خُلق ناسازگار
گاهی اوقات ما گرفتار بعضی خلقوخوها میشویم که ممکن است به تنهایی متوجه حضور پررنگ آنها در زندگیمان نباشیم و نیاز باشد تا کسی آنها را به ما یادآوری کند. گاهی هم چنین نیست، خودمان به وجود این خلقوخوها در درونمان آگاهی داریم اما هیچ تلاشی برای رفع آن نمیکنیم و با توجیه از آن عبور و گمان میکنیم که بهتر است با آدمهایی که میتوانند این اخلاق را تحمل کنند معاشرت داشته باشیم تا اینکه آن اخلاق ناسازگار را تغییر دهیم.
بعضا برای تغییر خود سراغ راهحل نمیگردیم یا اگر هم بگردیم، تلاشمان برای انجامدادنش کم است و همین میشود که آن عیب و ایراد، هر روز در ما عمیق و عمیقتر میشود تا جایی که ممکن است بعد از مدتی دیگران ما را با همان اخلاق بد بشناسند. سرتان را درد نیاورم، خلاصه کلام اینکه در این صفحه از فوتوفن میخواهم از همین خلقوخوهای نامناسب بگویم و راهکارهای علمی و سادهای که به ما کمک میکند از شر برخی از این خلقیات رها شویم، البته با این شرط که صبر داشته باشید، به تلاشتان ادامه دهید و در کنار آن، بازهم بهدنبال راهکارهای بهتری بگردید.
غرغرو نباش!
یکی از اخلاقهای بهدردنخور ما آدمها که احتمالا باید زیاد با آن مواجه شده باشید، همین غر زدنهای دائمی است. آدمهایی که در شرایط و موقعیتهای مختلف، حرفی برای گلایه و غری برای ارائه دارند. اگر که خودتان جزو این دسته از آدمها هستید، لطفا تا جایی که میتوانید از موقعیتهای منفی و استرسزا و آدمهای غرغرو و انرژیمنفی دوری کنید. موقعیتها و آدمهایی که با آنها معاشرت میکنید، تاثیر بسیار زیادی در چگونگی رفتار شما و شکلگیری شخصیت شما دارد و از این کار مهمتر، این است که تلاش کنید در مواقع استرسزا نگاهتان به جریان را تغییر دهید، از زوایای مختلف به آن توجه کنید تا نکات مثبت و ویژگیهای خوب آن را ببینید و با خود قرار بگذارید هربار که میخواهید درباره موضوعی غر بزنید، در کنار آن یک نکته یا رویداد مثبت را هم بیان کنید.
اجتناب از زیستن
همه اخلاقهای بد ما به این شکل نیستند که دیگران را آزار دهد، گاهی میشود که این اخلاقها بزرگترین آسیبها را به خودمان وارد میکنند و ممکن است تا مدتها کسی متوجه وجود آن در ما نشود. یکی از این خلقوخوهای آزاردهنده، ترسیدن از تجربهکردن و به عبارت بهتر، فرار از شکستخوردن است که من اسم این را اجتناب از زیستن میگذارم. هرچند که ممکن است این طرز تفکر، ریشه در عوامل متعدد و چهبسا حل آن در بعضی افراد نیاز به اقدامات بنیادی و اساسی داشته باشد اما ازجمله راهکارهایی که میتوانید به کار ببندید تا این اخلاق را کنترل کنید، فرار نکردن از این احساس است. بپذیرید که ترسیدهاید و اگر اجازه دهید که این حس در شما بروز پیدا کند تا با آن روبهرو شوید، وضعیت قابلکنترلتر شده و پیداکردن علت این ترس و رفعکردنش، راحتتر میشود.
دندون رو جیگر بذار
ازجمله اخلاقهایی که بهکرات در آدمها دیدهایم، پرخاشگری و به عبارت بهتر، عدم کنترل احساس خشم است؛ همان احساسی که وقتی به آن مبتلا باشی، با کوچکترین خطایی از فرد مقابل یا با کمترین تنشی، از کوره در میروی و همه چیز میتواند آرامش شما را از بین ببرد. ازجمله راهکارهایی که شاید کمتر شنیده باشید، نوشتن نامه است. به این شکل که برگهای سفید و خودکار برمیدارید و خطاب به فردی که از آن عصبانی هستید، نامه یا پیامی مینویسید و سپس بیآنکه آن را ارسال کنید، گوشهای ذخیره میکنید. بعد از آن، هر وقت آرام شدید، دیگر احساسات بر شما غلبه نداشت و به جریان اتفاقافتاده منطقی نگاه کردید، بار دیگر نامه را بخوانید. اگر که نوشته شما به نظر منطقی و بجا بود، آن را ارسال کنید اما اگر متوجه شدید که در اکثر جملات خشم بر شما غلبه داشته، نامه را از بین ببرید. به این شکل هم احساسات را سرکوب نکردهاید و هم برخوردتان مناسب و بجا بودهاست.
