نسخه Pdf

بیست کتاب صوتی و هزاران مشتری داریم

گفت‌وگو با امین شوشتری که برای صوتی‌ شدن کتاب‌های خوب در موسسه «یم» تلاش می‌کند؛

بیست کتاب صوتی و هزاران مشتری داریم

از زمانی که پادکست‌ها و کتاب‌های صوتی جای‌شان را میان مخاطبان باز کرده‌اند، مدت زیادی نمی‌گذرد و در این میان،‌ جمعی از جوانان باانگیزه در موسسه «یم» دور هم جمع شده‌اند تا تولیداتی فاخر و قابل‌تحسین ارائه کنند. با امین شوشتری که مدیر اجرایی این موسسه است در عصر یک روز گرم تابستانی هم‌کلام شدیم اما وقتی از دفتر موسسه بیرون آمدیم، باران همه‌جا را خیس کرده‌بود؛ بارانی که حرف و حدیثش در «مقتل آب» و در میانه گفت‌وگوی‌مان چند بار به میان آمد.

اصلا چه شد که به فضای کتاب صوتی و پادکست آمدی؟
یک سابقه‌ کلی از خود‌ می‌گویم. یک روز در یک جشنواره شرکت کردم و یکی از دوستان از من خواست که در پخش آثار صوتی و پادکست‌هایی که جمع‌آوری کرده‌بودند به داوران کمک کنم. داوران آقای حجتی و مصطفی سیادت و دو استاد دیگر بودند. من و دوستم آثار را به کمک هم برای داوران پخش کردیم و آنها هم نمره دادند. دو تا از آثاری که به جشنواره رسید، برای خودم بود که آنها را هم پخش کردیم. در مراسم اختتامیه هم کمک‌هایی کردم. در نهایت اسمم را برای گرفتن جایزه صدا کردند. 
 
چه موسسه‌‌ای این جشنواره را برگزار کرده‌بود؟
یک سوگواره‌ صوتی - تصویری بود که توسط مشعر برگزار شد. من در آن زمان در هیأت فاطمی بوده و تعدادی کار صوتی ساخته‌بودم. یکی از این کارها علمدار نام داشت که برای حاج‌حسین یکتا ساخته‌بودم. او یک شب تاسوعا به هیأت فاطمی آمد و گفت قصد دارد روایت‌هایی درباره‌ رهبر بگوید. از ابتدای شروع کار تا سال 92 را روایت کرد. ما پادکستی 16 دقیقه‌‌ای از خلاصه‌ صحبت‌های او را همراه صحبت‌های رهبر انقلاب و امام‌خمینی(ره) تهیه کردیم. این مصاحبه با نام علمدار در اینترنت یافت‌ می‌شود. پادکست در‌خصوص دوران انقلاب، جنگ تحمیلی و وقایع دوران جدید است. آن پادکست رتبه‌ دوم جشنواره شد و جایزه گرفت. در سال 96 آقای حجتی پیشنهاد تأسیس یک مجموعه برای تولید محتوای صوتی را داد. این کار را شروع کردیم. در آنجا تصمیم گرفتیم کتاب صوتی کار کنیم و اولین کار ما «آتش جن» بود. آقای حجتی زمانی در رادیو و ارشاد بود و ارتباطاتی با هنرمندان قم داشت و هنرمندان قم مخصوصا بازیگران تئاتر به او ارادت داشتند برای مثال در دوران آقای حجتی در سال 72 بچه‌های تئاتر یک کار نمایشی به نام ایلیا در رادیو انجام دادند که کار خیلی خوبی هم بود و در جشنواره تولیدات استانی جایزه برد. ما از آن بازیگران تئاتر در کارمان کمک گرفتیم. زمانی که آنها برای ضبط به استودیو آمدند، پوستر این نمایش رادیویی زیر شیشه‌ میزم بود و آنها با دیدن پوستر خاطرات‌شان زنده شد. ما کل کتاب آتش جن را به‌عنوان کار اول‌مان پیش بردیم و برای آقای شاهرودی فرستادیم. امسال که به نمایشگاه کتاب رفته‌بودم، یک خانمی به غرفه‌ ما آمد و دستش را روی کتاب گذاشت و گفت‌: «فایل صوتی این کتاب را گوش ندهید مگر این‌که به ترس علاقه داشته‌باشید؛ یا حداقل اگر‌ می‌خواهید گوش دهید، تنهایی این کار را نکنید!»

