چنین نویسند بزرگان

نگاهی به شیوه‌های داستان‌نویسی از زبان لابه‌لای آثار و تجربیات نویسندگان بزرگ جهان

چنین نویسند بزرگان

خیلی‌ها می‌گویند این كتاب‌های آموزش نویسندگی و همه كارگاه‌ها و كلاس‌هایی كه درباره این موضوع برگزار می‌شوند آن‌قدرها فایده‌ای برایتان ندارند. خیلی‌ها می‌گویند نویسندگی هنر است و هنر هم چندان آموزش‌بردار نیست، اما شك نكنید همین خیلی‌ها هم می‌پذیرند كه بالاخره هر چیز اصولی دارد كه باید با آن مواجه شد و بعد از یاد گرفتن پایه‌ها و اصول كلی هنر نوشتن، به دنبال داشتن سبك، زبان و شیوه شخصی در امر نوشتن رفت. درست مثل یاد گرفتن خواندن و نوشتن است كه حروف الفبا را می‌شناسیم و بعد می‌رویم سراغ خواندن و نوشتن. بعضی‌هایمان با خواندن چندان خشنود نمی‌شویم و بعضی‌هایمان می‌شویم عشق كتاب، یك عده كمتری هم عشق نوشتن رهایشان نمی‌كند و می‌شوند مخاطب همین كتاب‌های آموزش نوشتن كه حالا از ناداستان گرفته تا گزارش‌نویسی و داستان و خلاصه هر نوع نوشتن خلاقه دیگری را پوشش می‌دهند. دور نشویم از بحث كه هیچ، اصلا عوضش كنیم. مخالفان كتاب‌های داستان‌نویسی و آموزش‌های این عرصه را به حال خود رها كنیم و برویم سراغ یك اصل مهم كه مخالفان و موافقان این كتاب‌ها هر دو حتما تاییدش می‌كنند؛ خواندن! اگر قرار است نویسنده شویم و حتی اگر قرار است برای نویسنده‌شدن یا مخاطب هوشمند بودن تلاش كنیم، ناگزیریم از خواندن آنچه بزرگان و نویسنده‌های موفق با كلی دشواری و عرق‌ریزی روح آن را خلق كرده‌اند. آنها توصیه‌هایی برای نوشتن دارند و شیوه‌هایی. هر كدام هم بر اساس تجربه‌های خاص خود آن را برگزیده‌اند و برخی هم سعی كرده‌اند بدون خساست تمام آنچه می‌دانند را به نسل بعد كه قصد دارد برای نوشتن تلاش كند، ارائه دهند. واقعیت این است كه اغلب‌شان هم كتاب آموزشی ننوشته‌اند و كلاس هم برگزار نكرده‌اند، نكات را می‌توان از دلنوشته‌ها یا معدود مصاحبه‌هایی كه به آن تن داده‌اند، بیرون كشید و البته اگر رهرو راه نوشتن باشی بگذاری روی جفت چشم‌هات و خوب به آن فكر كنی و یاد بگیری. ما هم قصد داریم در ادامه بررسی‌هایمان درباره كتاب‌های آموزش داستان‌نویسی سری بزنیم به این نكته‌های كلیدی و ریزی كه چند نفر از بزرگان داستان‌نویسی به گونه‌ای بیان كرده‌اند تا راهگشای دیگران باشد.

