گزارش چادیواری از خانه ساده امام(ره) در جماران
هیچ در مخفی دركار نیست
ندا اظهری
برای من و همسن و سالهایم كه نسل اول بعد از انقلاب هستیم و چند سالی بعد از انقلاب به دنیا آمدیم، تعریفهایی كه پدر و مادرمان از امام و زندگیاش میكردند، اولین آشنایی ما با ایشان بود. كمی بزرگتر كه شدیم، تصویر امام زینتبخش صفحه اول كتابهای درسیمان شد و لابهلای درسهایمان از سادهزیستیاش میگفتند. تا سالها جماران، اتاق ساده و معروف امام و عكسهایی كه امام در حال چای ریختن بود، تمام شناختمان از او و زندگیاش بود. اما سالها گذشت و دیدار از جماران، تمام آن تعاریف را كه جسته و گریخته شنیده بودم و در ذهنم شكل گرفته بود، یكجا جمع كرد و به آنها هویت بخشید. حالا جماران و بیت امام دیگر به كتابهای درسی و تعریف از این و آن محدود نمیشود، بلكه در ذهنم هویت جدایی پیدا كرده است.
به خیابان جماران میرسم. كوچهای باریك و دور و دراز كه یادآور كوچههای قدیمی ایام كودكی است. مانند همان كوچهها، جوی آب باریكی، پیادهرو را به دوبخش تقسیم كرده كه عابران از یكسو میآیند و از سوی دیگر میروند. كمی جلوتر، تقریبا به اواسط كوچه كه میرسم، درختی در سمت راست جا خوش كرده است. درست روبهروی آن، حسینیه جماران واقع شده است. دری با نردههای رنگشده كه در گوشه سمت چپ آن دو جاكفشی بزرگ به دیوار پیچ شده تا مهمانان قبل از ورود بتوانند كفشهایشان را همانجا درآورده و وارد شوند.
صندلی خالی
پایم را كه داخل حسینیه میگذارم، تمام فیلمها و تصاویر كودكیام یك به یك جلوی چشمهایم صف میكشند. همان ستونهای سبز رنگ، گلیمهای ساده و سكویی كه امام از آنجا با مردم سخن میگفت. هنوز صندلی امام كه پارچهای سفید رویش كشیدهاند، در آنجا جا خوش كرده و سالهاست جای خالیاش را فریاد میكشد.
در كوچه عشق
بعد از آن همه خاطرهبازی، حسینیه را ترك میكنم. به سمت بالای كوچه میروم. جایی كه كوچهای باریك قرار دارد. داخل كه میشوم، دری نشان از وجود خانهای در انتهای كوچه میدهد. بله، اینجا خانه امام خمینی، رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران است. ابتدای در ورودی، لوحی نصب شده كه تاریخچه خانه روی آن حك شده و بر سردر آن هم تابلوی «السلام علیك یا روحا...» است و زیر آن هم نوشته شده: «بیت حضرت امام خمینی». از در كه داخل میشوم، داخل حیاط، سمت راست همان اتاق تاریخی و ساده امام رخ مینماید. دوباره همان تصاویر كودكی در ذهنم میچرخند و تندتند مرورشان میكنم. به جرأت میتوان گفت تاریخ ایران در آن سالها در همین نقطه از زمین و در چنین خانه سادهای رقم خورد. حیاط جمع و جور و كوچكی است كه در سمت چپ در كوچكی، آن را به حسینیه جماران هدایت میكند و مسیری برای عبور امام از اتاق تا جماران در داخل حیاط كشیده شده است. بعد از آن، چند پله كوتاه، راه را به سمت بالكن میبرد. روبهروی آن در ورودی خانه و در كنارش اتاق امام با یك در چهار لنگه شیشهای قرار گرفته است. روی دیوار بین در ورودی و در اتاق، تابلویی از عكس امام جاخوش كرده است. از همان پشت شیشهها به داخل خیره میشوم. مبلی با پارچه سفیدی كه روی آن كشیده شده، طاقچهای با كتابهای متعدد و آینه دایرهای شكل بزرگی كه در وسط آن قرار گرفته است. كنار مبل هم میزی است كه عكسی از سیداحمد، فرزند امام در كنار تلفن قرار دارد. اتاق امام، اتاق كوچكی است كه با پردهای سفید و پرچین از دیگر قسمتهای خانه جدا شده است. امام ساعتهای زیادی از روز خود را در اینجا سپری میكرد. تقریبا بیشتر وسایل شخصی امام را میتوان در اینجا دید؛ از دمپایی روفرشیاش گرفته تا چتری كه كنار طاقچه آویزان شده، آنجا پیدا میشود. در گوشهای از اتاق روی زمین، تابلویی از شمایل منسوب به حضرت محمد(ص) را هم میتوان دید و در كنارش، تابلویی را گذاشتهاند كه سیداحمد در كنار پیكر بیجان امام نشسته است.
