روز دوم، شاید بهترین روز باشد
پس ازچیدمان جدول نمایش فیلمها درخانه جشنواره، غالبا حساب ویژهای برای روز دوم باز کرده بودند تا حدی که برخی میگفتند بعد از نمایش فیلمهای روز جمعه تقریبا جشنواره تمام است اما هرسه فیلم پرسروصدای پیشتر از این، درحد انتظارها ظاهر نشدند ولی در مجموع روز خوبی بود.
قمارخانه سودآور؛ «تمساح خونی»
بزن و بکوب و تعقیب و گریز بالیوودی و نه در گونه استاندارد «گایریچی»، همه فیلم «تمساح خونی» ساخته جواد عزتی است. البته در گرایش کمدیاش، بالاخره خنده هم میگیرد، رویکردی در ژانر که گیشه را به نفع سازندگان فیلم رونق خواهد بخشید. اگر قرار باشد بین عزتی کارگردان و جواد بازیگر امتیازبندی کنیم، همچنان حضور عزتی در مقام بازیگر غالب است. درواقع کارگردانی هم زیر سایه بازیگری است. اینکه عزتی فرمول ثابتی در اندام و بیان و میمیک دارد و از آثارش، بهخصوص «دردسر عظیم» میآید، قاعدتا اشکالی ندارد و حتی حفظ ویژگیهایی که مورد پسند قرار گرفته میتواند همواره در سینما کار کند که در همین فیلم هم جواب داده است اما در بقیه اجزای کار همه چیز کهنه است؛ از قابهای شکستهبسته تا میزانسنهای بیخودی شلوغ و... .مگر قمارخانه که علیرغم تمام جعلیات و اغراقهای اجراییاش با موسیقی پرحجم متال و... در این حد و میزانسن، برای اولین بار است که در سینمای پس از انقلاب وارد قصه و درام شده است؟ تا آنجا که تیتراژ هم با المانهای قمارخانه طراحی شده است (یکجور تابوشکنی). کست بازیگری پرتعداد فیلم بهجز چهار نفرشان، بقیه بلااستفاده یا بهتر اینکه اغلبشان آکسسوار صحنه هستند. عباس جمشیدیفرزیادی اغراق میکند وباعث خلط درشیمی بین خود وعزتی میشود. ولی سرآمد فرعیها، سعید آقاخانی است.اوبهدرستی قهرمان اصلی وسوار بربقیه، یکتنه اتمسفر صحنه رابالا میکشد.
یکی بود یکی نبود خوابآور؛ «تابستان همان سال»
فیلم «تابستان همان سال» ساخته محمود کلاری، فیلمبردار استخوانخردکرده سینمای ایران است. از نام فیلم پیداست که با اثری نوستالژیک طرفیم. در اینکه فیلم خوب یعنی قصه خوب داشتن شکی نیست، اما حتی قصه خوب و عالی هم نهایتا متنی ادبی یا رادیویی بیش نیست، پس برای تبدیل به فیلم خوب مؤلفههای قدرتمند دیگری نیز لازم است تا به دل بنشیند و ماندگار شود. تابستان همان سال در قالبی قصهگوی شاهپیرنگ است، قصههایی که با یکی بود یکی نبود شروع شده و ادامه مییابد. داشتن نریشن هم بر این قصهگو بودن تصریح دارد. فیلم کلاری علاوه بر قصه، طراحی صحنه و لباس خوبی هم دارد، در عین اینکه از فیلمبرداری قابلقبول با رنگآمیزی خاطرهسازی و قابهای ناشی از دوربین باوقار هم جزو قوتهای اثر است، اما همه اینها وقتی کنش و ریتم و نقاط عطف پیشبرندهای در کار نباشد، ضعفش غالب میشود. درواقع فیلم کلاری اصلا شروع نمیشود و کاملا در عرض متوقف است. بازیهای معمولی هم مضاف بر قضیه است. شاید بتوان بازی رایان سرلک (پسربچه) را جدیتر پذیرفت. مهران مدیری گریمش متفاوت است وگرنه اکت و تحرک متفاوتی از او نمیبینیم. زنها، یعنی سمیرا حسنپور و فریبا نادری در فضای سرد و میزانسنهای ایستا، یخزدهاند.
جلوتر از «علفزار»؛ «بیبدن»
فیلم «بیبدن» ساخته مرتضی علیزاده در راستای «علفزار» فیلم اول نویسنده بیبدن، یعنی کاظم دانشی ساخته و پرداخته شده است. خوبی دانشی این است که در جزئیات پروندههای جنایی/ قضایی تسلط یافته و به تعبیری اینکاره شده است. فیلم علیزاده در ساختار از فیلم علفزار پیروی میکند، یعنی افتتاحیهای که ربط مستقیمی با داستان اصلی ندارد اما سوسپانس را میکارد و تا آخر هم بر تاروپود اثر جاری است. قصه براساس ماجرایی واقعی است و این یعنی داستان لو رفته اما بلدی تیم در رویکرد فرمیک باعث شده تا مخاطب کار را دنبال کند. ویژگی فیلم در موضوع قصاص، شاید برای اولین بار است که همذاتپنداری دوار است و میان قاتل و مقتول میچرخد اما وجه غالب همدردی تماشاگر با خانواده مقتول است و بعضا دادگاه ذهن مخاطب، حق را به مقتول میدهد. فضای کلی دلهرهآور در تکنیک متوقف نمیشود تا فرازهایی که وارد پروسه افشاگری اجتماعی و نقد هیجانات فضای مجازی هم میشود.
