دردسرهای فرزند خارج نشین برای زندگی جدید پدر
فرشاد و عطیه شش ماه پیش بود كه با هم آشنا شده و ازدواج كردند. این زوج میانسال كه هردو تنها بودند و فرزندانشان در خارج از كشور زندگی میكردند، پس از آشنایی در یك مهمانی، تصمیم به ازدواج گرفتند. آنها بعد از یك عقد محضری زندگی مشتركشان را آغاز كردند اما هرگز تصورش را هم نمیكردند زندگیشان تنها شش ماه دوام بیاورد. فرزند فرشاد وقتی از اروپا آمد، شروع به بهانهگیری كرد و در نهایت زندگی پدر و نامادریاش را از هم پاشید.این زوج هفته گذشته درخواست طلاق خود را به دادگاه خانواده تهران ارائه كردند.
زن میانسال درباره جزئیات علت این جدایی به قاضی دادگاه گفت: حدود 6 ماه پیش بود كه فرشاد را در مهمانی یكی از دوستانم برای اولین بار دیدم.
آن شب من و فرشاد با هم كلی صحبت كردیم و فهمیدم كه او هم مثل من تنهاست. دو پسر و دختر فرشاد خارج از كشور زندگی میكردند. من هم تنها دخترم در خارج از كشور زندگی میكند. وقتی فرشاد از زندگی اش گفت فهمیدم كه چقدر شبیه زندگی من است.
همین مساله باعث شد كه بیشتر به هم نزدیك شویم و با هم در ارتباط باشیم. تا اینكه پس از چند روز صحبت، فرشاد از من خواستگاری كرد و گفت كه از این به بعد با هم زندگی كنیم تا هیچ كدام تنها نباشیم. من هم موضوع را با دخترم در میان گذاشتم و در نهایت قبول كردم. فرشاد هم گفت با فرزندانش صحبت كرده است.
همراه چند نفر از دوستان و آشنایانمان به محضر رفتیم و با هم ازدواج كردیم. خیلی زود هم زندگی مشترك را آغاز كردیم. زندگی ما مشكلی نداشت تا اینكه یك ماه پیش پسر بزرگتر فرشاد از اروپا به ایران آمد. از وقتی او آمد مشكلات ما آغاز شد.
تازه فهمیدم كه هیچ کدام از فرزندان فرشاد راضی به این ازدواج نبودهاند و فرشاد این موضوع را از من پنهان كرده بود. پسر فرشاد وقتی به ایران برگشت شروع به بدرفتاری و توهین به من كرد. سعی كردم تحمل كنم، اما او زندگی ما را به هم ریخت. مرتب به من تهمت میزد و بین من و فرشاد دعوا به راه میانداخت. وقتی این وضعیت را دیدم تصمیم گرفتم به زندگی مشتركم پایان دهم. من ازدواج كردم كه آرامش داشته باشم نه اینكه یك عمر با فرزندان شوهرم درگیر باشم و مرتب حرص بخورم.
در ادامه همسر این زن نیز به قاضی دادگاه خانواده گفت: وقتی موضوع ازدواج را با فرزندانم در میان گذاشتم آنها مخالفت كردند. اما از آنجا كه من به عطیه علاقه مند شده بودم چیزی به او نگفتم.
تا اینكه پسرم آمد و همه چیز را به هم ریخت. زندگی ام را نابود كرد و آرامش ما را به هم ریخت. خیلی سعی كردم كه عطیه را از جدایی منصرف كنم، ولی وقتی دلایلش را شنیدم فهمیدم راست میگوید. ما نمیتوانیم در كنار هم خوشبخت باشیم و تا وقتی فرزندانم چنین رفتاری میكنند، با اینكه ایران نیستند اما باز هم میتوانند آرامش را از ما بگیرند. من عاشق فرزندانم هستم و نمیتوانم آنها را ناراحت و یا طرد كنم. خیلی سعی كردم روابط آنها با همسرم را كنترل كنم و كاری كنم كه دیگر مخالفتی نداشته باشند. اما آنها از آنجایی كه علاقه شدیدی به مادرشان داشتند، به هیچ عنوان راضی نمیشوند زن دیگری جای مادرشان در خانه من زندگی كند. برای همین من هم راضی به جدایی شدم.