اول مزهکن، بعد بگو
بعضی هم هستند که انگار قسم خوردهاند تا هر حرف و جملهای را حداقل با چند کلمه رکیک و فحشهای جور و ناجور آلوده کنند، حتی صحبتهای معمولی را به بدترین روش بیان کنند، حتی امکان دارد که موقعیتهای مختلف کاری یا دوستانهشان را از دست بدهند و این خصوصیت مانع آنها در تداوم روابطشان باشد.اگر که دچار این خصلت شدهاید، به شما پیشنهاد میکنم که برای خود پاداش و تنبیه در نظر بگیرید، روی انتخاب کلمات حساسیت بهخرجدهید و هرجا که موقعیت ناجور و سخت شد اما جلوی خود را گرفتید و از کلمات بهتری استفاده کردید، برای خود هدیهای تهیه کنید و برعکس!
زیادی فکر کردن هم خوب نیست
اینکه آدمیزاد اهل تعقل باشد و از مغزش کار بکشد خوب است اما هر چیزی حدی دارد. یکی از خصوصیات منفیای که امکان دارد در خودمان یا اطرافیانمان دیده باشیم، بیش از حد فکر کردن است.در این وضعیت فرد به کوچکترین جزئیات ساعتها فکر میکند، تمرکز برایش دشوار میشود، ذهن خود را درگیر هر مسالهای میکند و همین بهشدت به او آسیب میرساند. اگر جزو این دسته افراد هستید، به شما توصیه میکنم که ورودیهای مغزتان را کنترل کنید و کمتر ذهن خود را در معرض خواندن و شنیدن انواع و اقسام رسانهها، اخبار، پیامها و اتفاقات قرار دهید، از شنیدن اخبار بهخصوص اخبارهای منفی اجتناب کنید و اگر فردی یا موقعیتی هست که به شما تنش یا انرژی منفی وارد میکند، از آن دوری کنید.
صفر یا صد؟!
وقتی خودم و اطرافیانم را کنکاش کردم، به یک خُلق ناسازگار آزاردهنده رسیدم که کمالگرایی افراطی صدایش میکنند، همان که گاهی احساس میکنم در دامش افتادهام و راستش را بخواهید، طی زندگی بیشتر بهدنبال نادیدهگرفتن آن بودهام تا راهکار برای رفعکردنش.بعد از اندکی مطالعه به این نتیجه رسیدم که در اولین قدم، باید این را بپذیرم که هر امری بینقص و هر آدمی عالی نیست، پس حق دارم که اشتباه کنم و دچار لغزش و خطا شوم و باید بپذیرم که خودم را ملزم به انتخاب صفر یا صد نکنم.اگر شما هم خلقیاتتان به کمالگرایی نزدیک است، پیشنهاد میکنم در کنار پذیرفتن آنچه در این چند خط گفتم، کتاب «موهبت کامل نبودن» را هم مطالعه کنید.
بهترین رفیق
در کنار تمام راهکارهایی که باید بدانیم و به کار ببندیم، کتابخواندن میتواند از هر روشی مفیدتر باشد. کتابهایی که به ما کمک میکنند خودمان را و دغدغههایمان را بهتر بشناسیم، زوایای پنهان شخصیتمان را کشف کنیم، پابهپای کتاب ارتقا پیدا کنیم و از نظر رفتاری بالغ شویم. ازجمله کتابهایی که در حوزه روانشناسی حرفی برای گفتن دارند و ممکن است اسم آن را شنیده باشید، کتاب «تکههایی از یک کل منسجم» است. کتابی که به گمان من میتواند بر زخمهای بسیاری مرهم بگذارد.
