قصه صورتهایی که با سیلی سرخ میشود
مادرم همیشه میگوید آدمهای آبرودار فقرشان رافریاد نمیزنندو صورتشان رابا سیلی سرخ نگه میدارند.این سرخ نگه داشتن صورت با سیلی حکایت همان سختیهایی است که زندگی توام با فقر و نداری میتواند به همراه داشته باشد و صبوری و تلاش برای جور کردن دخل و خرج زندگی بدون آنکه بخواهی دستت را جلوی دیگری دراز کنی.
اما زندگی است دیگر و بالا و پایین دارد و گاهی وقتها روی خوش آن با آدمها همراه نیست. اصلا انگار خدا روزی بعضی آدمها را در مال و اموال برخی دیگر قرار داده و این راهی است برای آزمایش هر دوی این گروهها. به همین خاطر است که در اسلام قوانین مالی متعددی همچون خمس و زکات گذاشته شده وعلاوه بر اینها با هبه، صدقه و نیکوکاری سفارش ویژهای شده است. با انجام کارهای خیر و کمک به دیگران هم روح و روان ما به آرامش میرسدومراحل انسانیت و ارتقای روحی را طی میکنیم و هم موجب میشویم تا افراد نیازمند و آسیبدیده مشکلاتشان حل شود واز این مسیرجامعهای سلامتتر وآگاهتر شکل میگیرد. درواقع اگر بخواهیم کمی موشکافانهتر به موضوع نگاه کنیم، اصلیترین خروجی نیکوکاری ما به خودمان بازمیگردد و با کمک به افراد نیازمند، فقیر و آسیبدیده به خروج آنها از چرخه آسیبهای اجتماعی و داشتن جامعهای بهتر وسالمتر کمک میکنیم. در این میان اما باید نیازمندان واقعی و آبرودار را شناسایی کرد وبه یاری آنها شتافت درغیراین صورت درهیاهوی افرادی که میخواهند ازاحساسات ما سوءاستفاده کنند، نیازمندان واقعی از دریافت کمک بازمیمانند.
شیرین بصیری- چاردیواری