فایل صوتی همراه کتاب عرضه‌ می‌شد؟
نه جدا بود و باید از طاقچه یا سایت ما تهیه‌ می‌کردند. به‌عنوان کار دوم «مقتل آب» را پیش بردیم که یک مجموعه‌ 40 قسمتی است و هر قسمت آن حدود 30 دقیقه است. خروجی کار 1129 دقیقه است. ایده‌ این کار همان جلسات اول به ذهن‌مان خطور کرد. یک کار نمایشی است که حدود 50 هنرمند درگیر این پروژه بودند. ما عنوان آن را دراما پادکست گذاشتیم چون یک راوی این داستان را مدل پادکست روایت‌ می‌کرد و وسط صحبت‌ها وارد یک قصه‌ درام‌ می‌شد. آب، یکی از شاهدان و عوامل مهم داستان بود. به‌نظرم مقتل آب کار خیلی خوبی در‌آمد. من هنوز بعد از سه سال که از ساخت آن‌ می‌گذرد، وقتی به بخش‌هایی از آن گوش‌ می‌دهم، احساساتی‌ می‌شوم. مقتل آب را از نوار و طاقچه‌ می‌توان تهیه کرد. متن مقتل آب را آقای صدرا‌میری نوشته و تهیه‌کننده‌ آن آقای حجتی است. در فضای تبلیغاتی کار هم ایده‌های خوبی اجرا شد. ما در همان استودیوی زیرزمینی برای هر اپیزود یک نقاشی دیجیتال‌ می‌کشیدیم. مقتل آب قصه‌ ولادت امام‌حسین(ع) است. 
رونمایی این پادکست اولین تجربه‌ ما بود و هر شب ساعت 21 از عاشورا تا اربعین آن را منتشر کردیم. دلیل این‌که از عاشورا این کار را منتشر کردیم، این بود که مردم معمولا در دهه اول محرم به روضه‌ می‌روند ولی در دهه‌های بعدی کمتر در مراسمی‌ حضور می‌یابند. قصه از دوران خلقت آدم شروع‌ می‌شود. در بخشی از فایل صوتی آب‌ می‌گوید: «خداوند مرا با برادرم خاک در هم آمیخت و از روح خودش در ما دمید و تبدیل به آدم و حوا شدیم. خدا دستور داد فرشتگان بر آدم سجده کنند و من شاهد بودم که ابلیس سجده نکرد و بعد در بهشت، آدم و حوا را اغوا‌ می‌کند و...» 
بخش دوم در زمین اتفاق‌ می‌افتد. 10قسمت اول داستان پیامبران را روایت‌ می‌کند. 15قسمت بعدی درباره‌ ماجراهای صدر اسلام، ولادت، رحلت پیامبر، شهادت امام‌علی(ع)، حضرت زهرا(س) و امام‌حسین(ع) است. در قسمت 26 کاروان از مدینه به سمت مکه و بعد کربلا حرکت‌ می‌کند و 15قسمت بعدی در کربلا اتفاق‌ می‌افتد. اصل ایده هم به این مسأله بر‌می‌گردد که آب در اکثر مقاطع تاریخی نقش نجات‌دهنده داشته‌است؛ مثلا کشتی حضرت نوح در آب بود. آب حضرت‌موسی را در هیبت رود نیل در آغوش گرفت و به جایی که باید برد و در موقع معین شکافته شد تا حضرت‌موسی از آن عبور کند. برای ولادت حضرت عیسی آب از زمین جوشید و برای حضرت اسماعیل به عنوان زمزم جوشید. 
در قسمتی که درباره حضرت موسی است هنگامی که ایشان عصایش را در رود نیل فرو‌ می‌برد، آب در رود نیل به حضرت موسی نگاه‌ می‌کند و با تغییر موقعیت آب درون اشک چشم با حضرت موسی وارد گفت‌وگو‌ می‌شود. او به حضرت موسی‌ می‌گوید: «وقت ایستادن و دعا کردن نیست. فرعونیان دارند‌ می‌رسند. من مامور چوب هستم ولی اینجا چوب و کشتی‌‌ای وجود ندارد، باید چه کنم؟» اسامی احمد، ایلیا، فاطیما و شبیر را از زبان حضرت موسی‌ می‌شنود و رود نیل شکافته‌ می‌شود. این شبیر کیست که هم نوح اسم او را برده و هم آدم در توبه‌اش‌ می‌گوید؟ آب کنجکاو‌ می‌شود تا درباره‌ شبیر بیشتر بداند و منتظر تولد شبیر است. شبیر به امام‌حسین(ع) اشاره دارد. امام‌حسین(ع) در آب اطراف جزیره‌‌ای متولد شد که فطرس در آن حضور داشت. 
 