آیا خانه امام درِ مخفی داشت؟
بازدید از خانه امام و حسینیه جماران كه تمام میشود و برمیگردم، در مسیر به خیلی چیزها فكر میكنم. یاد فیلمی میافتم كه یكی دو ماه پیش در فضای مجازی پخش شده بود و برای این خانه ساده یك در مخفی گذاشته بودند كه پشت آن به كاخی بزرگ و باشكوه تبدیل میشد. امان از این دروغ پراكنیها و شایعه سازیها. فقط كافی است هر كسی یك بار به این خانه بیاید و فكر كند اینجا خانه فردی بوده كه رهبری یك كشور را بهعهده داشته است.
طبق تاریخ هم كه بخواهیم حساب كنیم، رهبران دنیا معمولا بهترین خانهها را برای خودشان انتخاب میكردند. اما این سادگی شاید چیزی فراتر از آنی باشد كه در ذهن میگنجد. امام خمینی را در تاریخ به سادهزیستی میشناسند. بسیاری از گردشگران و رؤسای خارجی كه به جماران میآمدند از سادهزیستی زندگی امام حیرتزده میشدند و تصور نمیكردند ایشان در منزلی ساده و استیجاری سكونت داشته باشند.
مرد خانواده
امام در كنار زندگی سادهای كه داشت، مرد خانواده بود و تا جایی كه فرصت اجازه میداد، خودش را وقف آنها میكرد. رهبری یك كشور باعث نمیشد او وظایف همسری و پدری خود را فراموش كند. در سالهای دور به همسرش در تربیت فرزندان و حتی بازی كردن با آنها و نگهداری از آنها كمك میكرد. احترامی كه ایشان برای همسرش قائل بود زبانزد است و هیچوقت او را در مسیر زندگی تنها نمیگذاشت.
شاید شما هم عكس خاطرهانگیز امام را موقع چای ریختن به یاد داشته باشید. همسرش در خاطراتی كه از امام میگویند همیشه به این نكته اشاره میكند كه امام هرگز امر و نهی نمیكرد و دستور نمیداد؛ بهعنوان مثال، اگر چای میخواست، یا خودش چای میریخت، یا با این لفظ خطاب میكرد كه بگویید یك چای برای من بیاورند و هیچوقت دستوری با همسرش صحبت نمیكرد. امام حتی در مواقعی كه مهمانهای منزل زیاد بودند، داوطلب شستوشوی ظرفها میشد. ایشان همیشه معتقد بود انسان باید خودكفا باشد.
به خیابان جماران میرسم. كوچهای باریك و دور و دراز كه یادآور كوچههای قدیمی ایام كودكی است. مانند همان كوچهها، جوی آب باریكی، پیادهرو را به دوبخش تقسیم كرده كه عابران از یكسو میآیند و از سوی دیگر میروند. كمی جلوتر، تقریبا به اواسط كوچه كه میرسم، درختی در سمت راست جا خوش كرده است. درست روبهروی آن، حسینیه جماران واقع شده است. دری با نردههای رنگشده كه در گوشه سمت چپ آن دو جاكفشی بزرگ به دیوار پیچ شده تا مهمانان قبل از ورود بتوانند كفشهایشان را همانجا درآورده و وارد شوند.
صندلی خالی
پایم را كه داخل حسینیه میگذارم، تمام فیلمها و تصاویر كودكیام یك به یك جلوی چشمهایم صف میكشند. همان ستونهای سبز رنگ، گلیمهای ساده و سكویی كه امام از آنجا با مردم سخن میگفت. هنوز صندلی امام كه پارچهای سفید رویش كشیدهاند، در آنجا جا خوش كرده و سالهاست جای خالیاش را فریاد میكشد.
