فلسفه در خواب

فلسفه در خواب

«مردی که خواب است»، با زبانی شاعرانه و روایتی سیال میان خواب و بیداری، به بیان تجربه‌ای از بیخ و بن فلسفی می‌پردازد.

شخصیت اصلی، که در سراسر داستان «تو» خطاب شده، در دانشگاه سوربن جامعه‌شناسی می‌خواند تا این‌که روزی تصمیم می‌گیرد سرِ جلسه امتحان حاضر نشود و درسش را نیمه‌کاره بگذارد. این تصمیم ناگهانی سلسله‌جنبان رشته‌ای از تصمیم‌ها می‌شود که همگی یک ایده را تعقیب می‌کند: گسست مطلق از جهان و بی‌اعتنایی محض به آدم‌ها و پیشامدها اما تا کجا می‌توان به همگان «نه» گفت؟ تا کِی می‌توان خود را از دنیا و مافیها برکنار داشت؟ و تبعات چنین انزوای سرسختانه‌ای چیست؟ جمله‌ای از فریدریش نیچه را شاید بتوان پاسخی دانست به این پرسش‌‌ها و تفسیری موجز بر این داستان، آنجا که فیلسوف آلمانی می‌گوید: «اگر دیرزمانی به مغاک نگاه کنی، مغاک نیز به تو نگاه می‌کند.» رمان فرانسوی در نیمه دوم قرن بیستم چند چهره برجسته به خود دید. یکی از این چهره‌ها بی‌تردید ژرژ پرک است. پرک با نخستین کتاب منتشرشده‌اش «چیزها» در سال ۱۹۶۵ به شهرت رسید.