جشنواره فجر و گفتمان توسعه سینما

انقلاب دینی در سینما چگونه محقق می‌شود

جشنواره فجر و گفتمان توسعه سینما

جشنواره فیلم فجر، بزرگداشت سینماست از بزرگ‌ترین انقلاب بدون خونریزی که به خشونت ضد‌انقلاب و رژیم شاه نه با خشونت بلکه باایستادگی برصراط مستقیم و صبر و ادامه وپافشاری برحق،پاسخ داد وبا پیروزی خون برخشونت وکشتار ظالمانه پیروز شد.

بزرگداشت این امر عظیم بوسیله سینما با لفاظی و چراغانی و آیین‌های دیگر رخ نمی‌دهد، بلکه با فیلم‌های رمزگشای انقلاب اسلامی تا امروز و تصویرسازی چالش‌های بزرگ امر الهی علیه امر شیطانی که در زندگی یک فرد تا زندگی ملت ایران و ملل به‌پاخاسته رخ خواهد داد و بیان سینمایی مقاومت‌شان برای عدالت و زیبایی و نیکی و بیان حقیقت انقلاب با انواع گونه‌های سینمایی تداوم می‌یابد و با گفت‌وگوی علمی و عقلی اززاویه دید اسلامی درباره معنای توسعه سینما در سایه اسلام و درجمهوری اسلامی ثمر می‌دهد و ارج نهادن واقعی و سرور اتفاق می‌افتد.‌دیدگاه‌های توسعه سینما در ایران امروز گوناگون است و با گفت‌وگوی این دیدگاه‌ها حقیقت راه درست و تحول ساختی وضوح علمی می‌یابد. این راه‌حل‌ها وابسته به درک استراتژیک انقلاب و وضعیت اصلی ایران است. روی‌‌هم رفته دو دیدگاه منفی و مثبت و یک دیدگاه سانتریستی وجود دارد. دیدگاه میان‌نشین معتقد است انقلاب امری بزرگ برای رشد واقعی بوده اما ادامه با نگرش دینی ممکن نیست و باید مسیر مدرن اصیل را جایگزین نظم شبه مدرن کرد. این دیدگاه در سینما یعنی چه؟ 
   
