نسخه Pdf

مصیبت شیرین

مصیبت شیرین

تقدیم به روح پدر عزیزم  پدر بودن از آن مصائب شیرینی است که تجربه‌اش آنچنان بار سنگینی روی دوش خواهدبود که توان و قدرتی از کوه می‌خواهد و درعین حال آنچنان به مانند قند وحلوا به کامی شیرین دردهان آدمی، طعم می‌اندازد که دل‌کندن ازآن غیرممکن است.

پدر، همان رفیق غایب اما همیشه همراه آدمی است؛همان که بند دلش به قلب ما وصله شده است و تنها آرزوی زندگی‌اش، سعادت فرزند است.  عجیب است که خودت باشی وهزار آرزو،هزار باده ناخورده در پیاله عمرت داری اما تنها آرزویت، تنها نقطه وصالت به آسمان، بشود خوشبختی موجود دیگری که فرزند نام دارد.  روزی روزگاری اگر پدری باشم، آرزو دارم در قلب فرزندم جای بگیرم؛ آنچنان که درهرزخمی که می‌خوردودرهربغضی که درگلو قورت می‌دهد،بداندمردی تاپای جان، پشتوانه و همراه اوست؛مردی که گریه و خنده‌اش، وابسته به احوال اوست.این‌که عاقبت هر پسری این است که پدری شود و خود را فدای خانواده کند، قانونی نانوشته است که بشر از نقطه آغاز تابه‌حال پیرو آن بوده وبسیاری آن رابه غریزه نسبت داده‌اند اما عاشقان این عالم می‌دانندکه فدا کردن خود، نشأت‌گرفته از عشق است؛ عشقی که در قلب سنگی بی‌رحم‌ترین مردان عالم هم جوانه زده و باعث می‌شود حتی بدترین مردان تاریخ هم وقتی پدر می‌شوند، دوست‌داشتنی باشند. دنیا آن‌قدر کوچک است و گذرا که ممکن است در آینده، فرزندم این متن را بخواند؛ آرزو دارم که با خواندن تک‌تک کلماتش، به نیکی به‌یاد من بیفتد، چه باشم و چه نباشم، در یاد اوست که من به حقیقت و راستی، زنده و پاینده خواهم بود ...

فرهود عباسی‌فرد - تهران