نسخه Pdf

تکرار فاجعه

تکرار فاجعه

شروع واقعه یک موجود دوپا حق یک ملت رامتعلق به خودش دانسته و ازکشور خارج کرده بود.

اواسط واقعه 14کودک هشت ساله بودیم با 400نوع سؤال و ابهام.
آخر واقعه هم من بودم که تک‌تک مقیاس‌های ذهنی‌ام با آن واقعه سنجیده می‌شد.
واضح از سال90 حرف می‌زنم؛ آن زمان دقیق هشت‌ساله بود. 
با رئیس بانک ملی هم پاییز همان سال آشنا شدم.
معلم گیج ومنگ به 14جفت چشم زل‌زده و1000بار کلمات راکنارهم چیده بود بلکه یک جفت ازآن چشم‌ها پلکی بزندکه معنی‌اش (فهمیدن)باشد.
اما دریغ! انگار معصومیت هشت ساله‌ها گنجایشی برای درک آن حجم از خودخواهی و رذالت را نداشت‌.
من نمی‌فهمیدم کدام معادله نا‌معلوم و مجهول بود و اصلا نمی‌فهمیدم مجهول کجا بود‌. دغدغه‌های 8سالگی نهایتا به این ختم می‌شد که اگر 3000میلیارد داشتم چقدر بستنی کیم‌های بیشتری ‌می‌خوردم اما حالا به تمام لیسانسه‌های بیکاری فکر‌ می‌کنم که اگر میلیاردها سرمایه از این کشور خارج نمی‌شد قطعا بیکار نمی‌ماندند. به کوکانی که شب‌ها گرسنه خوابیدند و پدرانی که از بهر این گرسنگی خواب به چشمان خود راه ندادند. به آب که مایه‌ حیات است و به جنوب که آب ندارد.
مسلما خاور خاور اسکناسی که از کشور خارج شد به مثابه آب از دست رفته است و عمق فاجعه: تکرار آن است.
البته جلوگیری از فاجعه کار بیداران است.

پریا محمدنیا - تهران