این کار حمایتگر مالی (اسپانسر) هم داشت؟ 
خیر، به‌‌رغم این‌که قول‌هایی به ما داده شد ولی مبلغی به دست ما نرسید و اسپانسرش خودمان بودیم. آقای معلمی تنها کسی بود که از حوزه هنری مبلغی به ما داد. آقای حجتی‌ می‌گفت تصور کنیم شبی 6000 عدد غذای نذری دادیم. تعداد شنونده‌های ما در هر 24 ساعت به 6000 نفر‌ می‌رسید؛ از ساعت 9 تا 12 شب حدود 1000 نفر شنونده داشتیم و روز بعد تا 9 شب به حدود 6000 نفر‌ می‌رسید. کار بسیار دوست داشتنی‌‌ای بود. بعد از «مقتل آب» ما دیده و شنیده شدیم. شتاب‌دهنده‌‌ای در قم وجود دارد که روزی چند نفر از آنجا به دفتر ما آمدند تا مجموعه‌ ما را ببینند و سرمایه‌‌ای را برای کار ما در نظر گرفتند به همین دلیل توانستیم کتاب صوتی تولید کنیم. در حال حاضر حدود 20 کتاب صوتی با احتساب مقتل آب منتشر کرده‌ایم که دوتا از آنها کتاب شعر صوتی هستند و چاپ نشدند. شعرها با موضوع اربعین هستند. در محرم امسال هم تصمیم داریم 10مجموعه شعر را آماده کنیم. خدا را شاکرم که آقای خلیلی به ما کمک کرد تا برخی آثار انتشارات شهید کاظمی را کار کنیم. «مار و پله» پرفروش‌ترین کار ماست. 

گام‌های بعدی‌تان چیست؟
ما برای این‌که بتوانیم سرمایه‌‌ای را که در اختیارمان قرار داده شده پس دهیم باید پروژه‌هایی را سریع‌تر به سر انجام برسانیم که بتوانیم پول را پس بدهیم. 

پس الان مبنای کاری شما این است که با ناشرانی به توافق برسید و کار تولید کنید؟
بله. ما برای گرفتن پروژه از ناشر هزینه دریافت‌ می‌کنیم. 

