خفاش شیشهای در گفتوگو با جامجم؛
از زنان و دختران متنفر بودم
همزمان با تحقیقات از خفاش شیشهای پایتخت معلوم شد كه تاكنون 20 كودك دختر و پسر و زن را قربانی آزارواذیتهای شیطانی خود كرده است. متهم میگوید از زنان متنفر بود و قصد داشت فرزند زن مورد علاقهاش را برای انتقام مورد آزار قرار دهد. به گزارش جامجم، نزدیك به یكسوم عمرش را در زندان گذرانده و تا به حال 15 بار دستگیر و روانه زندان و كانون اصلاح و تربیت شده است. از دو ماه قبل جنایتهای سیاه خود را در پوشش تعمیركار یا به بهانه تحویل بدهی آغاز كرد. ابتدا ده دختر بچه و زن از او شكایت كردند كه با ادامه تحقیقات تعداد شاكیان او به 18 دختر و پسر و زن افزایش پیدا كرد. با توجه به افزایش قربانیان خفاش شیشهای، تصویر او با هماهنگی قضایی دشتبان، بازپرس شعبه دهم دادسرای جنایی تهران در روزنامه بدون پوشش چاپ میشود تا افرادی كه از او شكایت دارند به پلیس آگاهی یا دادسرا مراجعه كنند. امیر 32 ساله دیروز در گفتوگو با خبرنگاران، به تشریح جرایمش پرداخت. او میگوید: قاتل نیست كه قرار باشد مجازات سنگین برایش درنظر بگیرند. خفاش شب همچنین درباره زخم روی صورتش گفت: امروز با یكی از شاكیان زن مواجه حضوری شدم كه او به من حمله كرد و صورتم را چنگ انداخت.
تنها پسر خانوادهام. دو خواهرم ازدواج كرده و در تركیه زندگی میكنند و فرزند دارند. به خاطر خلافهایم در ایران ماندم. دو ساله بودم كه مادرم به خاطر بیماری فوت كرد. دو سال بعد پدرم در جریان یك دعوا كشته شد. از آن موقع با مادربزرگ و پدربزرگم زندگی میكردم.
سواد داری؟
علاقه به درس خواندن نداشتم و فقط تا دوم دبستان درس خواندم.
از اولین خلافت بگو؟
من در 15 سالگی عاشق دختر همسایه شدم كه همان باعث دعوای من با پسری شد. آن پسر در آن دعوا به پدر و مادرم فحش داد كه عصبانی شده و كتكش زدم و یك سال سر این دعوا به كانون رفتم. بعداز آزادی همچنان با آن دختر رفاقت داشتم و میخواستم با او ازدواج كنم كه به خاطر خلافكار بودنم، خانوادهاش مخالفت كردند.
با افراد بزرگتر از خودم میگشتم و همین دوستیها و شبنشینیها پای مرا به خلاف، سرقت، زورگیری و مواد باز كرد. آنقدر حرفهای شده بودم كه به خاطر سرعت عملم در سرقتها به امیرو معروف شدم. بعضی دوستانم اسمم را «بزن در رو» گذاشته بودند.
معتادی؟
ده سال است شیشه مصرف میكنم.
آخرین بار كی زندان رفتی؟
سال 87 بابت سرقتهای سریالی خانه، هشت سال زندان رجایی شهر بودم. بعد از پایان محكومیتم دوباره سرقت كردم و آخرهای اسفند سال گذشته آزاد شدم. یك مدت هم كمپ بودم.
سراغ دختر مورد علاقهات رفتی؟
در زندان یكی از بچه محلهایم برایم پیام آوردكه ازدواج كرده است. دیوانه شدم. با او تماس گرفتم كه خواست فراموشش كنم، اما من نمیتوانستم و دلباختهاش بودم. بعد از آزادی پیدایش كردم. یك بچه داشت و با دیدن او از زنان متنفر شدم. اگر دستگیر نمیشدم میخواستم فرزند او را مورد آزارو اذیت قراردهم و از او هم انتقام بگیرم.
به خاطر همین سراغ زنان و بچهها رفتی؟
تشنه انتقام بودم، شیشه مصرف میكردم و محلههای جنوبی تهران را پیاده ساعتها پرسه میزدم. روزی 2000 زنگ در خانهها و آپارتمانها را به صدا در میآوردم. وقتی مطمئن میشدم كه زن یا پسر و دختر خردسال و نوجوان در خانه تنها هستند، تصمیم به اجرای نقشهام میگرفتم. وانمود میكردم بدهی ای كه به پدرشان دارم را آوردهام. آنها با قبول حرفهایم سمت آسانسور میآمدند و همان موقع با چاقو آنها را تهدید كرده و به زور همراه آنها وارد خانههایشان میشدم. با طنابی كه همراه داشتم یا با برداشتن روسری یا پارچه از داخل اتاق خواب دست و پاهایشان را بسته و بعد از آزارواذیت، طلا و پولهایشان را سرقت میكردم.
انگیزهات چه بود؟
علاوه بر سرقت، انگیزهام انتقام از دختران و خانمها بود. قبل از سرقتها شیشه هم مصرف میكردم. در پی توهم ناشی از شیشه صدای یك مرد مدام به من دستور میداد بیشتر سرقت كنم، بیشتر افراد را آزارو اذیت كنم و انتقام سختتری بگیرم.
از هر خانه چقدر سرقت میكردی؟
در هر خانه 10 تا 15 میلیون تومان طلا بود كه سرقت میكردم.
با پول و طلاهای سرقتی چه میكردی؟
با بخشی از آن شیشه خریده و مصرف میكردم. با بقیه آن قمار میكردم.
چطور زنان را فریب میدادی؟
در بعضی سرقتها متوجه شدم، زنان در خانه تنها هستند و منتظر تعمیركار وسایل خانه هستند، به همین خاطر در پوشش تعمیركار وارد خانهشان میشدم.
چه چیزی باعث این همه خشونت در وجود تو شد؟
نمی دانم. یادم هست بچه كه بودم، پرندهها را میكشتم و در باغچه خاك میكردم.
در زمان سرقتها تغییر چهره میدادی؟
گاهی گلاه گیس و ریش و سبیل مصنوعی میگذاشتم كه شناسایی نشوم.
چرا لباسی با طرح چگوآرا میپوشیدی؟
شیفته و عاشق او بودم .همینطور دوست داشتم پادشاه باشم به همین خاطر کلمه کینگ به معنی پادشاه را روی گردنم خالکوبی کردم.