رویکردها و دیدگاه‌ها
اول ببینیم حرف صاحبان این دیدگاه و اندیشمندان این راه‌حل نظیر بیژن عبدالکریمی چیست؟ این گروه منتقدان که خوب است جشنواره در حاشیه فضای گفت‌وگوهایی را پیرامون راه توسعه سینما برای‌شان فراهم کند، معتقدند: انتظار جامعه از انقلاب اسلامی و توقع و نیازهایش پاسخ نیافته است. علت چنین شکستی و این‌که خواست‌های ملت پاسخ نگرفته آن است که به سبب بی‌توجهی شناختی عامل اصلی و ریشه بحران جامعه ایران را نمی‌شناسند و ریشه وعلت ناکامی این نه سیاسی و نه فردی‌ است، نه مدیریتی، نه اخلاقی و نه امر روانشناسانه... بلکه بحران تقدیر جامعه شبه‌مدرن است که تاکنون نگذاشته مردم ما یک زندگی قرن بیستمی و قرن بیست و یکمی داشته باشند و توسعه بنیانی تحقق یابد. ما با یک ساختار تاریخی روبه‌رو هستیم و بدون تغییر ساختی، بحران رفع نمی‌شود. متأسفانه نه فرد و جریان دانشگاهی و نه روشنفکری و نه حوزوی و نه انقلاب اسلامی به این حقیقت دست نیافته‌اند که هنوز جامعه ما یک جامعه شبه مدرن است که بالذات دچار بحران است و نمی‌شود با این ساختار توقع تغییر جدی داشت و انتظار دارند با تغییرات جزیی و سخن نیکخواهانه و رؤیاها و ادعاهای بزرگ و نصایح اخلاقی و کار ناآگاهانه و خرده‌کاری جامعه را از فقر و ناکارآمدی و نظم رانتی و تبعیض و انواع بی‌نظمی و اغتشاش درآورند. در یک جامعه غیرطبیعی انتظار نتایج طبیعی، خود غیرطبیعی است. شبه مدرن غیرطبیعی است. در یک جامعه واقعا مدرن در بستر تاریخی به طور طبیعی نتایج حاصل می‌شود‌ اما جامعه شبه‌مدرن بالذات ضدتوسعه است. در جامعه شبه‌مدرن با یک دولت شبه‌مدرن نمی‌توان به خواست‌های مدرن دست یافت.ایشان معتقد است هم روشنفکران مخالف و هم نخبگان انقلابی مدافع انقلاب اسلامی آدرس غلط می‌دهند و مشکل را سیاسی می‌بینند. روشنفکران همان‌طور که در زمان طاغوت فکر می‌کردند با تغییر رژیم و ضدیت با نظام سیاسی همه مشکلات حل می‌شود، امروز هم همین موضع غلط را دارند. انقلابیون هم با بحث اصولگرا و اصلاح‌طلب و جریان سوم، باز دارند موضوع را صرفا سیاسی وانمود می‌کنند. اصولگراها و اصلاح‌طلبان هم فکر می‌کنند روش رقیب، سبب تداوم معضلات است‌ اما این بحث‌ها سطحی و اغواگر و سرکاری است. البته از دیدگاه من، آرمان‌گرایی انقلابی امر اصیل انسانی است؛ انسانی که آرمان ندارد از انسانیت اصیل فاصله دارد. نیروی انقلاب نفی ظلمات و ستم‌های قدرت است. انقلابیون ایران، حماس و حوثی‌ها آخرین نیروهای نفی در جهان هستند‌ اما این کافی نیست. با شهادت‌طلبی و روحیه انقلابی، نمی‌توان جامعه شبه‌مدرن را تغییر داد. من به انقلابی‌گری از نظر اخلاقی احترام می‌گذارم‌ اما تغییر نظام شبه‌مدرن به همراه روحیه نفی‌گری انقلابی به عقلانیت نو و ریشه‌یاب و ادراک ساختاری و شناخت راه‌حل اصیل نیازمند است. گفت‌وگو و همزبانی این نخبگان متفکر‌ و انقلابیون اهل عمل و ایثار، ایران را از بحران بزرگ نجات می‌دهد‌ وگرنه از دولت شبه‌مدرن هیچ کار جز تداوم بحران بر‌نمی‌آید.‌
   
گفتمان برای رسیدن به درک اصیل از توسعه
جامعه ما جامعه دو‌قطبی است و شکافی وجود دارد بین نیروی انقلاب که متکی به سنت است و بخش نوگرا. گفتمان انقلاب در برخورد با سوژه مدرن متاسفانه حذف شده است. باید این شکاف را برداشت و زبان بخش مدرن را درک کرد. اما روشنفکران به جای کمک در فضای مجازی نق زدند و با دامن زدن به بحران به نیروی اثبات‌گرای وضع سلطه غربگرایانه بدل شدند و برابر گفتمان انقلاب ایستادند. برای همین در ایران آنها نتوانستند تأثیر اجتماعی بگذارند. اگر درک درستی داشتند می‌کوشیدند وارد گفت‌وگوی مؤثر با انقلاب شوند و دو نیرو از قدرت نفی‌کننده انقلاب به نفع تحول ساختاری و گفتمان توسعه و خدمت به پیشرفت و نجات مردم ایران از بحران جامعه شبه‌مدرن و مشکلات گوناگونش سود جویند‌ و طبقه متوسط مدرن را به مهلکه نرانند. زیرا او تنها کانالی است که می‌تواند جامعه ما را به اقیانوس جامعه جهانی متصل کند اما متاسفانه هم نیروهای روشنفکری و هم نیروهای انقلابی به ستیز و انقلاب دامن زدند و تحول ساختاری و منافع اساسی مردم در این میان با خطر نابودی روبه‌روشد. باید به این شکاف نخبگان نوگرا و نخبگان انقلابی پایان داد. راه دیگری وجود ندارد. نه با آرمانگرایی انقلابی و سنت و فقه اصغر رساله و نه با سیاسی دیدن مشکل و ضدیت با رژیم سیاسی انقلابی می‌توان ایران را از توسعه‌نیافتگی و جامعه شبه‌مدرن نجات داد و نو کرد. جهان جز تقدیر مدرن واقعی شدن برای ترقی راهی ندارد و شکاف بین مدرن و انقلاب به تداوم پاسخ نیافتن خواست توسعه مردم ایران و معضلات فروپاشنده یاری می‌رساند که سودش به سلطه‌جویان جهانی و چپاولگران بین‌المللی و بقای جامعه شبه‌مدرن می‌رسد و عقل حکم می‌کند برای نفی ساختار شبه‌مدرن و برای توسعه ایران، شکاف دو بخش انقلابیون صدیق و نوگرایان متفکر با درک اصیل از توسعه پایان یابد.
   
