جمکران و مهمانانی که قرار است صاحبخانه شوند
«محمدرضا تازه به گردان ما آمده بود. شده بود بیسیم چی خودم. گذاشتمش مسئول دسته. بعد از چند روز که کارش را دیدم، گفتم محمد باید معاون گروهان شوی.زیر بار نمیرفت. گفت: به شرطی قبول میکنم که سه شنبهها تا عصر چهارشنبه کاری به کارم نداشته باشی. قبول کردم. بعد از مدتی میخواستم فرمانده گروهانش کنم.
واسطه آورد که زیر بار نرود؛ اما قبول نکردم. آخرش گفت با همان شرط قبلی. پا پیچش شدم که باید بگویی کجا میروی؟ گفت: تا زندهام به کسی نگو. میروم زیارت مسجد جمکران. ۹۰۰ کیلومتر را هر هفته از دارخوین تا جمکران، عاشقانه طی میکرد. یک بار همراهش رفتم. نیمه شب دیدم سرش را به شیشه گذاشته و مشغول نافله اشکی است. در مسیر برگشت میگفت: یک بار برای رسیدن به جمکران ۱۴ماشین عوض کردم تا به جمکران رسیدم. تا رسیدم نماز را خواندم و سریع برگشتم.» این خاطره را سردار علی مسجدیان میگوید. اسم شهید محمدرضا تورجیزاده برایش با ارادت به مسجد جمکران عجین شده است.۱۰۷۲ سال از عمر مسجد جمکران میگذرد. در این سالها مسجد جمکران شهدای زیادی را به خود دیده است. از سردار سلیمانی گرفته تا ابومهدی المهندس و حججی. چلهنشینهایی که برات شهادتشان را در مسجد جمکران گرفتند.
شهید بیسری که گره کارش در مسجد جمکران باز شد
شهید حججی بعد ازچلهنشینی در جمکران برای مادرش نوشت:«چهل هفته به مسجد مقدس جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم؛ تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است، تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم.»
با اشاره آقا(عج)، شهادت خصوصی نصیبش شد
معمولا سربازان برای رفتن به میدان از فرمانده اذن میگیرند. ولی این سربازان در تمام زندگیشان هم به دنبال رضایت فرمانده بودند. حاج حسین یکتا درخاطراتش ازشهیدجعفر میانجی میگوید:«جعفر، انسی ویژه با امام زمان داشت. مواقعی هم که با همدیگر میرفتیم جمکران، سرش را روی شیشه اتوبوس میگذاشت ودرخودش بود. یک شب درحسینیه مراغه بودیم. حال جعفر منقلب بود. بعدها برایم گفت که در میان خواب و بیداری امام زمان(عج) را دیده که داخل حسینیه آمده است: «از نور و شکوهشان توان بلند شدن نداشتم. حضرت در میان رزمندهها راه میرفت و روی آنهایی که از سرما کز کرده بودند پتو میکشید. عطری آسمانی در فضای حسینیه به مشامم میخورد که نظیر آن را در جایی احساس نکرده بودم.» اینها فقط تعداد کمی از خیل شهدایی هستند که در مسجد جمکران با ارادت به امام زمان به آرزویشان رسیدند. ولی جمکران میزبان دو مهمان شده است که با بقیه فرق دارند. بعد از سی و هشت سال آمدهاند که بمانند؛ برای همیشه. حالا به نوعی خودشان درجمکران صاحبخانه میشوند. صاحب «خانه ابدی». یکی از شلمچه میآید و دیگری از چنگوله.تا آخر دنیا، هرکس که برای زیارت مسجد جمکران برود، در ورودی مسجد که قرار میگیرد، قبل از اینکه اذن دخول بخواندچشمش به خانه این دو شهید میافتد. مسیری که این شهدای گمنام از کربلای ایران تا جمکران طی کردند، در ظاهر یک مسیر نمادین ولی در واقع یک سیر حقیقی و مسیر واقعی تاریخ عصر ظهور هست.
لعیا بغدادی | خبرنگار
شهید بیسری که گره کارش در مسجد جمکران باز شد
شهید حججی بعد ازچلهنشینی در جمکران برای مادرش نوشت:«چهل هفته به مسجد مقدس جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم؛ تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است، تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم.»
با اشاره آقا(عج)، شهادت خصوصی نصیبش شد
معمولا سربازان برای رفتن به میدان از فرمانده اذن میگیرند. ولی این سربازان در تمام زندگیشان هم به دنبال رضایت فرمانده بودند. حاج حسین یکتا درخاطراتش ازشهیدجعفر میانجی میگوید:«جعفر، انسی ویژه با امام زمان داشت. مواقعی هم که با همدیگر میرفتیم جمکران، سرش را روی شیشه اتوبوس میگذاشت ودرخودش بود. یک شب درحسینیه مراغه بودیم. حال جعفر منقلب بود. بعدها برایم گفت که در میان خواب و بیداری امام زمان(عج) را دیده که داخل حسینیه آمده است: «از نور و شکوهشان توان بلند شدن نداشتم. حضرت در میان رزمندهها راه میرفت و روی آنهایی که از سرما کز کرده بودند پتو میکشید. عطری آسمانی در فضای حسینیه به مشامم میخورد که نظیر آن را در جایی احساس نکرده بودم.» اینها فقط تعداد کمی از خیل شهدایی هستند که در مسجد جمکران با ارادت به امام زمان به آرزویشان رسیدند. ولی جمکران میزبان دو مهمان شده است که با بقیه فرق دارند. بعد از سی و هشت سال آمدهاند که بمانند؛ برای همیشه. حالا به نوعی خودشان درجمکران صاحبخانه میشوند. صاحب «خانه ابدی». یکی از شلمچه میآید و دیگری از چنگوله.تا آخر دنیا، هرکس که برای زیارت مسجد جمکران برود، در ورودی مسجد که قرار میگیرد، قبل از اینکه اذن دخول بخواندچشمش به خانه این دو شهید میافتد. مسیری که این شهدای گمنام از کربلای ایران تا جمکران طی کردند، در ظاهر یک مسیر نمادین ولی در واقع یک سیر حقیقی و مسیر واقعی تاریخ عصر ظهور هست.
لعیا بغدادی | خبرنگار




