نسخه Pdf

راه رفتن روی لبه تیغ

راه رفتن روی لبه تیغ

هدی برهانی آموزگار


یكی دو سال پیش بعد از نمایشگاه كتاب، تب «دنیای سوفی» افتاد بین بچه‌ها. طوری كه هر سه نسخه كتابی كه مدت‌ها بود در كتابخانه مدرسه خاك‌می‌خورد بدون هواخور به امانت گرفته می‌شد. و بچه‌ها با ذوق و شوق توی راهروهای مدرسه درباره اسامی فیلسوفان و اصطلاحات فلسفی و چیزهایی از این دست گفت‌وگو می‌كردند. 
بچه‌ها دوست داشتند كتاب‌های فلسفی بیشتری بخوانند و از طرف دیگر خواندن كتاب‌های فلسفی مثل راه رفتن روی لبه تیغ بود. انتخاب‌های دقیق لازم داشت و اطلاعات كافی. چیزی كه شاید آن روزها علاوه بر بچه‌ها من هم نداشتمش. من در مدرسه ریاضی خوانده بودم و در دانشگاه هم پشت میزهای كلاس‌های مهندسی می‌نشستم، طبیعی و واضح بود كه سررشته‌ای در فلسفه نداشته باشم! بنابراین با دوست فلسفه خوانده‌ام تماس گرفتم و از او خواستم به من چند كتاب فلسفی خوب معرفی كند تا با بچه‌ها در مدرسه بخوانیم. فهمش آسان باشد و فضایش مثل دنیای سوفی، برای بچه‌ها قابل لمس باشد. او لیست چندتایی‌ای از كتاب‌ها نام برد و بعد یكی‌یكی شرح مختصری برایشان ارائه كرد. از میان آن اسم‌ها و توضیحات، یكی برای من خیلی جذاب بود! «محفل فیلسوفان خاموش»!
شاید چون در نگاه اول نامش من را به یاد «انجمن شاعران مرده» می‌انداخت. خیلی سریع آن كتاب‌ها را تهیه كردم و شروع كردم به خواندن. راستش كمی می‌ترسیدم از مواجهه بی‌محابای بچه‌ها با فلسفه. از همان ترس‌های قدیمی خانواده‌ها! یا حتی دعوای میان استادان بر سر حرمت فلسفه! نمی‌دانم. هرچه بود در عرض چهار روز تمام آن شش كتاب را خواندم در حالی‌كه حس می‌كردم دیگر چیزی درون مغزم باقی نمانده! تمام فسفرها را سوزانده‌ام و به همه چیز و همه‌كس شك فلسفی دارم!
از آن شش كتاب دو تا كتاب خیلی برایم جذاب‌تر بود. یكی «دختر پرتقال» بود از یاستین گوردر كه بچه‌ها عاشق دنیای سوفی‌اش شده بودند و دیگری طبق انتظارم همان محفل فیلسوفان خاموش. تقریبا می‌توانم بگوم بهترین كتابی بود كه تا آن‌ زمان در حوزه فلسفه خوانده بودم. كتابی كه پر بود از خلاقیت، علم و سؤال! خلاق بود چون شما را با نویسنده یا همان استاد فلسفه همراه می‌كرد، می‌برد توی كافه و پای درس استادان فلسفه قرون و اعصار مختلف می‌نشاند، چیزی كه سال‌ها و شاید قرن‌هاست خیلی‌ها آرزوی تحققش را دارند. راستش را بخواهید محفل فیلسوفان خاموش برای من كتاب امنی هم بود. زیرا نویسنده در زمان نگارش كتاب و توضیح دادن مفاهیم فلسفی حواسش هست كه مخاطبش نورای 11 ساله‌ای است. بنابراین نه‌تنها خواندنش برای دختران نوجوان من خیلی جذاب بود، بلكه با زبان آنها اشتراكات فراوان داشت.
كمی بعد هر دو كتاب را به بچه‌ها معرفی كردم و صبر كردم باز هم شور و شوق فلسفی بچه‌ها به جنبش در بیاید! چیزی كه برای تحققش زیاد منتظر نماندم. دوباره صف انتظار برای خواندن محفل فیلسوفان خاموش شكل گرفت. صفی كه من را وسوسه می‌كرد اسمم را انتهایش بنویسم و یك‌بار دیگر موقع خواندن كتاب خودم را جای «پروفسور هوسله» بگذارم!
ضمیمه ویژه نامه