در كوچه عشق
بعد از آن همه خاطرهبازی، حسینیه را ترك میكنم. به سمت بالای كوچه میروم. جایی كه كوچهای باریك قرار دارد. داخل كه میشوم، دری نشان از وجود خانهای در انتهای كوچه میدهد. بله، اینجا خانه امام خمینی، رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران است. ابتدای در ورودی، لوحی نصب شده كه تاریخچه خانه روی آن حك شده و بر سردر آن هم تابلوی «السلام علیك یا روحا...» است و زیر آن هم نوشته شده: «بیت حضرت امام خمینی». از در كه داخل میشوم، داخل حیاط، سمت راست همان اتاق تاریخی و ساده امام رخ مینماید. دوباره همان تصاویر كودكی در ذهنم میچرخند و تندتند مرورشان میكنم. به جرأت میتوان گفت تاریخ ایران در آن سالها در همین نقطه از زمین و در چنین خانه سادهای رقم خورد. حیاط جمع و جور و كوچكی است كه در سمت چپ در كوچكی، آن را به حسینیه جماران هدایت میكند و مسیری برای عبور امام از اتاق تا جماران در داخل حیاط كشیده شده است. بعد از آن، چند پله كوتاه، راه را به سمت بالكن میبرد. روبهروی آن در ورودی خانه و در كنارش اتاق امام با یك در چهار لنگه شیشهای قرار گرفته است. روی دیوار بین در ورودی و در اتاق، تابلویی از عكس امام جاخوش كرده است. از همان پشت شیشهها به داخل خیره میشوم. مبلی با پارچه سفیدی كه روی آن كشیده شده، طاقچهای با كتابهای متعدد و آینه دایرهای شكل بزرگی كه در وسط آن قرار گرفته است. كنار مبل هم میزی است كه عكسی از سیداحمد، فرزند امام در كنار تلفن قرار دارد. اتاق امام، اتاق كوچكی است كه با پردهای سفید و پرچین از دیگر قسمتهای خانه جدا شده است. امام ساعتهای زیادی از روز خود را در اینجا سپری میكرد. تقریبا بیشتر وسایل شخصی امام را میتوان در اینجا دید؛ از دمپایی روفرشیاش گرفته تا چتری كه كنار طاقچه آویزان شده، آنجا پیدا میشود. در گوشهای از اتاق روی زمین، تابلویی از شمایل منسوب به حضرت محمد(ص) را هم میتوان دید و در كنارش، تابلویی را گذاشتهاند كه سیداحمد در كنار پیكر بیجان امام نشسته است.
آیا خانه امام درِ مخفی داشت؟
بازدید از خانه امام و حسینیه جماران كه تمام میشود و برمیگردم، در مسیر به خیلی چیزها فكر میكنم. یاد فیلمی میافتم كه یكی دو ماه پیش در فضای مجازی پخش شده بود و برای این خانه ساده یك در مخفی گذاشته بودند كه پشت آن به كاخی بزرگ و باشكوه تبدیل میشد. امان از این دروغ پراكنیها و شایعه سازیها. فقط كافی است هر كسی یك بار به این خانه بیاید و فكر كند اینجا خانه فردی بوده كه رهبری یك كشور را بهعهده داشته است.
طبق تاریخ هم كه بخواهیم حساب كنیم، رهبران دنیا معمولا بهترین خانهها را برای خودشان انتخاب میكردند. اما این سادگی شاید چیزی فراتر از آنی باشد كه در ذهن میگنجد. امام خمینی را در تاریخ به سادهزیستی میشناسند. بسیاری از گردشگران و رؤسای خارجی كه به جماران میآمدند از سادهزیستی زندگی امام حیرتزده میشدند و تصور نمیكردند ایشان در منزلی ساده و استیجاری سكونت داشته باشند.
مرد خانواده
امام در كنار زندگی سادهای كه داشت، مرد خانواده بود و تا جایی كه فرصت اجازه میداد، خودش را وقف آنها میكرد. رهبری یك كشور باعث نمیشد او وظایف همسری و پدری خود را فراموش كند. در سالهای دور به همسرش در تربیت فرزندان و حتی بازی كردن با آنها و نگهداری از آنها كمك میكرد. احترامی كه ایشان برای همسرش قائل بود زبانزد است و هیچوقت او را در مسیر زندگی تنها نمیگذاشت.
شاید شما هم عكس خاطرهانگیز امام را موقع چای ریختن به یاد داشته باشید. همسرش در خاطراتی كه از امام میگویند همیشه به این نكته اشاره میكند كه امام هرگز امر و نهی نمیكرد و دستور نمیداد؛ بهعنوان مثال، اگر چای میخواست، یا خودش چای میریخت، یا با این لفظ خطاب میكرد كه بگویید یك چای برای من بیاورند و هیچوقت دستوری با همسرش صحبت نمیكرد. امام حتی در مواقعی كه مهمانهای منزل زیاد بودند، داوطلب شستوشوی ظرفها میشد. ایشان همیشه معتقد بود انسان باید خودكفا باشد.