ناشر هم کتاب را برای تولید کار در اختیار شما‌ می‌گذارد و هم هزینه‌‌ای را برای این کار در نظر‌ می‌گیرد؟
اگر بخواهد خودش فایل صوتی کتاب را منتشر کند باید هزینه‌‌ای به ما بدهد یا ممکن است بخواهد ما سرمایه‌گذاری کنیم و کار تولید و پخش را انجام دهیم. با توجه به تجربیات اخیر در سرمایه‌گذاری هر کاری را قبول‌ نمی‌کنیم. 

یعنی سعی‌ می‌کنید کارهای پرفروش را قبول کنید؟
بله. 
 
ناشر در کار سهمی دارد؟
بله، درصدی از پول به ناشر‌ می‌رسد که تعیین مقدار آن با خود ناشر است. ما با ناشر در ارتباطیم و او هم با نویسنده‌ کار ارتباط دارد. ما با ناشر توافق‌ می‌کنیم و درصدی از فروش ماهانه را به ناشر‌ می‌دهیم. 
 
به نظرتان گردش کار و به‌دست‌آوردن سود بیشتر در گرو تولید بیشتر نیست؟
بله، همین طور است، ولی باید سرمایه‌‌ای برای این کار وجود داشته‌باشد. طبق تصمیمی که در هیات‌مدیره‌‌مان گرفته شد ما همه‌ سرمایه‌‌مان را خرج تولید کارهای‌مان کردیم و چیز زیادی باقی نماند. درحال‌حاضر براساس فروش‌مان کار‌ و سعی‌ می‌کنیم فروش‌مان را بیشتر کنیم. 
 
قیمت کتاب‌های شما در چه بازه‌‌ای است؟
«مادر آفتاب» ارزان‌ترین کتاب ما با قیمت 5000 تومان است و بالاترین کتاب ما «مقتل آب» است که 80 هزار تومان است ولی قیمت سایر کتاب‌های صوتی ما نهایتا به 30 هزار تومان‌ می‌رسد. 

 معیارهای شما برای انتخاب کتاب چطور است؟
مدیرعامل نوار به ما این توصیه را کرد که کتاب صوتی در صورتی فروش خوبی خواهد داشت که نسخه‌ چاپی آن هم فروش خوبی داشته‌باشد و به‌همین‌دلیل «مار و پله» بیشتر از کتاب‌های دیگرمان فروش رفت. کاور هم تاثیرگذار است و ما کاور‌های ساده‌‌ای داشتیم. 
 
طرح‌های خوبی دارید ولی من هیچ تبلیغی در جایی ندیدم.
بله، متاسفانه این ضعف کار ماست. طاقچه دو بخش بی‌نهایت و فروشگاه دارد. مار و پله در طاقچه بی‌نهایت چهارمین رتبه‌ محبوب‌ترین کتاب‌ها را به خود اختصاص داده‌است. «سربلند» هم در این لیست یازدهم است. انتشارات چشمه که از بزرگ‌ترین نشرهاست سه کتاب در این فهرست دارد و این‌که مار و پله در این لیست وجود دارد برای من جالب است. 
 
نمی‌خواهید کمی وارد فضای عمومی‌تری در کتاب گویا شوید؟
مشکلی با این تغییر ندارم. کتاب «شمال حقیقی» در حوزه رهبری و آموزش رهبری است. «آتش جن» کار ژانر است. من مشکلی با تنوع‌گرایی ندارم ولی فکر‌ می‌کنم اگر تخصصی‌تر به حوزه معارف اسلامی بپردازیم مخاطبان خوبی در این حوزه وجود دارند و فقط باید به گونه‌‌ای تبلیغات داشته‌باشیم که مخاطب بتواند ما را پیدا کند. 

سرمایه‌مان تمام شد؛ تولید را متوقف کردیم

کارهای تبلیغاتی‌تان به چه صورت است؟
شتاب‌دهنده‌ای از ما سهام خرید و جایگاه هیات‌مدیره هم داشت. من پس از این‌که حدود هشت کار را تولید کردیم به آنها گفتم الان زمانی است که نیاز به تبلیغات داریم و باید کسی را جذب کنیم که کارهای ما را معرفی کند ولی آنها گفتند که لازم نیست و ما معتقدیم که جنس خوب خودش به فروش‌ می‌رود.
 