راهکار اصولی
لطفا این تفکر جاهلانه را دور بریزید، همین که بعضی میگویند: مگر دیوانه شدهام که پیش روانشناس بروم؟ و گمان میکنند که مراجعه به روانشناس ننگی است که بهراحتی پاک نمیشود. بهعنوان نسل جدید و انسانهایی که در قرن 21 زندگی میکنند، باید این را بپذیریم که دکتر روان همانقدر اهمیت دارد که دکتر جسم؛ پس هر زمان که احساس کردید نیاز به راهنمایی دارید، به روانشناس مراجعه کنید تا عادتهای رفتاری یا خلقوخوهای ناسازگار و آزاردهندهتان را بهطور ریشهای و اصولی حل و رفع کنید.
مریم شاهپسندی - نوجوانه
غرغرو نباش!
یکی از اخلاقهای بهدردنخور ما آدمها که احتمالا باید زیاد با آن مواجه شده باشید، همین غر زدنهای دائمی است. آدمهایی که در شرایط و موقعیتهای مختلف، حرفی برای گلایه و غری برای ارائه دارند. اگر که خودتان جزو این دسته از آدمها هستید، لطفا تا جایی که میتوانید از موقعیتهای منفی و استرسزا و آدمهای غرغرو و انرژیمنفی دوری کنید. موقعیتها و آدمهایی که با آنها معاشرت میکنید، تاثیر بسیار زیادی در چگونگی رفتار شما و شکلگیری شخصیت شما دارد و از این کار مهمتر، این است که تلاش کنید در مواقع استرسزا نگاهتان به جریان را تغییر دهید، از زوایای مختلف به آن توجه کنید تا نکات مثبت و ویژگیهای خوب آن را ببینید و با خود قرار بگذارید هربار که میخواهید درباره موضوعی غر بزنید، در کنار آن یک نکته یا رویداد مثبت را هم بیان کنید.
اجتناب از زیستن
همه اخلاقهای بد ما به این شکل نیستند که دیگران را آزار دهد، گاهی میشود که این اخلاقها بزرگترین آسیبها را به خودمان وارد میکنند و ممکن است تا مدتها کسی متوجه وجود آن در ما نشود. یکی از این خلقوخوهای آزاردهنده، ترسیدن از تجربهکردن و به عبارت بهتر، فرار از شکستخوردن است که من اسم این را اجتناب از زیستن میگذارم. هرچند که ممکن است این طرز تفکر، ریشه در عوامل متعدد و چهبسا حل آن در بعضی افراد نیاز به اقدامات بنیادی و اساسی داشته باشد اما ازجمله راهکارهایی که میتوانید به کار ببندید تا این اخلاق را کنترل کنید، فرار نکردن از این احساس است. بپذیرید که ترسیدهاید و اگر اجازه دهید که این حس در شما بروز پیدا کند تا با آن روبهرو شوید، وضعیت قابلکنترلتر شده و پیداکردن علت این ترس و رفعکردنش، راحتتر میشود.
دندون رو جیگر بذار
ازجمله اخلاقهایی که بهکرات در آدمها دیدهایم، پرخاشگری و به عبارت بهتر، عدم کنترل احساس خشم است؛ همان احساسی که وقتی به آن مبتلا باشی، با کوچکترین خطایی از فرد مقابل یا با کمترین تنشی، از کوره در میروی و همه چیز میتواند آرامش شما را از بین ببرد. ازجمله راهکارهایی که شاید کمتر شنیده باشید، نوشتن نامه است. به این شکل که برگهای سفید و خودکار برمیدارید و خطاب به فردی که از آن عصبانی هستید، نامه یا پیامی مینویسید و سپس بیآنکه آن را ارسال کنید، گوشهای ذخیره میکنید. بعد از آن، هر وقت آرام شدید، دیگر احساسات بر شما غلبه نداشت و به جریان اتفاقافتاده منطقی نگاه کردید، بار دیگر نامه را بخوانید. اگر که نوشته شما به نظر منطقی و بجا بود، آن را ارسال کنید اما اگر متوجه شدید که در اکثر جملات خشم بر شما غلبه داشته، نامه را از بین ببرید. به این شکل هم احساسات را سرکوب نکردهاید و هم برخوردتان مناسب و بجا بودهاست.