انقلاب دینی در سینما
این درک از وضعیت جمهوری اسلامی، کاملا درخصوص سینما هم به همین نتیجه می‌رسد. نظام حاکم بر اداره سینما در ایران یک نظام شبه‌مدرن گرفتار بحران است و با تغییرات سطحی درمان نمی‌شود، باید تنها اداره دینی و نیز پیرامونی آن را رها کرد و نظمی نو، اصیل و مدرن آفرید. حقیقت آن است که جشنواره فجر باید پرچم گفت‌وگو را برافرازد و ضمنا موظف است از انقلاب دینی در سینما دفاع کند. زیرا تلاش برای مدرن کردن سینما یک آب در هاون کوبیدن است. مگر خود سینمای اصالتا مدرن غرب، از بحران رها شده؟ یا به کانون بحران مدرنیته و رهبری‌کننده فساد و نیست‌انگاری بدل گشته و بحران بزرگ جهانی را منتشر کرده است؟ 
البته وزارت فرهنگ و ارشاد و نهاد سازمان سینمایی آن در همه سال باید با جدیت و تلاش برای گفتمان سینمای دینی و نقد و گفت‌وگو پیرامون آن بکوشد اما هم فیلم، هم کنفرانس و سمینار و هم کارگاه‌های آموزشی در جشنواره فجر، حول این موضوع و روشنگری اذهان و جلب توجه می‌تواند نقش وسیعی ایفا نماید.بدیهی است که جشنواره فجر چه با محتوای فیلم‌ها و چه در جلسات حاشیه‌ای طی گفت‌وگو از گفتمان راه تحول بنیادین ساختار سینما، مدافع تحول با قطب نمای هدایت قرآن و هدایت خاندان نبوت و روایت معصومانه‌شان است. گفت‌وگوی آزاد به معنی بی‌طرفی صدای خود جشنواره به عنوان یک طرف گفت‌وگو نیست.هدف کشف حقیقت راه ایران که مایه خشنودی خدا باشد و حاکم کردن عقل بر نظم اجتماعی وتحول آن هدف والاست وابزارهای تحقق آن ازجمله گفت‌وگوی رسانه‌ای عالمان و روشنگری و راه‌حل حکمت‌آمیز و معقول باید گسترش یابد و راهنمایی ولی‌فقیه درخصوص آزاداندیشی و کشف بهترین راه رفع معضلات اساسی بنا به تفکر مضبوط وعالمانه باید اصل و فراتر ازدوره انتخابات وساختاری سازمان‌یافته در بطن جامعه ایران باشد.

