ایدهای نو برای ادای دین به مادران شهدای جاویدالاثر
با توجه به افزایش کمی و کیفی آثار دفاعمقدس در سینمای چند سال اخیر و تولید و نمایش آثار موفقی همچون «تنگه ابوقریب» و «موقعیت مهدی» به نظر میرسد یک بار دیگر بهدرستی توقع از سینماگرانی که در ژانر دفاعمقدس فعالیت میکنند بالا رفته و به همین نسبت هم بهویژه فیلمسازان جوانی که تجربه اولشان را در گونه دفاعمقدس جلوی دوربین میبرند باید بیش از گذشته روی انتخاب مضمونهای تازه و بدیع، انتخاب قالب مناسب و ساختار روایی متناسب با مضمون تمرکز و حساسیت داشته باشند.
«پرواز ۱۷۵» بهعنوان تجربه اول یک فیلمساز جوان سعی میکند موضوعی نو و بدیع را دستمایه قرار دهد و ضمن اینکه نگاه تازهای به موضوع شهدای غواص دارد، درواقع ادای دینی است به مادران شهدای جاویدالاثر که سالهاست منتظر بازگشت فرزندانشان هستند. اگرچه فیلمساز در انتخاب مضمون موفق است اما ساختار روایی یک فیلم بلند سینمایی نیازمند ملزوماتی است که ناگزیر باید جدی گرفته شود. مضمونی که برای پرواز ۱۷۵ انتخاب شده بهدلیل فضا و فرم ویژهای که دارد بیشتر مناسب فیلم کوتاه است. همچنان که پیشنهاد اولیه سوژه به فیلمساز هم برای ساختن فیلم کوتاه بوده است. اینکه مادر یکی از شهدای جاویدالاثر از طریق یادگاری از او، محل شهادتش را پیدا میکند و اصرار برای یافتن بقایای پیکر فرزندش ندارد، موضوع نو و درخور تاملی است که میتوانست در قالب فیلم کوتاه ضرباهنگ و تاثیر بیشتری هم داشته باشد؛ اما فیلمساز با آگاهی از همین ویژگی سعی میکند با اضافهکردن شخصیتها و اتفاقات فرعی، ملزومات ساختن فیلمی بلند براساس این ایده را فراهم کند. اضافهشدن شخصیت حاجمحمد بهعنوان یک جانباز اعصاب و روان به متن قصه برای پیشبرد خط روایی اثر ایده مناسبی است، اما پرداختن به موضوع رفتار تبلیغاتی نامزد انتخابات در آسایشگاه جانبازان، نوعی نگاه ژورنالیستی به موضوع سوءاستفاده از حضور در کنار جانبازان است که میتوانست جایی در متن اثر نداشته باشد.فیلم برای باوراندن اتفاق ماورایی خود به مخاطب سراغ سادهسازی شخصیتها و وقایع پیرامونشان رفته و به همین دلیل منطق رواییاش تا اندازهای برای مخاطب جامیافتد. پیداشدن انگشتر شهید در شکم یک ماهی، فروختهشدنش در بازار و رسیدن آن به دست حاجمحمد، فرمانده یک گروه غواص که در آسایشگاه اعصاب و روان بستری است، باعث میشود که مخاطب با یکی دیگر از شخصیتهای دفاعمقدس آشنا شود. دراینجا حاجمحمد فقط یک شخصیت فرعی نیست که صرفا یکی از حلقههای اتصال سرنوشت انگشتر شهید را شکل دهد. حضور او پیش از آنکه نقطه شروع و موتور محرکهای برای آغاز سفر انگشتر بهسوی مقصد واقعیاش باشد، زمینهساز آغاز پروازی است که او معتقد است از آنجا مانده و حالا انگشتر پیش از آنکه بهواسطه یک پدر شهید به خانه مادر شهید صاحب انگشتر برسد، نقش دیگری هم ایفا میکند. رسیدن انگشتر به دست یک دلال دارو اگرچه به نوعی یادآور نقد ژورنالیستی موضوع سوءاستفاده نامزدهای انتخابات از حضور در آسایشگاه جانبازان است، ولی درواقع در خدمت همان سادهسازی وقایع پیرامونی یک اتفاق بهظاهر ماورایی است و زمانی که انگشتر به دست میوهفروشی که پدر شهید است میرسد، زمینه مناسبی برای طراحی ایستگاه پایانی سفر انگشتر فراهم میشود. حالا دیگر وقتی مادر شهید تصویری از فرزندش را در کنار حوض میبیند که انگشتر در آن افتاده، پایان این اتفاق معجزهگونه منطق روایی ویژه خودش را پیدا میکند و میتوان آن را در کنار همه اتفاقهای پیوسته موجود در منطق فیلمنامه پذیرفت.فیلمساز آگاهانه از رفتن سراغ تلاش مادر شهید برای پیداکردن بقایای پیکر فرزندش دربستر هورخودداری وفقط به حضورمادر درقایق وگفتوگو با فرزند شهیدش بسنده میکند واز جاذبههای بصری و روایی آن چشم میپوشد. او انگشتر راهم به هور برمیگرداند تاهنوز در نقش مادری منتظر با تصویری از فرزند شهیدش روزگار بگذراند.