اول مزهکن، بعد بگو
بعضی هم هستند که انگار قسم خوردهاند تا هر حرف و جملهای را حداقل با چند کلمه رکیک و فحشهای جور و ناجور آلوده کنند، حتی صحبتهای معمولی را به بدترین روش بیان کنند، حتی امکان دارد که موقعیتهای مختلف کاری یا دوستانهشان را از دست بدهند و این خصوصیت مانع آنها در تداوم روابطشان باشد.اگر که دچار این خصلت شدهاید، به شما پیشنهاد میکنم که برای خود پاداش و تنبیه در نظر بگیرید، روی انتخاب کلمات حساسیت بهخرجدهید و هرجا که موقعیت ناجور و سخت شد اما جلوی خود را گرفتید و از کلمات بهتری استفاده کردید، برای خود هدیهای تهیه کنید و برعکس!
زیادی فکر کردن هم خوب نیست
اینکه آدمیزاد اهل تعقل باشد و از مغزش کار بکشد خوب است اما هر چیزی حدی دارد. یکی از خصوصیات منفیای که امکان دارد در خودمان یا اطرافیانمان دیده باشیم، بیش از حد فکر کردن است.در این وضعیت فرد به کوچکترین جزئیات ساعتها فکر میکند، تمرکز برایش دشوار میشود، ذهن خود را درگیر هر مسالهای میکند و همین بهشدت به او آسیب میرساند. اگر جزو این دسته افراد هستید، به شما توصیه میکنم که ورودیهای مغزتان را کنترل کنید و کمتر ذهن خود را در معرض خواندن و شنیدن انواع و اقسام رسانهها، اخبار، پیامها و اتفاقات قرار دهید، از شنیدن اخبار بهخصوص اخبارهای منفی اجتناب کنید و اگر فردی یا موقعیتی هست که به شما تنش یا انرژی منفی وارد میکند، از آن دوری کنید.
صفر یا صد؟!
وقتی خودم و اطرافیانم را کنکاش کردم، به یک خُلق ناسازگار آزاردهنده رسیدم که کمالگرایی افراطی صدایش میکنند، همان که گاهی احساس میکنم در دامش افتادهام و راستش را بخواهید، طی زندگی بیشتر بهدنبال نادیدهگرفتن آن بودهام تا راهکار برای رفعکردنش.بعد از اندکی مطالعه به این نتیجه رسیدم که در اولین قدم، باید این را بپذیرم که هر امری بینقص و هر آدمی عالی نیست، پس حق دارم که اشتباه کنم و دچار لغزش و خطا شوم و باید بپذیرم که خودم را ملزم به انتخاب صفر یا صد نکنم.اگر شما هم خلقیاتتان به کمالگرایی نزدیک است، پیشنهاد میکنم در کنار پذیرفتن آنچه در این چند خط گفتم، کتاب «موهبت کامل نبودن» را هم مطالعه کنید.
بهترین رفیق
در کنار تمام راهکارهایی که باید بدانیم و به کار ببندیم، کتابخواندن میتواند از هر روشی مفیدتر باشد. کتابهایی که به ما کمک میکنند خودمان را و دغدغههایمان را بهتر بشناسیم، زوایای پنهان شخصیتمان را کشف کنیم، پابهپای کتاب ارتقا پیدا کنیم و از نظر رفتاری بالغ شویم. ازجمله کتابهایی که در حوزه روانشناسی حرفی برای گفتن دارند و ممکن است اسم آن را شنیده باشید، کتاب «تکههایی از یک کل منسجم» است. کتابی که به گمان من میتواند بر زخمهای بسیاری مرهم بگذارد.
راهکار اصولی
لطفا این تفکر جاهلانه را دور بریزید، همین که بعضی میگویند: مگر دیوانه شدهام که پیش روانشناس بروم؟ و گمان میکنند که مراجعه به روانشناس ننگی است که بهراحتی پاک نمیشود. بهعنوان نسل جدید و انسانهایی که در قرن 21 زندگی میکنند، باید این را بپذیریم که دکتر روان همانقدر اهمیت دارد که دکتر جسم؛ پس هر زمان که احساس کردید نیاز به راهنمایی دارید، به روانشناس مراجعه کنید تا عادتهای رفتاری یا خلقوخوهای ناسازگار و آزاردهندهتان را بهطور ریشهای و اصولی حل و رفع کنید.
مریم شاهپسندی - نوجوانه