تقابل با روحیه سلطه‌جوی غربی در سینما
اما مشکلات و تناقضات تفکر مخالف توسعه اسلامی کدام است؟ 
۱-این تفکر و این متفکران در امر توجه به ضرورت تحول ساختاری و نفی نظم حاکم شبه‌مدرن یک قرنی ایران از کودتای استعماری/انگلیسی و نوگرای۱۲۹۹ ومدرنیزاسیون رضا شاهی که تثبیت حاکمیتی راه توسعه شبه‌مدرن با محوریت منافع قدرت سلطه‌جوی چپاولچی غربی بوده و در سینما هم چنین عمل کرده، دچار اشتباه فاحش و متاسفانه دچار یک روش خویش‌ستایانه و سوبژکتیو هستند. تصورشان با نوعی توهم آمیخته و تاریخ اندیشه تحول ساختاری ایران را از خود آغاز می‌کنند و گذشته را حذف می‌کنند. البته این حرف نافی احترام به ایشان در مقام انسان‌های متفکر ایرانی نیست اما تنها بخشی از همه‌اند. حتی در حوزه گفت‌وگو از ساختار شبه‌مدرن ایران فراتر از امر صرفا سیاسی یا مدیریتی اینان نه‌تنها متفکران باورمند و توانا در دانایی و تشخیص نیستند بلکه در اشکال گوناگون و نیروهای مختلف این موضوع مطرح بوده و عمده اختلاف بر سر راه نفی ساختار شبه‌مدرن ایران است. فهرست مشعشعی از کسانی که برای اولین‌بار و سپس بعدها در زمان رضاشاه و محمدرضاشاه به اشکال گوناگون بیان موضوع یا بررسی مفصل آن طرح بحث کرده‌اند، وجود دارد. از ابتدایی‌ترین توجه تا بدیهیات ایده‌ها، طی زمان و انباشته‌شدن قدم‌به‌قدم فکر توسعه. این‌که این تحول ساختاری از تغییر رژیم سیاسی باید آغاز شود یا نه هیچ به معنای صرفا سیاسی‌دیدن ضرورت تحول نیست. و این‌که امروز کسانی بر دوش همه این چالش‌های یک‌قرنی و بیشتر و حتی آگاهی میرزای‌شیرازی و سیدجمال‌الدین اسدآبادی یا مراغه‌ای با رسایل علمای مشروطه مانند شیخ‌فضل‌ا... یا مدرس یا انقلابیون مشروطه همچون کرمانی، رفعت، بهار، خیابانی و پسیان یا فروغی و بازرگان و سبحانی و مصدق و کاشانی ایستاده‌اند که راه تحول سیاسی را گام نخست تحول ساختاری و ساختار مولد و غیرشبه‌مدرن می‌دانستند، این حقیقت را نفی نمی‌کند که نفی مطلق شناختی راه توسعه و نگاه غیرتطوری به این آگاهی تاریخی براساس تجربه و تفکر زیسته، برداشتی سوبژکتیو از مسأله فکر تغییر و توسعه است. من می‌خواهم بگویم کسانی چون آقای عبدالکریمی و شاگردان ایشان در سینما، مانند کیانیان، نه بر دوش این نیروهای توسعه‌اندیش بلکه حتی بر دوش تفکر ایرانی‌ها و مبارزه ایدئولوژیک درون‌حزبی گروه‌های چپ و رادیکال و حتی معاند با تفکر استالینی درباره ساختار پیرامونی ایران ایستاده است و انحراف و خامی و حتی تقلیدی بودن این راه‌ها به معنی حذف تفکری غلط نیست که در لابه‌لای آن نکاتی قابل تأمل وجود داشته است. غلط‌بودن اندیشه‌ها، بیانگر صحت ‌اندیشه و خلق‌الساعه بودن فکر تغییر ساختاری نیست. یا اتکا به تحول سیاسی یا اقتصادی در افکار عنایت، احمد اشرف و بشیریه و پاکدامن و هما ناطق و قوام و... یعنی در اندیشه اساتید سیاست و اقتصاد و تاریخ و حقوق حتی در روشنفکران معاند اپوزیسیون خارج از کشور دلیلی بر بی‌توجهی به نفی ساختار شبه‌مدرن نیست، هرچند که بسیاری ضمن درک ساختار شبه‌مدرن و پیرامونی اساسا قائل به راه دیگر نبوده و راه توسعه را دروضعیت تشکیل عالم مدرن و کشورهای پیشرو در توسعه همین الگو می‌دانند و تغییر را از این طریق مقدور می‌شمرند و غیر از این را اوهام و بازی روشنفکران ذهنی انگار و لفاظی فلسفه‌مآب می‌شمارند و در سینما هم همین رویکرد است که به ستایش پیروی از هالیوود و سینمای آمریکا می‌پردازد اما باز می‌گویم موضوع مهم، تعریف جایگاه و معنا و راه درست و واقع‌گرایانه این تحول است. تحول در زیر سایه مدرنیته یک وهم و فکر سوبژکتیو است. پیشرفت برای ما تنها با اسلام و انقلاب عظیم اسلامی ونیروی عظیم ومؤمنانه مقاومتش واقعی خواهد شد.

احمد میراحسان - گروه فرهنگ و رسانه