 نگو، نشان بده 
آنتوان چخوف روس هنوز هم نامی است كه همه نویسندگان و نمایشنامه‌نویسان جهان به احترام شنیدن نامش سر خم كنند و ستایش‌اش كنند. نویسنده بیش از 700 داستان كوتاه و نمایشنامه، پزشكی كه در 44 سالگی هم درگذشت، اما شیوه‌های داستان‌نویسی را در جهان تحت‌الشعاع شیوه خاص خود قرار داد. ایجاز از مهم‌ترین ویژگی آثارش بود و البته یك نكته مهم دیگر... او تصمیم گرفت به مخاطب چیزی را نگوید، بلكه نشانش بدهد. خودش در این باره گفته است: «به من نگو ماه می‌درخشد‌؛ درخشش نور را در شیشه‌ای شكسته نشانم بده.» نشان دادن، به‌جای مستقیم بیان كردن، درس بزرگ نوشته‌های چخوف برای نویسندگان جوان است. 
 نوشتن بدون صندلی 
حالا هر قدر هم شما بودید و خواهش می‌كردید آقای ارنست همینگوی بنشیند روی صندلی محال بود كه قبول كند. 
چرا؟ چون نمی‌خواست كلمه‌ای اضافه بنویسد و با جا خوش كردن روی صندلی درگیر توصیفات مفصل و قیدهای دست‌وپاگیر شود. اول صبح بیدار می‌شد و می‌نوشت. فقط هم 500 كلمه. موضوع داستان‌هایش اغلب بسیار ساده‌اند، نمونه مشهورش پیرمرد و دریا را كه می‌شناسید دیگر... در واقع این نویسنده بلد است به اتفاقات ساده زندگی جان دهد و درست مثل چخوف پرهیز كند از گفتن و تلاش كند برای نشان دادن این‌كه چگونه شخصیت‌هایش كارهای ساده و معمولی را انجام می‌دهند و برداشت ما از آنچه می‌گذرد را به خودمان می‌سپارند. 
همینگوی، استاد وادار كردن مخاطب به خواندن در میان خطوط و برداشت معانی فرامتنی است. این نویسنده در كتاب «مرگ در بعدازظهر» می‌گوید: اگر نویسنده‌ای در مورد چیزی كه می‌نویسد، اطلاعات كافی داشته باشد، می‌تواند بخشی از آن دانسته‌ها را از متن خود حذف كند و در صورتی كه بتواند این كار را به‌درستی انجام دهد، مخاطب، آن اطلاعات را درست مثل بخش‌های حذف نشده دریافت خواهد كرد.
 تخیلات رام نشدنی گابو 
گابریل گارسیا ماركز را كه می‌شناسید، ماركز كه معروف است به گابو، استاد مسلم رئالیسم جادویی است و خوب بلد است در جهان داستان‌هایش ما را سردرگم كند و این فرصت را بدهد كه مخاطب باهوش ادبیات خودش همه چیز را پیدا كند و بگذارد سر جایش. او كه روزنامه‌نگار موفقی هم بوده توصیه‌های جالبی دارد و می‌گوید: «اگر از من بخواهید كه توصیه‌ای به نویسندگان جوان بكنم، من به آنها می‌گویم آن چیزی را بنویسند كه زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به‌راحتی می‌توان تشخیص داد كه متن یك نویسنده برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده». 
جالب است كه مخاطبان همیشه گابو را به‌خاطر تخیل سرشارش ستایش می‌كنند، اما او شروع‌ها و روایت‌های جادویی داستان‌هایش را كاملا واقعی دانسته و می‌گوید:  «همیشه از این نكته متحیرم كه مرا به‌خاطر تخیلات قوی‌ام تشویق می‌كنند، در حالی كه به واقع تمامی آثار من پایه‌ای در واقعیت دارند. مشكل اینجاست كه واقعیت‌های حوزه كارائیب، بیشتر شبیه تخیلات رام‌نشدنی است!»
فكر كنم معنی حرف‌هایش این است كه باید دنبال جادوی خودمان باشیم، همین جهان اطراف‌مان آن‌قدری كه باید واقعیت‌های جادویی دارد و ما حواس‌مان نیست. 
 ولادیمیر عشق جزئیات 
ولادیمیر ناباكوف هم در ایران و جهان نویسنده پرطرفداری است. او در كتاب‌هایش علاوه بر نگاه متفاوت به پدیده‌های عادی زندگی و روزمرگی به جزئیات هم توجه خاص و ویژه‌ای دارد. البته او از یك نوع وسواس روانی خاص به نام هم‌رنجی هم رنج می‌برده و در نظرش حروف و اعداد هر كدام رنگ خاص خود را داشته‌اند. این دشمن نظریات فروید كه روزگار سختی را هم گذرانده، در نوجوانی مجبور به مهاجرت از روسیه شده و خلاصه در آثارش تا توانسته شوروی را هم به باد انتقادات تند و ظریف گرفته است. چطور؟ با همین پرداختن دقیق به جزئیات كه البته در موارد بسیاری با طنزی ظریف هم همراه شده‌اند. او تا حدی به جزئیات توجه دارد كه می‌گوید: «جزئیات را نوازش كن،‌ این جزئیات مقدس.» چه می‌شود گفت جز این‌كه كاش می‌شد ما هم وسواس‌ها و ناراحتی‌های روانی‌مان را با كلمات این‌طور جان دهیم و رام كنیم...!