبوکارها از حضور در این برنامهها چه میتواند باشد؟
نفس حضور افراد و کسبوکارهای موفق در رسانه موضوعیت دارد. اما اینکه با حضور در برنامه وامی بگیرند یا کمکی دریافت کنند یا بازاری برایشان ایجاد شود در حاشیه قرار دارد. حتی ما کم کم به سمت این میرویم که این جذابیتها را هم کمتر کنیم که افراد به خاطر وام و تسهیلات حضور پیدا نکنند. ما موارد زیادی دیدیم که افرادی که در برنامهها حاضر میشوند حتی دنبال این وام هم نیستند زیرا معتقدند وام آنها را از مسیر رشد ارگانیکشان
خارج میکند. ما هم باید به دنبال تقویت کسبوکارها در همین مسیر ارگانیک باشیم. اما اصل داستان مردم هستند که آنها خودشان باید آموزش ببینند و وارد کار شوند. در برنامههای جدید هم میبینیم که به مردم نیازهای کارآفرینان گفته میشود و بعد این مردم هستند که با توجه به امکانات و توانمندیهایشان با صاحب کسبوکار وارد شراکت میشوند. یا مهارتشان را در اختیار او میگذارند یا سوله یا زیرزمین بزرگ یا ابزار یا چیزهای دیگر.
در بعضی از این برنامهها میبینیم که تلاش برای مانیتورینگ هم وجود دارد.
اینها بیشتر جذابیتهای رسانهای ماجرا است. کسبوکارهای کوچک و خانگی مسیر خود را طی میکنند و صرفا آموزشهای جزئی میبینند که به چه حوزههایی توجه کنند یا چه مهارتهایی برای گسترش کسبوکارشان نیاز است و ... در همین حوزه هم آموزش به عموم مردم موضوعیت جدیتری دارد. برای مثال در افکار عمومی اینطور جاافتاده که کارآفرینی از تولید شروع میشود. یعنی ما یک چیزی را باید تولید کنیم بعد بفروشیم. در صورتیکه کسبوکارهای موفق از فروش و بازاریابی و تشخیص نیاز بازار کارشان را شروع میکنند حتی تولید بدون کارخانه انجام میدهند و بعد کمکم وارد تولید میشوند. بیش از 70درصد کارآفرینانی که در این سالها با ما مواجه شدهاند کارشان را از بازار شروع کرده و موفق شدهاند.
یکی از نقدهایی که به برنامههای کارآفرینی وارد میشود این است که اولویت کسب سود برایشان از نفس تولید و کار بالاتر است. نظر شما در این باره چیست؟
من چنین برداشتی از برنامهها ندارم. در عموم برنامهها اینکه چه میزان اشتغال ایجاد شده است، اینکه چه میزان نیاز کشور برآورده شده است و اینکه جایگزینی واردات انجام شده باشد مورد تشویق قرار میگیرد. حتی در مورد سوددهی هم آن سوددهی مورد تشویق قرار میگیرد که به سرمایهگذاری مجدد تبدیل شده باشد. البته قبول دارم که گاهی به دلیل جاذبههای تلویزیونی بر طبل رقابت کوبیده میشود اما حتما بسیار جزئی است.