این تصمیم کی گرفته شد؟
مرداد سال 1400. ما سرمایه را در راه تولید خرج کردیم ولی فروش‌مان کم بود. در نهایت سرمایه‌مان تمام شد و تولید را متوقف کردیم و پولی را که به‌دست‌‌ می‌آوردیم، صرف کارهای کوچک و مارکتینگ‌ می‌کردیم. کار ما، کتینگ‌مان در حدی بود که بروشوری طراحی کردیم و انتشارات شهید کاظمی برای‌مان چاپ کرد. نتوانستیم یک مارکتر حرفه‌‌ای داشته‌باشیم. ناگزیر جسته و گریخته کارهایی که خودم با سرمایه‌ خودم‌ می‌توانستم انجام دهم را پیش‌بردم. 
آقای جوان آراسته که از گذشته رفاقتی با هم داشتیم را پارسال محرم ملاقات کردم. وقتی او را دیدم، گفتم که ما دستاویزی جز شما نداریم. شمایی که مخاطب دارید و جنس مخاطب شما با مخاطب ما یکی است اگر ما را معرفی کنید به دیده‌شدن ما کمک‌ می‌کنید. او محبت کرد و در روز تاسوعا و عاشورا و اربعین در مورد مقتل آب استوری گذاشت. ما هم یک کمپین برای اربعین درخصوص مقتل آب پیش‌بردیم. 
خانم کشت‌کاران در صفحه‌شان نوشته‌بود یک محتوای صوتی خوب معرفی کنید که در راه اربعین گوش دهیم. آقای حجتی در جواب مقتل آب را پیشنهاد داد و خانم کشت‌کاران گفت شما ششمین نفری هستید که این پیشنهاد را‌ می‌دهید. ما آنجا متوجه شدیم تلاش‌های‌مان نتیجه داده و مردم ما را شناخته‌اند. اما هنوز هم مقتل آب را خیلی‌ها‌ نمی‌شناسند و در حوزه تبلیغ جای کار دارد. ما عملا بزرگ‌ترین کاری که در معرفی کارهای‌مان کردیم، این است که سایت تاسیس کردیم به رغم این‌که این شتاب‌دهنده با این کار هم مخالف بود، ولی من به حرف‌شان گوش نکردم. 
ما بلاگر کتاب زیاد داریم؛ کسی که کتاب‌ می‌خواند و کتاب معرفی‌ می‌کند. یکی از بلاگرهای کتاب که در حوزه نقاشی مینیاتوری فعالیت‌ می‌کرد، به کتاب مار و پله علاقه‌مند شده‌بود و ناگزیر کارش را رها کرد تا کتاب را تمام کند، درحالی که‌ می‌توانست به نسخه‌ صوتی کتاب گوش دهد و کارش را هم انجام دهد. وقتی این را به او گفتم، از وجود نسخه صوتی اظهار بی‌اطلاعی کرد و متاسفانه این ضعف ماست. او محبت کرد و نسخه‌ صوتی کتاب مار و پله را هم معرفی کرد.  محمد فرجی کتاب «کوچه باران» را استوری کرد و من از او خواستم نسخه‌ صوتی آن را هم در استوری معرفی کند. کتاب صوتی در حوزه ادبیات و معارف اسلامی هنوز کاملا جا نیفتاده و مردم در مقابلش جبهه‌ می‌گیرند.من درخواست و خواهشم از شما این است که به ما کمک کنید در این حوزه بتوانیم کارهای بیشتری تولید کنیم که البته مستلزم فروش بیشتر است. 