در پایان نیز قاضی سعی كرد این زوج را از جدایی منصرف كند، ولی وقتی اصرار آنها را دید، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موكول كرد.
آن شب من و فرشاد با هم كلی صحبت كردیم و فهمیدم كه او هم مثل من تنهاست. دو پسر و دختر فرشاد خارج از كشور زندگی میكردند. من هم تنها دخترم در خارج از كشور زندگی میكند. وقتی فرشاد از زندگی اش گفت فهمیدم كه چقدر شبیه زندگی من است.
همین مساله باعث شد كه بیشتر به هم نزدیك شویم و با هم در ارتباط باشیم. تا اینكه پس از چند روز صحبت، فرشاد از من خواستگاری كرد و گفت كه از این به بعد با هم زندگی كنیم تا هیچ كدام تنها نباشیم. من هم موضوع را با دخترم در میان گذاشتم و در نهایت قبول كردم. فرشاد هم گفت با فرزندانش صحبت كرده است.
همراه چند نفر از دوستان و آشنایانمان به محضر رفتیم و با هم ازدواج كردیم. خیلی زود هم زندگی مشترك را آغاز كردیم. زندگی ما مشكلی نداشت تا اینكه یك ماه پیش پسر بزرگتر فرشاد از اروپا به ایران آمد. از وقتی او آمد مشكلات ما آغاز شد.
تازه فهمیدم كه هیچ کدام از فرزندان فرشاد راضی به این ازدواج نبودهاند و فرشاد این موضوع را از من پنهان كرده بود. پسر فرشاد وقتی به ایران برگشت شروع به بدرفتاری و توهین به من كرد. سعی كردم تحمل كنم، اما او زندگی ما را به هم ریخت. مرتب به من تهمت میزد و بین من و فرشاد دعوا به راه میانداخت. وقتی این وضعیت را دیدم تصمیم گرفتم به زندگی مشتركم پایان دهم. من ازدواج كردم كه آرامش داشته باشم نه اینكه یك عمر با فرزندان شوهرم درگیر باشم و مرتب حرص بخورم.
در ادامه همسر این زن نیز به قاضی دادگاه خانواده گفت: وقتی موضوع ازدواج را با فرزندانم در میان گذاشتم آنها مخالفت كردند. اما از آنجا كه من به عطیه علاقه مند شده بودم چیزی به او نگفتم.
تا اینكه پسرم آمد و همه چیز را به هم ریخت. زندگی ام را نابود كرد و آرامش ما را به هم ریخت. خیلی سعی كردم كه عطیه را از جدایی منصرف كنم، ولی وقتی دلایلش را شنیدم فهمیدم راست میگوید. ما نمیتوانیم در كنار هم خوشبخت باشیم و تا وقتی فرزندانم چنین رفتاری میكنند، با اینكه ایران نیستند اما باز هم میتوانند آرامش را از ما بگیرند. من عاشق فرزندانم هستم و نمیتوانم آنها را ناراحت و یا طرد كنم. خیلی سعی كردم روابط آنها با همسرم را كنترل كنم و كاری كنم كه دیگر مخالفتی نداشته باشند. اما آنها از آنجایی كه علاقه شدیدی به مادرشان داشتند، به هیچ عنوان راضی نمیشوند زن دیگری جای مادرشان در خانه من زندگی كند. برای همین من هم راضی به جدایی شدم.
در پایان نیز قاضی سعی كرد این زوج را از جدایی منصرف كند، ولی وقتی اصرار آنها را دید، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موكول كرد.




