سینما؛ بیعشق هرگز!؟
سینما عشق میخواهد. باید عاشق سینما بود تا سینمایی باشد. بله از قدیم اینجوری بوده است. حتی دربین تهیهکنندهها هم صحبت از عشق بوده است. یعنی قبل از پول باید عاشق سینما میبودید. در دنیای سینما چیزی تحت عنوان «سینهفیل» داریم. «عشق فیلم». درباره این طرفداران جدی سینما، فیلمهای زیادی ساخته شده است.
مثلا خیابان «ارباب جمشید» قدیم محل تجمع دفاتر و عشق فیلمها بود. عشق فیلمها حکایتشان از طرفداران و علاقه مندان سینما جداست . عشق فیلمها ذوب در سینما هستند تا حدی که برای حضور در یک پلان فیلم حاضرند سرمایه مادی و معنوی خود را خرج کنند. قرار نیست در اینجا درباره عشق فیلمها بنویسم یا تحلیل کنم که این جریان در کدام محدوده ارزشها و ضد ارزشها میگنجند. ولی به شدت معتقدم سینما به تهیهکنندگانی که عاشق سینما باشند، احتیاج دارد. سرمایه سالاری و پول قلمبه به جیب زدن، در اغلب موارد جای عشق به سینما را گرفته است. دیگر از تهیهکنندهای که شب و روزش را صرف مثلا جستوجو و پیدا کردن آرتیست جدید کند، خبری نیست. مانند مرحوم خاچیکیان. او به کنار زمینهای ورزشی میرفت تا چهره جذاب و درعین حال توانا و منعطف در ایفای نقش پیدا کند. از فردین تا فیروز ، از ناصر تا رفیع، از وثوقی تا جلال، از بیک تا حسینگیل، سرکوب، صفاییپور و اغلب نقش مکملهای اکشکار و صد البته کاریزماتیک محصول تلاش شبانهروزی تهیهکنندگان عشق فیلم بود. قبل از ایران، در سینمای جهان نیز همین مسیر طی شده بود و نیز هنوز ادامه دارد. اغلب تهیهکنندگان سینمای اینروزگار ایران در دفاترشان نشستهاند. منتظر یا به امید دلالان. شاید باورش سخت باشد که بدانید تهیهکنندگانی داریم که حتی یک رمان و تاریخ نخواندهاند (قابل اغماض است!) اما سالی یک تئاتر هم نمیبینند تا بدانند که چقدر جوان با شمایل سینمایی مستعد داریم. تهیهکنندگان سینمای ایران به چند دسته و گروه و طیف فکری تقسیم میشوند (منظور تقسیم صنفی /تشکیلاتی موجود نیست) . خب تکلیف تهیهکنندگان ارگانی که روشن است. آنها به دنبال طرح و سناریوییاند تا دربین مدیران خریدار داشته باشد. بعد از پیدا شدن متنی با رویکرد مدیرپسند! در نوبت تصویب طرح و برآورد، شب و روزشان به دعا و بعضا لابی، ارتباط و ... سپری میشود. به محض اعلام تصویب از سوی یک نهاد، شروع به چرتکه انداختن میکنند تا ببینند به چند نهاد دیگر نیاز دارند تا برای بیکاری دوران قبل و بعد فیلم چیزی ته جیبشان بماند. اینان غالبا مدیریت میشوند. حتی برای ایفای نقش فیلمشان هم دستورپذیرند. در تمام اجزای تشکیلدهنده فیلم، بیش از هر پارامتری، جلب نظر مدیر و ارگان مربوطه مهم است. البته دربین این جریان بعضا تهیهکنندگان اهل فکر و متعهد به مخاطب و موضوعات استراتژیک هم پیدا میشود. اما کمتر تهیهکنندهای به فکر تامین کاسه اسلام و مردم (مخاطب) است. گروهی داریم که تهیهکننده/کارگرداناند . غالبا اینها در هیچکدام تخصص ندارند. بیشتر پستهای فیلمشان را هم خانوادگی انجام میدهند و دیده شده که برای تامین سرمایه از جلب مشارکت دولتی/ارگانی تا نقش فروشی هم پیشه میکنند تا همه سود فیلم، یکجا به حساب خودشان برود و نیز جریانی ضعیف که اساسا سینما را برای منظورهای دیگر از جمله سیاستپیشگی میخواهند لذا تکلیف آنها هم روشن است، اما دراین بحث جایی ندارند، چون وظیفهشان حصول به منظورهای غیر سینمایی است. بنابراین، حرف اصلی درباره تهیهکنندگانی است که با پول خودشان فیلم میسازند و چون برای پسانداز و جور کردن سرمایه عرق ریختهاند، برای بازگشت آن هم دچار چالش جدی با ویژگیهایی از ساخت فیلم هستند که در درجه اول تماشاگر از آن لذت ببرد. این جریان به شدت عشق سینما است یا باید باشد. بهرغم خطر گسترش ابتذال ازاینسو، ولی سینمای پرمخاطب از دل این جریان بسط و گسترش یافته و خواهد یافت. به نظرم برخلاف ادعای برخی آدمها و جریانات فکری/سیاسی، شرایط برای فعالیت و مشارکت بیشتر تهیهکنندگان عشق فیلم مهیا شده است که هفته آینده دراین باره خواهم نوشت.
محمدتقی فهیم - منتقد سینما



