نسخه Pdf

هیولا‌های کلاس

هیولا‌های کلاس

اگر معلم بودم رابطه‌ام با بچه‌ها اصلا جالب نمی‌شد! هر چند خودم عامل تمام فتنه‌های کلاسم ولی خدا وکیلی صادقانه بخواهم بگویم، این همه موشک‌بازی و پیچاندن کلاس، تقلب‌های گروهی، قایم کردن ماژیک‌ها و برگه‌های امتحان، سر و صدا و به قول آقای رزاقی (معلم‌مان): «فک زدن» و هزار جور شیطنت دیگر که به ذهن خود شیطان هم نمی‌رسد را تحمل نمی‌کردم! تازه تصحیح یک عالمه برگه به کنار!

قطعا اگر من معلم کلاس‌مان بودم احدی در کلاسم زنده نمی‌ماند. همه را کتکی مفصل می‌زدم، بعد هم از کلاس اخراج‌شان می‌کردم. 
آقای رزاقی هم تا حدی با تکلیف‌ها، درس دادن‌های خواب‌آور و امتحان‌های سخت پدر ما را در می‌آورد، ولی کتک نمی‌زند و قابل تحمل است. من اما کم تحملم و واقعا خدا را شکر که معلم نیستم! چون در این صورت کم‌تحملی‌هایم در چشم بچه‌ها از من هیولا می‌ساخت. به خاطر همین، اصلا دوست ندارم معلم شوم.
دلم برای معلم‌مان سوخت. بیچاره عجب صبری دارد آقای رزاقی. چگونه ما هیولا‌ها را تحمل می‌کند؟ای بابا‌! عجب چیزهایی از ما می‌خواهید ها! هم به خودم و همکلاسی‌هایم توهین کردم و هم عذاب وجدانم فعال شد. شاید در رفتارم سر کلاس یک ذره تجدید‌نظر کردم و بچه خوبی شدم. فقط یک ذره. چون‌که بالاخره مقداری بازیگوشی که برای هر دانش‌آموزی لازم است. نیست؟ با این که نمی‌توانم خودم را جای معلم بگذارم، ولی به نظرم دانش‌آموزی که شیطنت نمی‌کند، مریض است! تک‌آور دلاور کلاس، حسنی حسن‌زاده.

امیرمهدی مهرگان - قزوین