با سالخوردگان چه باید کرد؟
با آدمهای سالخورده چه باید کرد؟ با پدر و مادرها و پدربزرگها و مادربزرگهایی که نمیتوانند از عهده زندگی مدرن برآیند و از رفتارها و عواطف منسوخ دل نمیکنند، چطور باید تا کرد؟ درواقع امر، وقتی خود ما پیر شویم، کودکان خود ما چه برخوردی با ما خواهند داشت؟ به ما احترام خواهند گذاشت و با ما مهربان خواهند بود؟
آیا میتوانیم درک و دریافت آنها از جهان را بفهمیم و آیا آنها با درک و دریافت ما از جهان همدلی خواهند داشت؟ پیشرفتهای فناورانه قرن اخیر توأمان رهاییبخش و هولناک بوده است. امیدی که به این پیشرفتها میرفت، خاصه بعد از جنگ جهانی دوم و بهواسطه موج پیشرونده مدرنیسم انساندوستانه، بدیلی ارائه میداد برای بیم و نفرتی که جنگ پراکنده بود و ترسی که احتمال نابودی توسط بمب اتمی به آن دامن میزد. علم پزشکی، کشاورزی، تولید صنعتی، آموزشوپرورش، سیر و سفر، شرایط کار، دسترسی آسان به لوازم خانگی، تنوع گسترده تفریح و سرگرمی،اعتقاد به نظامهای ایدئولوژیکی که وعده توزیع مجددوعدالت میدادند؛اینها انواع نوشداروهایی بودند که برای وضع بحرانی بشر ارائه میشدند. آنجا که سیاهی بود، امید روشنی هم میرفت. یا دستکم آن مقدار روشنی که حواس ما را از سیاهی پرت کند. رمان ترانه ایزا درباره چنین جهانی و چنین حالوهوایی است.
نویسنده: ماگدا سابو
مترجم: نگار شاطریان
نشر: بیدگل
سال انتشار: 1400
نویسنده: ماگدا سابو
مترجم: نگار شاطریان
نشر: بیدگل
سال انتشار: 1400