خط قرمز آقای ناشر
در رونمایی کتاب صوتی «خط مقدم» با آقای خلیلی بحث مفصلی داشتیم. خط قرمز اصلی آقای خلیلی این است که ما نباید با نویسنده ارتباط بگیریم. معتقد است ما پیش نویسنده تبلیغ کتاب را‌ می‌کنیم او تصور‌ می‌کند کتاب فروش زیادی دارد و ممکن است از انتشارات دلخور شود که چرا حق‌الزحمه‌ او را به طور کامل‌ نمی‌پردازند. به آقای خلیلی گفتم مراسمی برای رونمایی کتاب برگزار‌  و او و نویسنده را همراه خانواده به مراسم دعوت می‌کنیم. او موافق برگزاری رونمایی نبود، چون معتقد بود خرج اضافی است و تاثیر زیادی ندارد. به نویسنده اطلاع دادم ما در حال تبدیل کتاب خط مقدم به فایل صوتی هستیم و کمی ناراحت شدند. من درباره‌ خودم توضیح دادم و گفتم مخاطب ما با اعتقاد به کتاب گوش‌ می‌دهد و معتقد است «آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» و ما بسیار حساس و سختگیر هستیم. خانم نویسنده گفتند چون بیشتر فایل‌های صوتی که شنیدند بی‌کیفیت بوده، فکر‌ می‌کردند ممکن است کتابشان را به صورت بی‌کیفیتی به فایل صوتی تبدیل کنیم.  ولی پس از توضیحات من، از این‌که قرار بود کار با کیفیت باشد، ابراز خوشحالی کردند و از ما خواستند کار خوبی ارائه کنیم.  برای رونمایی با ایشان هماهنگ کردم. نویسنده که با فایل‌های حسن آقا طهرانی‌مقدم مانوس بود، پس از شنیدن کار، از این‌که کاراکتر فرمانده‌ با صلابت و پر ابهتی با صدای بم و مردانه ساخته شده‌بود ابراز رضایت کردند.

فکر اولیه «مقتل آب»
فکر «مقتل آب» این است که آب با شنیدن اسم شبیر (امام‌حسین(ع)) به همه کمک کرد ولی در کربلا به خود شبیر هیچ کمکی نکرد. یکی از جملات تکرار شده در پادکست این است که آب کشته‌ حسرت خودش است که به همه کمک کرد ولی به کسی که باید، نتوانست کمک کند. از جمله نکات جالب در مقتل آب این است که هیچ شخص معصومی اعم از پیامبران و امامان دیالوگی ندارند و شخصیت جانبی محسوب‌ می‌شوند مثلا روایت ابراهیم و اسماعیل را از زبان‌ هاجر‌ می‌شنویم، کربلا را لیلا و رباب و سکینه و حر و بریر و زهیر و شمر و عمر سعد روایت‌ می‌کنند و در جریان امان‌نامه برادران حضرت عباس(ع) راوی هستند. ضبط آن 18روز زمان برد؛ زیرا بیشتر بازیگران اصالتا قمی بودند ولی در تهران زندگی‌ می‌کردند و این مسأله باعث شد کار سریع‌تر پیش برود. شمر را مجید امیری بازی‌ می‌کرد که در تهران زندگی‌ می‌کند ولی از بازیگران قدیمی قم است. طراحی و ترکیب، زمان زیادی از ما گرفت. دو روز مانده به انتشار یا حتی گاهی در روز انتشار فایل به دست ما‌ می‌رسید. روال تولید برای ما خوب بود. ما رج زده ضبط‌ می‌کردیم یعنی یک شخصیت مثلا در سه قسمت کار داشت و‌ می‌خواند و‌ می‌رفت. ما این رج‌ها را کنار هم قرار‌ می‌دادیم و یک اپیزود کامل به مجید تحویل‌ می‌دادیم و او کار طراحی و ترکیب را انجام‌ می‌داد.

میثم رشیدی‌مهرآبادی‌ - سردبیر قفسه کتاب
ضمیمه ویژه نامه