محمدتقی فهیم - گروه فرهنگ و هنربزن و بکوب و تعقیب و گریز بالیوودی و نه در گونه استاندارد «گایریچی»، همه فیلم «تمساح خونی» ساخته جواد عزتی است. البته در گرایش کمدیاش، بالاخره خنده هم میگیرد، رویکردی در ژانر که گیشه را به نفع سازندگان فیلم رونق خواهد بخشید. اگر قرار باشد بین عزتی کارگردان و جواد بازیگر امتیازبندی کنیم، همچنان حضور عزتی در مقام بازیگر غالب است. درواقع کارگردانی هم زیر سایه بازیگری است. اینکه عزتی فرمول ثابتی در اندام و بیان و میمیک دارد و از آثارش، بهخصوص «دردسر عظیم» میآید، قاعدتا اشکالی ندارد و حتی حفظ ویژگیهایی که مورد پسند قرار گرفته میتواند همواره در سینما کار کند که در همین فیلم هم جواب داده است اما در بقیه اجزای کار همه چیز کهنه است؛ از قابهای شکستهبسته تا میزانسنهای بیخودی شلوغ و... .مگر قمارخانه که علیرغم تمام جعلیات و اغراقهای اجراییاش با موسیقی پرحجم متال و... در این حد و میزانسن، برای اولین بار است که در سینمای پس از انقلاب وارد قصه و درام شده است؟ تا آنجا که تیتراژ هم با المانهای قمارخانه طراحی شده است (یکجور تابوشکنی). کست بازیگری پرتعداد فیلم بهجز چهار نفرشان، بقیه بلااستفاده یا بهتر اینکه اغلبشان آکسسوار صحنه هستند. عباس جمشیدیفرزیادی اغراق میکند وباعث خلط درشیمی بین خود وعزتی میشود. ولی سرآمد فرعیها، سعید آقاخانی است.اوبهدرستی قهرمان اصلی وسوار بربقیه، یکتنه اتمسفر صحنه رابالا میکشد.
یکی بود یکی نبود خوابآور؛ «تابستان همان سال»
فیلم «تابستان همان سال» ساخته محمود کلاری، فیلمبردار استخوانخردکرده سینمای ایران است. از نام فیلم پیداست که با اثری نوستالژیک طرفیم. در اینکه فیلم خوب یعنی قصه خوب داشتن شکی نیست، اما حتی قصه خوب و عالی هم نهایتا متنی ادبی یا رادیویی بیش نیست، پس برای تبدیل به فیلم خوب مؤلفههای قدرتمند دیگری نیز لازم است تا به دل بنشیند و ماندگار شود. تابستان همان سال در قالبی قصهگوی شاهپیرنگ است، قصههایی که با یکی بود یکی نبود شروع شده و ادامه مییابد. داشتن نریشن هم بر این قصهگو بودن تصریح دارد. فیلم کلاری علاوه بر قصه، طراحی صحنه و لباس خوبی هم دارد، در عین اینکه از فیلمبرداری قابلقبول با رنگآمیزی خاطرهسازی و قابهای ناشی از دوربین باوقار هم جزو قوتهای اثر است، اما همه اینها وقتی کنش و ریتم و نقاط عطف پیشبرندهای در کار نباشد، ضعفش غالب میشود. درواقع فیلم کلاری اصلا شروع نمیشود و کاملا در عرض متوقف است. بازیهای معمولی هم مضاف بر قضیه است. شاید بتوان بازی رایان سرلک (پسربچه) را جدیتر پذیرفت. مهران مدیری گریمش متفاوت است وگرنه اکت و تحرک متفاوتی از او نمیبینیم. زنها، یعنی سمیرا حسنپور و فریبا نادری در فضای سرد و میزانسنهای ایستا، یخزدهاند.
جلوتر از «علفزار»؛ «بیبدن»
فیلم «بیبدن» ساخته مرتضی علیزاده در راستای «علفزار» فیلم اول نویسنده بیبدن، یعنی کاظم دانشی ساخته و پرداخته شده است. خوبی دانشی این است که در جزئیات پروندههای جنایی/ قضایی تسلط یافته و به تعبیری اینکاره شده است. فیلم علیزاده در ساختار از فیلم علفزار پیروی میکند، یعنی افتتاحیهای که ربط مستقیمی با داستان اصلی ندارد اما سوسپانس را میکارد و تا آخر هم بر تاروپود اثر جاری است. قصه براساس ماجرایی واقعی است و این یعنی داستان لو رفته اما بلدی تیم در رویکرد فرمیک باعث شده تا مخاطب کار را دنبال کند. ویژگی فیلم در موضوع قصاص، شاید برای اولین بار است که همذاتپنداری دوار است و میان قاتل و مقتول میچرخد اما وجه غالب همدردی تماشاگر با خانواده مقتول است و بعضا دادگاه ذهن مخاطب، حق را به مقتول میدهد. فضای کلی دلهرهآور در تکنیک متوقف نمیشود تا فرازهایی که وارد پروسه افشاگری اجتماعی و نقد هیجانات فضای مجازی هم میشود.




