قتل به خاطر کینه قدیمی
در این ستون زندگی قاتلان و جنایتکاران معروف ایران که سرنوشتی جز چوبهدار نداشتند، به نوعی از زبان خود و بر اساس اعترافاتشان در دادسرا و دادگاه
مرور میشود. این هفته سراغ قاتلی رفتیم که بچهمحل خود را کشته بود.
در زمان قتل در یکی از محلههای جنوبی تهران زندگی میکردیم. 10سالی بود که ناصر و خانوادهاش را میشناسم، او بچه محلمان بود. اختلاف ما از سال۹۴ شروع شد. در یک مراسم عروسی شرکت کرده بودم که برادر مقتول با چاقو به من ضربهای زد و من از او شکایت کردم اما بعد از مدتی رضایت دادم ولی متوجه شدم که آنها بهخاطر زخمیشدن من خیلی خوشحال شدند و من از اتفاقی که افتاده بود دلخور و ناراحت شدم. خواستم دوباره شکایتم را پیگیری کنم که متوجه شدم برادر مقتول از ایران رفته است. روز حادثه برای انجام کاری بیرون رفته بودم که به من گفتند ناصر دنبال من میگردد. به تصور اینکه میخواهد با من دعوا کند به خانه رفتم و دو چاقو برداشتم و به محل قرار رفتم. هاشم به محض دیدن من با چاقو حمله کرد و چند ضربه به من زد. میخواستم فرار کنم که روی شمشادهای داخل پارک افتادم. هاشم سعی داشت با چاقو مرا بکشد و من هم از خودم دفاع کردم در همین گیرودار صدای فریاد هاشم که میگفت سوختم را شنیدم و نمیدانم چه اتفاقی برای او رخ داد.
من بعد از دستگیری ادعا کردم در دفاع از خودم مرتکب قتل شدم اما این ادعا از سوی قضات رد شد و آنها اعلام کردند عمل من دفاع مشروع نبوده است. قضات حکم به قصاص دادند که اعتراض من به حکم بینتیجه بود و در دیوانعالی کشور تائید شد. تلاش برای گذشت اولیایدم هم بینتیجه بود و سرانجام در زندان حکم قصاص اجرا شد تا پرونده زندگی من برای همیشه بسته شود.
مرور میشود. این هفته سراغ قاتلی رفتیم که بچهمحل خود را کشته بود.
در زمان قتل در یکی از محلههای جنوبی تهران زندگی میکردیم. 10سالی بود که ناصر و خانوادهاش را میشناسم، او بچه محلمان بود. اختلاف ما از سال۹۴ شروع شد. در یک مراسم عروسی شرکت کرده بودم که برادر مقتول با چاقو به من ضربهای زد و من از او شکایت کردم اما بعد از مدتی رضایت دادم ولی متوجه شدم که آنها بهخاطر زخمیشدن من خیلی خوشحال شدند و من از اتفاقی که افتاده بود دلخور و ناراحت شدم. خواستم دوباره شکایتم را پیگیری کنم که متوجه شدم برادر مقتول از ایران رفته است. روز حادثه برای انجام کاری بیرون رفته بودم که به من گفتند ناصر دنبال من میگردد. به تصور اینکه میخواهد با من دعوا کند به خانه رفتم و دو چاقو برداشتم و به محل قرار رفتم. هاشم به محض دیدن من با چاقو حمله کرد و چند ضربه به من زد. میخواستم فرار کنم که روی شمشادهای داخل پارک افتادم. هاشم سعی داشت با چاقو مرا بکشد و من هم از خودم دفاع کردم در همین گیرودار صدای فریاد هاشم که میگفت سوختم را شنیدم و نمیدانم چه اتفاقی برای او رخ داد.
من بعد از دستگیری ادعا کردم در دفاع از خودم مرتکب قتل شدم اما این ادعا از سوی قضات رد شد و آنها اعلام کردند عمل من دفاع مشروع نبوده است. قضات حکم به قصاص دادند که اعتراض من به حکم بینتیجه بود و در دیوانعالی کشور تائید شد. تلاش برای گذشت اولیایدم هم بینتیجه بود و سرانجام در زندان حکم قصاص اجرا شد تا پرونده زندگی من برای همیشه بسته شود.




